ذبیح الله نعمیان: تأثیر کلانپدیدههای اجتماعی بر جامعه/ ضرورت بازسازی علوم انسانی با رهیافتهای دین
تأثیر کلانپدیدههای اجتماعی بر جامعه/ ضرورت بازسازی علوم انسانی با رهیافتهای دینی
پایگاه اطلاع رسانی وسائل ـ حجتالاسلام والمسلمین نعیمیان به پیامدهای پدیدههای اجتماعی همچون رسانههای مجازی اشاره کرد و گفت: انسان اجتماعی و پدیدههای اجتماعی در زمان کنونی با فضای مدرن آمیخته شده است، همچنین بسیاری از پدیدههای اجتماعی از تغییر پذیری جدی برخوردار هستند؛ از اینرو باید ببینیم که شیوه مطالعه ما در تقابل با فرآوردههای تمدنی غرب چیست؟
به دنبال رشد اندیشههای اجتماعی در دو قرن اخیر و ورود جریانات فکری جامعهشناختی، فلسفی، روان شناختی، اقتصادی و سیاسی به ممالک اسلامی و تضاد و برخوردی که بعضا این جریانات با تفکّر اسلامی دارند، این ضرورت احساس شد که دیدگاههای اسلام در زمینه مسائل اجتماعی بخصوص اصول کلّی حاکم بر نظام اجتماعی اسلام تبیین شود.
متفکّران مسلمان اعمّ از فیلسوف و متکلّم و مفسّر و فقیه و غیره در این راه گامهای چندی برداشتهاند که البته کافی نیست و با افق تازهای که جنبش نوین اسلامی در جهان معاصر گشوده است و بهخصوص تأثیری که انقلاب اسلامی ایران در عطف دادن توجّه بیشتر اندیشمندان به این مهم برجای مانده است؛ هماکنون این ضرورت بیشتر احساس میشود.
در همین زمینه حجتالاسلام والمسلمین ذبیح الله نعیمیان، عضو هیأت علمی گروه حکومت اسلامی پژوهشگاه تقریب مذاهب اسلامی مطالب ارزشمندی را بیان کرده است که سرویس جامعه و تمدن اسلامی پایگاه اطلاع رسانی وسائل، متن آن را تقدیم خوانندگان میکند.
تنوع و پیچیدگی مسائل اجتماعی
مسائل اجتماعی از تنوع و پیچیدگیهای خاصی برخوردار است، بهویژه در دوران معاصر که ما در فضای مدرن به سر میبریم، بسیاری از مسائل اجتماعی جنبه مدرنی پیدا کرده است.
در واقع اگر بخواهیم لایههای مختلف آنها را بررسی کنیم، گاه با نگاه دینی میبینیم که در تنافی خواهند بود، چرا که در دوران مدرن و در دورانی که تجدد پذیری در اوج شکل خود قرار دارد همه مسائل اجتماعی تحت الشعاع این نگاههای تجدد گرایانه قرار گرفته است.
در نگاه تجدد گرایانه میتواند در مدار گونههای متنوع از خود بنیادی انسان تحصیل شود، یعنی انحاء مختلفی از گسست، نسبت به مبانی دینی را میتوانیم ملاحظه کنیم.
اگر انسان به تدریج انسان غربی که در سراسر دنیا این نگاه غربی سایهافکن شده است؛ هر چند در برخی نقاط محوریت بیشتری دارد، این نگاه غربی انحاء مختلفی از گسست نسبت به خدا محوری را در خود دارد.
یکی از نگاههایی که میتواند ما را در بررسی مسائل اجتماعی یاری کند این است که ما تلاش کنیم تمایز مشخص و گویایی بین مبانی دینی و مبانی سکولار در پدیدهها و مسائل اجتماعی ایجاد کنیم.
اگر این تمایز نباشد، در اذهان ساده اندیش ویژگیها و مؤلفههایی که در فرآوردههای تمدن غربی به چشم میخورد، میتواند بازتاب خاصی در این نگاه ما پیدا کند، بی آنکه ما این تنافی را دریابیم.
چرا که برخی از وجوه آن حالت دوگانگی دارند و بسیاری از افراد ساده اندیش با تمسک به ظواهر این پدیدههای اجتماعی آنها را مورد پسند شرع و در چارچوب ضوابط دینی تلقی خواهند کرد.
