هفدمین نشست هم اندیشی فقه حکومتی با فرمایشات آیت الله شیخ محسن اراکی برگزار شد

 

آموزه چهارم

Image result for ‫ذبیح الله نعیمیان‬‎

آموزه سوم

آموزه

 

پدیدآورندگان : تدوین: گروه‌تاریخ‌واندیشه‌معاصر
موضوع : ایران - تاریخ - قرن 14 - مقاله‌ها و خطابه‌ها , ایران - تاریخ - اسناد و مدارك
ناشر : موسسه آموزشی و پژوهشی امام خمینی (ره)
محل نشر : قم
قطع : رقعی
نوع کتاب : گردآوری
زبان اصلی : فارسی
قیمت : 20000
نوع جلد : شومیز
قطع : رقعی
تیراژ : 1000
تعداد صفحات : 408
تاریخ نشر : 1382/11/5
رده دیویی : 09505074
شابک : 964-5883-59-8
"كتاب حاضر، كه به اهتمام گروه "تاریخ و اندیشه معاصر" موسسه آموزشی و پژوهشی امام خمینی (ره) منتشر شده، حاوی مقالاتی است در باب حیات و اندیشه سیاسی علمای عصر مشروطه. مقالات عبارت اند از: حیات و اندیشه سیاسی آخوند ملا محمد كاظم خراسانی (آرمان "ترقی" و "تعالی" و تطبیق آن بر نظام مشروطه)/علی رضا جهانشاهلو؛ نظریه دولت در اندیشه سیاسی شیخ فضل الله نوری براساس گفتمان ثابت سیاسی شیعه/ ذبیح الله نعیمیان؛ سیری در حیات سیاسی میرزا حسن مجتهد تبریزی/ احمد رهدار؛ سیری در زندگی، فعالیت ها و اندیشه سیاسی سید عبدالحسین موسوی لاری/ محسن رنجبر؛ نظام سازی سیاسی براساس تامین مشروعیت دینی از منظر سید لاری/ ذبیح الله نعیمیان، حدود و جایگاه آزادی اندیشه سیاسی میرزای نائینی/ جواد سلیمانی؛ حیات و اندیشه سیاسی حاج آقا نورالله اصفهانی (حكومت "قدر مقدور" در رساله مكالمات مقیم و مسافر)/ تقی صوفی نیاركی؛ مروری بر حیات و اندیشه سیاسی شیخ محمد اسماعیل غروی محلاتی/ احمد حسین زاده؛ حیات سیاسی و زندگی نامه خود نوشت ملا محمد آملی براساس نوشتاری از آیت الله حسن زاده آملی/ مهدی رنجبریان؛ مبانی اندیشه های سیاسی _ اجتماعی ثقه الاسلام تبریزی در مكتوبات سیاسی با تاكید بر رساله لالان/ عبدالرسول یعقوبی؛ رساله لالان (شاهكار اندیشه سیاسی ثقه الاسلام تبریزی)."

ذبیح الله نعیمیان: عدالتخانه

Image result for ‫ذبیح الله نعیمیان‬‎

 

آموزه هفتم

Image result for ‫ذبیح الله نعیمیان‬‎

و او با شیخ فضل الله انذار میداد، به یاد استاد علی ابوالحسنی منذر

Image result for ‫ذبیح الله نعیمیان‬‎

و او یادش بخیر، استاد علی ابوالحسنی منذر

علامه امینی؛ زمان، اندیشه، تکاپو

Related image

Related image

Related image

کرسی آزاداندیشی ضوابط وضع قانون

Image result for ‫ذبیح الله نعیمیان‬‎

درس گفتار نظام سیاسی در اسلام. موسسه مفتاح

ذبیح الله نعیمیان: ترجمه ولایت فقیه آقانجفی

Image result for ‫ذبیح الله نعیمیان‬‎

حدود و اختیارات فقیه در رساله فی ولایت الحاکم الفقیه اثر آیت الله آقا نجفی اصفهانی (ره)

ناشر: آرما
تاریخ نشر: 12 مهر، 1390
تعداد صفحه: 240
شابک: 978-600-6077-06-2
قطع کتاب: رقعی
نوع جلد: شومیز
وزن: 273 گرم

ذبیح الله نعیمیان: بنیادشناسی و زمینه شناسی عقلانیت (روش شناسی تحلیل "اندیشه های رجال دینی - سیاسی")

Related image

 

بنیادشناسی و زمینه شناسی عقلانیت (روش شناسی تحلیل "اندیشه های رجال دینی - سیاسی")

ناشر: موسسه آموزشی و پژوهشی امام خمینی (ره)
تاریخ نشر: 04 مهر، 1390
تعداد صفحه: 392
شابک: 978-964-411-504-2
قطع کتاب: وزیری
نوع جلد: شومیز
وزن: 551 گرم
رتبه فروش: #50831 (مشاهده پرفروش ترین ها)

نعیمیان: در گفت وگو با مفتاح مطرح شد: طرح وحدت امام راحل زمینه احیای اسلام‌گرایی را فراهم کرد/ شیعه

در گفت وگو با مفتاح مطرح شد:

طرح وحدت امام راحل زمینه احیای اسلام‌گرایی را فراهم کرد/ شیعه و سنی می‌تواند ولایت فقیه را محور وحدت قرار دهد

http://meftaah.com/news/058806/

امام راحل بیداری را تبدیل به شعار نکرد، بلکه تبدیل به شعور میدانی نمود. شعاری بود همراه باشعور حاضر، نه شعور غایب از صحنه؛ شعوری که عملاً ترسیم وحدت دینی و اسلامی شد و در قدم بعد سعی کرد آن را به وحدت اسلام‌گرایی جهانی پیوند بزند. بیداری اسلامی که امام راحل راه انداخت نه تنها آن را صادر کرد بلکه زمینه احیای اسلام‌گرایی در جهان اسلام را فراهم کرد.

 

به گزارش خبرنگار پایگاه خبری – تحلیلی مفتاح، همگرایی و وحدت امت اسلام یکی از اصول مسلّم اسلامی است، ولی متأسفانه به دلایلی و تحت تأثیر عوامل بیرونی و درونی این اصل اصیل اسلامی که در متون دینی ما بدان توصیه و تأکید فراوان شد در بسیاری اوقات مورد غفلت قرار گرفته و گاهی حتی خلاف آن عمل شد. بر این اساس گفت وگویی با حجت‌الاسلام‌ والمسلمین ذبیح‌الله نعیمیان، پژوهشگر پژوهشگاه مطالعات تقریبی و استاد فقه سیاسی در حوزه علمیه انجام دادیم که در ادامه متن آن را ملاحظه می‌نمایید؛

استاد نعیمیان بحث را این‌گونه شروع نمودند که مطلب مهمی که در مورد وحدت داریم این است که در چه بستری ما نیاز به وحدت داریم؟ چه شده که در دنیای اسلام سخن از وحدت اسلامی می‌کنیم؟ و چه ضرورت تاریخی داریم؟

آیات قرآن و آموزه‌های دینی توصیه‌های جدی به وحدت نموده‌اند و همواره از ما خواسته‌اند که اهل تفرقه نباشیم و تمسک به وحدت داشته باشیم. پس این سؤال پررنگ می‌شود که اگر از اول اسلام چنین بوده است و در هر دوره‌ای یک‌جور احساس نیاز می‌شده است، هم‌اکنون به چه صورت است.

حقیقت این است اگر به شرایط حاکم بر جامعه اسلامی و مسلمانان در ۳۰۰ سال اخیر نگاهی بیندازیم، احساس نیاز به وحدت اسلامی و ضرورت آن را به صورت شدید احساس می شود و اصلی‌ترین محور که ما را به این ضرورت رسانده، مصیبت بزرگی به نام سیطره استعمار است. استعمار ۵۰۰ سال پیش از پرتغال شروع و حتی به جنوب ایران کشیده شد، چون توانمندی پیدا کرده و این توانمندی سبب شد بتوانند سراغ قاره‌های دیگر برود تا آن مناطق را مورد هجمه و سلطه قرار دهد.