بهویژه آنکه در دوران مدرن آموزشهای مدرن از ویژگیهای خاص خود برخوردار شده است؛ هم آموزشهای مجازی جزئینگر، سطحی به وفور در بدنه آموزش عمومی رخنه کرده است.
چنانچه آموزش رسمی در مدارس و دانشگاهها نیز به این سطحی اندیشی و آموزشهای سطحی مدد رسانده است، اما میدان آموزش، آموزش غیر رسمی است که همگان در آن مشارکت دارند و انسانها را به این نتیجه میرسانند که پدیدههای اجتماعی را با نگاهی سطحی و آمیخته با نگاههای تجدد گرا دریابند و مورد توجه قرار دهند.
مسائل اجتماعی تنوع چشمگیری دارد، برخی از مسائل اجتماعی به صورت عینی و ملموس در برابر ما قرار دارند و برخی از آنها جنبه انتزاعی بیشتری دارند.
از همین رو تصویرهای مختلف و تحلیلهای متنوعی را پذیرا میشود، مسائل عینی را ما میبینیم، فقر را به صورت ملموس میبینیم، از همگسیختگی خانوادهها را به صورت عینی ما ملاحظه میکنیم، از میان رفتن وابستگیهای درون خانواده و ذرهای شدن خانوادهها را ما به صورت عینی میبینیم، پس بسیاری از مسائل محسوس هستند.
عدالت مؤلفه اصلی جامعه اسلامی
اما برخی از آنها میتواند جنبه نظریتری پیدا کند، جنبه تحلیلی و انتزاعی پیدا کند، مانند مقوله عدالت، عدالت مقولهای است که میتواند مورد تحلیلها و توجیههای مختلفی قرار گیرد.
از همینرو شاخصهای متنوعی ما برای عدالت میتوانیم پیدا کنیم، برخی بهویژه در عالم سوسیالیسم عدالت را در توزیع مساوی منابع طبیعی و منابع غیر طبیعی معرفی میکردند.
اما این برابری و توزیع برابر در شکل خشنی تحقق پیدا کرد و در برخی از کشورها بویژه در اتحاد جماهیر شوروی در آن مدل خشن و بویژه در برخی از ادوار خود را نشان داد.
اما طبیعی است که اسلام نمیتواند این نگاه سطحی را نسبت به عدالت پذیرا باشد، انتزاع برابری و انتزاع مفهوم عدالت نمیتواند بدون توجه به ارزشهایی تعریف شود که در مکتب متعالی اسلام تعریف شده است.
چنانکه توجه به تفاوتهایی که انسانها با یکدیگر دارند و بخشی از آن تفاوتها اکتسابی است و بخشی از آن خدادادی و غیر اکتسابی توسط انسان است که اینها را ما نمیتوانیم نادیده بگیریم.
از همینرو اگر افراد ثروتی داشته باشند، مالکیت خصوصی در نزد ما به رسمیت شناخته شده است، اما با چارچوبی که ارزشهای دینی مشخص کرده است و بلکه تفاوتهای روشنی میان عدالت توزیعی که در عالم سوسیالیسم به چشم میخورد و عدالتی که در دنیای ارزشهای اسلامی تصویر میشود وجود دارد.
چونان که عدالتی که در عالم لیبرالیسم مد نظر قرار دارد متفاوت از عدالت اسلامی است، چرا که اینجا این عدالت بر اساس آزادی تصویر شده است که به ویژه در قالب آزادیهای زمینهسازی شده تعریف میشود.
سوسیالیسم و کمونیسم از پیامدهای آزادی مطرح در لیبرالیسم اقتصادی است
یعنی عالم لیبرالیسم به آزادیهای حداقلی بسنده کرده است که زندگی انسان را در مجموع آن به سمت نابسامانی جدی پیش برده است و از همینرو بوده است که آزادی مطرح در لیبرالیسم اقتصادی بهویژه ضد خود را تولید کرده است و در قالب سوسیالیسم و کمونیسم به وجود آورده است.
یعنی همزاد عدالت لیبرالیسم، عدالت کمونیستی و سوسیالیستی است، گو اینکه در زمان تولد این عدالت و طرح اندیشه آن به صورت سیستماتیک دیرتر بوده باشد، اما ریشههای چنین عدالت نابهنجاری را میتوانیم در دل عدالت لیبرال سراغ بگیریم.