صرف این نبود که دو ماجراجو در آن مناطق درآمدهایی کسب کنند. البته این‌ها نیز بود ولی یک پشتوانه مالی و قدرت و سلطه گری هم وجود داشت و آرام آرام توسعه پیدا کرد. ریشه طبیعی آن نیز این بود که در اروپا نظام سرمایه‌داری حاکم بود و دو استعمار پرتغال و اسپانیا جای خود را به فرانسه و انگلیس و روسیه داد، اما هدف اصلی سلطه بر جهان اسلام بود به طوری که برخی نقاط جهان کاملاً مستعمره شدند و برخی نقاط مستعمره نشدند ولی حاکمیت مستقل را دیگر نداشتند در نتیجه به شکل‌های مختلف در کشورهای مختلف استعمار پدید آمد.

برای نمونه شبه جزیره اندونزی که پرجمعیت‌ترین کشور اسلامی است ۳۰۰ سال مستعمره هلند بود و پس از آن ۷۰ سال در استعمار ژاپنی‌ها بود. نمونه دیگر این که هند ۳۰۰ سال مستعمره انگلیس بود و وزارت خانه مستقلی برای آن درست شده بود. از دلایل مستعمره شدن هند ضعف‌های داخلی بود. البته بخشی از این موضوع به تفرق جهان اسلام مربوط می‌شد. با تغییر مناسبات جهانی این احساس به وجود آمد که حقارت در کشور اسلامی ایجاد شده و باید به اسلام عمل شود. بعد از آن نگاه‌های سوسیالیستی، کمونیستی و ملی‌گرایی در این کشورها به وجود آمد. احساس نیاز به پیشرفت و رفع عقب‌ماندگی خیلی از مسلمانان را به اینجا رساند که نقطه اتکای خود را تقویت عربی گرایی می‌دیدند.

ملی‌گرایی عربی با اقتباس از عالم غرب و با میدان‌داری روشنفکران و وابستگان آن به وجود آمد اما برای آن‌ها فایده نکرد بلکه کشور بزرگی به اسم عثمانی داشتند که با نفوذ خارجی، برنامه‌ریزی داخلی و نقش‌آفرینی انسان‌های وابسته این کشور بزرگ را به تفرق رساندند. با این شرایط احساس نیاز به وحدت پررنگ شد. البته کشور عثمانی رقیبی به نام حکومت صفوی و قاجار در ایران داشت. حکومت گورکانیان در هند نیز رقیب آن‌ها بود. لذا سه کشور بزرگ اسلامی وجود داشت.

از طرفی انگلیس، فرانسه و روسیه نیز نفوذ کرده و ضعف بزرگی ایجاد کردند. با این ضعف خود این‌ها هم به جان ‌هم افتادند و رقابت کردند. هم نخبگان جهان اسلام، هم سیاسیون و هم مردم عادی احساس کردند باید این مشکل را درمان کنند. لذا نیاز به وحدت از آن زمان شکل گرفت مخصوصاً با فروپاشی عثمانی و جدا شدن بخشی از مصر. عثمانی در همکاری با آلمان به بن‌بست، سقوط خلافت و الغای اسم حکومتی به خلافت رسید. لذا یک‌باره مسلمانانی که در سراسر جهان بودند و معایبی در خلافت عثمانی سراغ داشتند، مشاهده کردند آن کشور دچار مشکلات بزرگی شد. بدین خاطر به این نتیجه رسیدند که الغای خلافت نیاز به جایگزین دارد اما دیگر فایده نداشت. بر این اساس سمینارهای زیادی در هند، عربستان و مصر برگزار شد. بنابراین ما یک سطح از وحدت‌گرایی را در چندین سال اخیر می‌بینیم.

وحدت‌گرایی صرفاً یک مقوله مذهبی خالص نیست. اولاً، خدای متعال امر به وحدت کرده و همه ‌جانبه بر آن تأکید نموده است. این مقوله همه جانبه مسئله‌ای ریشه‌ای است. اگر اختلاف از مبانی نباشد و به ریشه‌ها برنگردد حل وحدت معنا ندارد. لذا در حیطه‌های مختلف باید این وحدت حاصل شود. البته بخشی از تفرق کل جهان اسلام عادی بود. در قرون میانی تاریخ اسلام نیز می‌بینیم که دو خلافت اموی وجود دارند. خلافت فاطمی با خلافت عباسیان در تقابل هستند. اینجا صحبت از وحدت‌گرایی نیست که با هم یکی شوند بلکه مدعی بودند شما وحدت را به هم زده‌اید و باید وحدت خود را ملغی کنید.

به عبارتی دیگر وحدت را حذف دیگری می‌دانستند. بخشی از تفرق در خلافت عباسی با حمله مغول حاصل شد. کسی به دنبال این نبود که عثمانی را با صفوی یکی کند. اشرف افغان شعار شیعه‌گری سر می‌داد و می‌خواست اسلام به تسنن تمایل پیدا کند و زمینه‌ای برای جهان‌گرایی خود ایجاد کند لذا در آن زمان دنبال این نبودند که کشورهای بزرگ را یکی کنند اما وقتی عثمانی از هم پاشید وحدت‌گرایی محوریت پیدا کرد. این طبیعی بود که می خواستند در همه کشورها و مناطق وحدت پیدا کنند. در جهان اسلام این وحدت‌گرایی زمانی حاصل شد که مشاهده کردند جهان اسلام در برابر غرب کم آورد چون از تفرقه‌اندازی انگلیس، فرانسه و روسیه مصیبت بزرگی برای جهان اسلام پدید آمده بود.

همچنین می‌بینیم سید جمال اسدآبادی قبل از الغای عثمانی به دنبال راه‌اندازی اتحاد اسلامی بود البته برخی به ایشان ظنین بودند چون در برنامه اتحاد اسلامی خود شواهد و ارتباطاتی داشت که عده‌ای تردید می‌کردند آن‌ها چه کسانی هستند برای نمونه شواهدی وجود داشت که زمین زدن ناصرالدین شاه یک طراحی باشد برای این‌که حکومتش ذیل عثمانی قرا گیرد. این هم یک‌جور وحدت‌گرایی است اما این وحدت‌گرایی محل سؤال است.

پس از جنگ جهانی قرار می‌شود که استعمار برچیده شده و کشورها به استقلال برسند چرا که استعمار ضعف‌هایی پیدا کرده و می‌خواهد تبدیل به استعمار غیر مستقیم گردد. اینجا مقطعی است که بحث وحدت‌گرایی مدل مختلفی به خود می‌گیرد. در ادواری برخی از حکومت‌ها به ویژه در مصر و عربستان با رویکردهایی می‌خواهند محور جهان اسلام باشند. مصر در دوران جمال عبدالناصر می‌خواهد خودش را محور جهان اسلام قرار دهد. مقوله عربی گرایی و… در این میان مطرح می‌شود. این هم نوعی وحدت‌گرایی است. همچنین اخوان المسلمین حزب تأسیس می کنند.

در واقع وقتی می‌خواهیم اتحاد و وحدت را در جهان اسلام طراحی کنیم به چند شکل این عمل امکان‌پذیر است؛ نخست، وحدت تمام‌ عیار است. وحدت را به معنای یکی شدن نگیریم بلکه به معنای اتحاد بگیریم اما چون می‌خواهیم آن را پر رنگ نماییم تعبیر دینی و آموزه‌های قرآنی و روایی را وحدت می‌نامیم. وحدت ایده آل این است که همه یکی شوند اما این امکان‌پذیر نیست.