بنابراین به عنوان یک نمونه بود که اگر ما بخواهیم به مسائل اجتماعی بپردازیم هم ضابطه کار را باید لحاظ کنیم که ارزشهای متعالی اسلام است و هم اینکه تنوع آنها را لحاظ کنیم، اینکه ما فقر را میبینیم و یا دیگر امور عینی و ملموس را میبینیم، اینها تنها پدیدههای اجتماعی نیستند، پدیدههای انتزاعی نیز وجود دارند که در کنار اینها و به صورت توأمان با این مقولات اجتماعی وجود دارند.
مسأله بسیار مهمی که در اینجا وجود دارد، این است که برای بررسی پدیدههای اجتماعی ما چه مسیری را باید طی کنیم؟ در بررسی مسائل اجتماعی ابتدا باید موضوعات مختلف رصد و دستهبندی شوند و مسائلی که اینجا به چشم میآید اهم و مهم شود و نظامی از مسائل تصویر شود.
در این مقوله ما با یک آسیب جدی در دوران معاصر مواجه هستیم، چنانچه بسیاری از مطالعات و بررسیهای نظری درباره پدیدههای اجتماعی در زیست بوم متفاوتی از زیستبوم اسلامی و از جمله ایرانی ما رقم خورده است؛ افزون بر اینکه مبانی متفاوتی از مبانی اسلامی نیز در این روزهای تاریخی وجود داشته است و این مطالعات را جهتدهی کرده است.
اگر ما این مطالعات را که عمدتاً در فضای کنونی به عنوان علوم انسانی به چشم میآیند مورد ملاحظه قرا دهیم، هم بخشی از آسیبها متوجه مبانی است که طراحان علوم انسانی است که به مطالعه پدیدههای علوم اجتماعی پرداختهاند و بخشی نیز به ویژگیهای انسان و جامعه در زیستبومی باز میگردد که این علوم تحقق پیدا کرده است.
نباید مبانی علوم انسانی غربی را به عنوان پیشفرض پذیرفت
پس ما این تذکر کلی را نیز باید داشته باشیم که ما مبانی مطرح در علوم انسانی غربی را نمیتوانیم به عنوان مبانی و پیشفرضهایی بپذیریم که در ذهن ما گاه به صورت ناخودآگاه رسوخ کرده و جاخوش کرده است.
بنابراین باید در قدم اول خود آگاهی نظری را برای مطالعات اجتماعی تقویت کنیم، نمیتوانیم بدون اینکه پیشفرضهای دینی و غیر دینی را از هم متمایز کنیم به مطالعات اجتماعی بپردازیم.
همان گونه که نمیتوانیم بدون لحاظ ویژگیهای زیست بومی و انسان غربی و انسان مسلمان در مناطق مختلف به مطالعه اجتماع و پدیدههای اجتماعی بپردازیم، پدیدههای اجتماعی از زمره پدیدههای انسانی هستند که در قالب جمع و در قالب جامعه خود را به نمایش گزاردهاند.
در مسائل اجتماعی ما باید ابعاد مختلفی را در نظر بگیریم، یک نکته اساسی در اینجا این است که پدیدههای اجتماعی ارتباط همهجانبهای با یکدیگر دارند، آری در عالم نظر ما میتوانیم هر پدیده اجتماعی را به عنوان متمایز از دیگر پدیدهها قرار دهیم.
اما در عالم واقعیت باید بدانیم که این پدیدهها ارتباطات چند سویه و چند گانه و نسبتهای متنوعی با یکدیگر دارند، بنابراین در مراحل مختلف باید به این بررسی بپردازیم.
یعنی در یک قدم با نگاه انتزعی هر مسأله را از مسائل دیگر جدا کنیم و در قدم دوم تلاش کنیم که انحاء ارتباط موضوعات و مسائل مختلف را دستهبندی و شناسایی کنیم و سرانجام با نگاه چند لایهای و چند بعدی به مسائل نگاه کنیم.
اما این مسأله میتواند در قالب مطالعات تجربی، مطالعات فلسفی و غیر اینها تحقق پیدا کند، مسأله مهمی که در اینجا میتوانیم مطرح کنیم نسبت این مطالعات با نگاههای دینی و مؤلفههایی که نگاه دینی و بهویژه نگاه فلسفی و نگاه فقهی میتواند در میان بیاورد هست.