دوم، وحدت به معنای اتحاد سیاسی مسلمانان – اتحاد حکومت‌ها – را داشته باشیم. دولت‌ها با نگاه تجزیه گرایانه که از طرف غرب تقویت شده به وجود آمده‌اند. هر کس می‌خواهد قسمتی را برای خودش اخذ کرده و دولت مستقلی را تشکیل دهد. لذا دنبال این نبودند که یکی شوند بلکه دنبال تفرق بودند. اینجا این وحدت ایده آل تقلیل پیدا می‌کند. سوم، وحدت این است که بدنه مسلمانان در یک‌سو حرکت کنند. ولی آیا وقتی‌ دولت‌ها با هم هم سو نیستند، ممکن است؟ مردم نیز تا بخشی می‌توانند هم سو بوده و کارآمدی داشته باشند.

چهارم، وحدت نخبگانی را داشته باشیم که کمی راحت‌تر است. نخبگان جهان اسلام ارتباطات خودشان را به هم نزدیک کنند اما چون پشتوانه‌های مالی و تدارکاتی نیاز دارند عملاً وحدت نخبگانی هم لزوماً تبدیل به ابزار و سازوکاری برای وحدت پر رنگ نشده است. بر این اساس می‌بینیم برای نمونه عربستان با پشتوانه مالی و تکیه‌ بر پول نفت دارد به این نتیجه می‌رسد که اتحاد علمای جهان اسلام را پدید آورد.

پنجم، مدل دیگر این است که اتحادیه جهان اسلام درست کنیم. در اروپا از جنگ جهانی به تدریج شاهد شکل‌گیری اتحادیه‌هایی هستیم که گاهی محور اتحادیه‌های سیاسی است اما پر رنگ نیست. جایی که اتحادیه به اتحادیه اقتصادی بینجامد پررنگ می‌شود، اما چون همیشه به صورت اعتبار و قرارداد است می‌تواند ضعیف شود. گاهی نیز اتحادیه‌های نظامی شکل می‌گیرد که در رأس آن پیمان ناتو و سنتو قرار دارد.

در دنیای اسلام نیز چنین پیشنهاد‌هایی وجود دارد که به هم نزدیک شده‌اند. مثل اتحادیه‌های جهان عرب که نظریه‌پردازانی هم دنبال آن رفته‌اند و دولت‌هایی طبق نیاز خودشان مخصوصاً در شرایط مختلف زمانی و مکانی تشکیل داده و از شکل‌های مختلف وحدت محسوب می‌شود اما این وحدت‌ها چون اعتباری و برآمده از خواست‌های عمومی مردم نیست تصنعی است و طبق غرایز حکومتی که وابسته به غرب هستند به وجود آمده‌اند. گاهی اوقات ممکن است ظاهر اسلامی پیدا کند که این هم آسیبی است اما مشکل این است که کشورهای اسلامی که در بلوک غرب تعریف شده‌اند وابسته به آمریکا و در جنگ دو قطبی و جنگ سرد هستند و عملاً اتحادیه‌هایی که درست می‌کنند در خدمت کمک به بلوک غرب می‌باشد.

در صورتی که اتحادیه‌هایی مثل حزب بعث در سوریه و عراق درست کنند که تمایلات شرقی آن‌ها پررنگ شود به سمت دیگر خواهند رفت. به طور طبیعی از جهت شکلی هر مقدار این اتحادیه‌ها افزایش یابند می‌تواند زمینه‌ای برای وحدت اسلامی باشد. مشکل این است که بسیاری از این اتحادیه‌ها در خدمت قدرت‌های استکباری و استعمارگر قرار می‌گیرند. در مجموع ما شاهد آن هستیم که شکل‌های مختلف وحدت مطرح شد اما هر کدام آسیب‌های خاص خودش را دارد. پس اسم مهم نیست بلکه واقعیت بیرونی مهم است. اگر بخواهیم با این نگاه آسیب‌شناسی کنیم باید بگوییم در جهان اسلام چه گفتمان‌هایی شکل گرفته است.