علوم انسانی رایج، گاه از این مسأله سخن به میان میآورد که ما صرفاً به مطالعه مسائل میپردازیم بدون اینکه بخواهیم نگاه هنجاری و توصیهای داشته باشیم؛ اگر این مدعا را بپذیریم ما نیاز داریم به اینکه نگاه هنجاری را از جای دیگری بیاوریم.
در میان علوم اسلامی آن بخشی از علوم اسلامی که عهدهدار نگاههای هنجاری و دستوری است، بخشی از آن در دانش اخلاق، بخشی از آن در دانش تربیت اسلامی، بخش مهمی که فراگیری تمام عیاری دارد، بخش فقه و دانش فقه است که عهدهدار بیان توصیههای بایدی و نبایدی در زمینهها و در سطوح مختلف است.
در سطح نگاههای جزئینگر فقه عهدهدار بیان احکامی است که به صورت مسألهمحور و به صورت جزئی به تمام مسائل تحت پوشش و شمول خود میپردازد که این شمولیت شامل همه بخشهای فعل و ترک انسان میشود.
بنابراین اگر ما بخواهیم بگوییم که علوم انسانی این پیش فرض را بپذیرند که قرار نیست آنها در زمینه توصیه و باید و نباید دخالت کنند به راحتی زمینه برای طرح مسائل فقهی و دیگر علوم هنجاری در فضای اسلامی مطرح خواهد شد.
عدم اکتفا به فقه و علوم اسلامی موجود
البته آن کاری را هم که علوم انسانی عهدهدار هستند باز نیازمند تأملات عمیق بیشتری است که آیا همین مقدار قابل اکتفا هست که این ادعا را بپذیریم و بر فرض پذیرش این ادعا آیا آن بخشهایی که عهدهدار شدهاند نیاز به هیچ تحلیلی ندارد و فقه و علوم اسلامی به همین مقدار میتوانند بسنده کنند که یک نوع تقسیم کار را بین آنها شاهد باشیم؟ باید پاسخ داد که نه چنین نیست.
اما اگر اصل این مبنا را هم نپذیریم که بسیار قابل خدشه است، اینکه علوم انسانی صرفاً به مطالعات تبیینی و نگاه تفهمی یا علی معلولی بسنده نمیکند.
بلکه خروجی این علوم انسانی در سطوح مختلف و در قالبهای مختلف جزئی و کلی و کلان این خواهد بود که آنها انسان را در مسیری میخواهند هدایت کنند و مطالعات خود را بدون رساندن به سطح توصیه و تعریف هنجارها ابتر میبیند و واقعیت این علوم انسانی جز این نیست.
اگر یک روانشناس در بررسی حالات و احوال و فضای درونی یک انسانی که به مشاوره با او پرداخته است، نهایتاً به توصیهای و راهنمایی نرسد، آن فرد برآشفته میشود و میگوید که من انتظار این را داشتم که شما مرا دستگیری کنید.
همین است که مراکز مختلف علمی انتظارشان از یک جامعهشناس این است که رهنمودهای اجتماعی بر اساس تحلیلهای اجتماعی ارائه کند، بر اساس نیاز به علوم سیاسی در گرایشهای مختلف آن این است که سیاستمداران بتوانند از دانشهای مختلفی که در قالب علوم سیاسی مطرح است، برای راهیابی و تفتنهای عملی از این علوم و از اندیشمندانی که در این زمینهها به فعالیت میپردازند برخوردار شود.
پس با این نگاه انتقادی و با این نگاه توصیفی ما میبینیم که زمینه تداخل علوم انسانی با عالم فقه و دیگر علومی که خروجی آنها جنبه هنجاری و باید و نبایدی دارد، تداخل پیدا میکند.
طبیعی است که رهیافتهای مختلفی در برابر هم صف آرایی خواهند کرد، اگر تکیه دانشهای اسلامی مانند فقه بر آموزههای دینی و خواستها و اوامر و فرامین و نواهی الهی است این علوم انسانی در واقع وارد حیطهای شدهاند که خدای متعال عهدهدار بیان و هدایت زندگی انسانی است.
معزل شناخت ناقص از انسان و اجتماع
بنابراین ما با دو رهیافت کلان در قالب مسائل و پدیدههای مختلف اجتماعی و فردی مواجه خواهیم شد، آموزههای توصیهای که در قالب دانشهای اسلامی مطرح میشوند با نگاهی خود بنیاد و البته با مطالعات ناقص انسانی و با شناخت ناقص از انسان و اجتماع و با رهیافتهای کژاندیشانه میتوانند راه را بر امتثال فرامین الهی ببندند، بنابراین ما دچار معزل جدی دانشی خواهیم شد.
ضرورت بازنگری و بازسازی علوم انسانی با رهیافتهای دینی
راه چاره این است که بازنگری و بازسازی علوم انسانی با رهیافتهای دینی آغاز شود که متأسفانه باید گفت که با حاکمیت مدرسان غرباندیش و غربگرا و با حاکمیت منابع مطالعاتی غربی و کمبود نیروی انسانی عمیق و اصیل و دینباور در عرصههای علوم انسانی این مسیر تا اندازه زیادی کور شده است.
گویی آنکه امید این کار و این فعالیت وجود داشته و سه چهار دهه بعد از انقلاب ما به این پرداختهایم؛ اما به صورت نهادینه شدهای آموزش و تربیت نیروهای انسانی متکی بر رهیافتهای غربگرا شکل گرفته است.
در مؤلفههایی که ما بخواهیم در مسائل اجتماعی آنها را پیگیری کنیم یک مؤلفه این بود که انسان اجتماعی و پدیدههای اجتماعی در زمان کنونی با فضای مدرن آمیخته شده است؛ از اینرو برای مطالعه باید ببینیم که شیوه مطالعه ما چیست؛ آیا مطالعه اسلامی به صورت تمام عیار و عینی تعریف شده است یا خیر؟
متأسفانه این توفیق جدی برای ما حاصل نشده است و فقط بارقههایی از آن وجود دارد که در تقابل با فرآوردههای تمدنی غربی قرار گرفته است؛ اما ویژگیهای دیگری هم پدیدههای اجتماعی دارند که بسیاری از پدیدههای اجتماعی از تغییر پذیری جدی برخوردار هستند، چرا که وضعیتهای شکننده و وضعیتهای پر تغییری در جامعه ما وجود دارد و در دیگر جوامع نیز این تغییرپذیری جدی است.
رسانههای مجازی از کلان پدیدههای اجتماعی عصر حاضر هستند
به طور نمونه یکی از مهمترین پدیدههای اجتماعی را میتوان در تأمین دادههای اطلاعاتی سراغ گرفت، عصر کنونی، عصر رسانههاست، امروز ارتباطات بسیار قوی است و ابزارهای ارتباطی بسیار گسترده و فراگیر هستند.
الان میبینیم که یکی از کلان پدیدههای اجتماعی در زمان ما در عرض چند دهه شکل گرفته و پررنگتر شده است و به تسخیر دل و جان آدمیان پرداخته است و آن عالم رسانههای مجازی است.
تأثیر کلان پدیدههای اجتماعی بر جامعه
بنابراین کلان پروندهای را ما باید در میان پدیدههای اجتماعی سراغ بگیریم به عنوان ویژگی ارتباطی و تسهیل ارتباطات و تنوع ابزارهای ارتباطی، گو اینکه خود این یک پدیده است؛ اما در مقایسه با دیگر پدیدههای اجتماعی این پدیده اجتماعی را باید از کلان پدیدههایی تلقی کرد که تأثیر شگرفی بر دیگر پدیدهها دارند.
اگر پدیده گسست نسل را سراغ داریم، ارتباط جدی با این پدیده دارد، اگر تضعیف علقههای زوجیت و ارتباطات درون خانوادگی را ما سراغ داریم، بخش مهمی از آن به خاطر حاکمیت رسانههای جدید است و محتوایی که در تنوع چشمگیری این رسانهها برای خانوادهها آماده کردهاند.
اگر میگوییم که ارتباطهای پدری و فرزندی تضعیف میشود؛ اگر نظام آموزشی ما تغییر اساسی پیدا کرده است، اگر میبینیم که مناسبات متنوعش میتوانند متکی بر همین کلان پرونده باشند.
بنابراین دومین ویژگی در پروندههای اجتماعی این است که در بستر جدیدی شکل گرفتهاند که ما در واقع با این پدیده مواجه هستیم که اینها در تغییر پذیری و مدار نقش آفرینی این رسانهها رقم خورده است./403/825/م