بحث وحدت‌گرایی و اتحادگرایی در یک مقطع تابع گفتمان‌های ملی‌گرا است یعنی داخل برخی از کشورها ملی‌گرایی به اوج خود می‌رسد. این ملی‌گرایی مقوله متجددی است اما خود این مقوله در بستر زمانی خاصی در کشورها با توجه به ویژگی‌های آن شکل گرفت. مثلاً مقوله ملیت در ایران خیلی جا ندارد چون آن‌طور که دیگران متوجه می‌شوند ما نمی‌فهمیم و نیاز ما به آن صورت نبوده است. زمانی که حمله مغول رخ داد ایران صرفاً دارای مفهوم جغرافیایی بود و محل سیاسی نداشت. سال ۶۵۶ که بغداد فتح شد ایران و برخی مناطق دیگر تبدیل به مناطق مجزا شدند و مقاطعی حکومت محلی داشتند و بعد حکومت مسلمانان تشکیل شد.

ولی صفویه حکومت واحد ملی با مذهب تشیع درست می کند که قبلاً چنین فراگیری نداشت. مرز جغرافیایی بزرگی را تعریف می‌کند و یک حکومت بزرگ با سرزمین و جمعیت مشخص درست می‌کند. البته در برخی از مقاطع بخش‌هایی از ایران جدا شدند. لذا یک نگاه همین نگاه مدرن وطن گرایی و ملی گرایانه با نگاه متجددانه است و زمینه برای این فراهم می‌شود که عثمانی از هم بپاشد. بعد از عثمانی ملی‌گرایی در کشورهای اسلامی وجود داشته و این گفتمان سایه بر مقوله وحدت‌گرایی و اتحادگرایی اسلامی افکنده و وحدت‌گرایی اسلامی بی‌معنا می شود. این گفتمان با شکست عثمانی خیلی سریع حاصل می‌شود و دو نگاه ملی‌گرایی درست می‌شود. یک بخش تحت قیمومیت انگلیس و یک بخش تحت قیمومیت فرانسه قرار می‌گیرد. حتی لوازم نظری، عملی، فرهنگی و سیاسی آن گفتمان نیز پیگیری می‌شود. لذا فرهنگ‌سازی ملی‌گرایی اینجا پر رنگ شده و مقابل وحدت‌گرایی اسلامی قرار می‌گیرد.

در یک مقطعی نیز گرایش‌ها و گفتمان‌های سوسیالیستی و کمونیستی پدید می‌آید. علیرغم این‌که مسلمانان و جریان‌های اسلام‌گرا هستند ولی حضور حداقلی دارند و میدانی برای آن‌ها نبوده و سرکوب می‌شوند اما در مقاطعی گفتمان آن‌ها پر رنگ می‌شود و با شکست ملی‌گرایی مواجه می‌شود. وقتی اندیشه و گفتمان اسلام‌گرایی پر رنگ می شود یکی از عناصر و مؤلفه‌های محوری وحدت‌گرایی اسلامی می شود و در این ‌بین اخوان المسلمین نیز شکل می‌گیرد و از درون آن شعبه‌هایی مثل حزب التحریر الاسلامی شکل می‌گیرد و هدف را احیای خلافت اسلامی قرار می‌دهد. این احیای خلافت محور وحدت می شود. اصلی‌ترین وحدت در جهان اسلام و سنی در این زمان احیای خلافت است و به ‌عنوان حزب رقیب فرهنگ‌سازی می‌کند.

انقلاب اسلامی در مقاطعی از زمان مشروطه یک گفتمان ملی درست می‌کند. یک سازوکار درونی در یک کشور می شود، هر چند مقوله مشروطه‌خواهی وجود داشت که به الغای خلافت عثمانی انجامید اما در کنار عثمانی، ایران تجربه مشروطه را داشت و مردم و نخبگان غرب‌گرا و اسلامی و علما به میدان آمدند. یک مجادله‌ای میان آن‌ها رخ داد و وحدت اسلامی را به خطر انداخت و سرانجام به شکست مشروطه انجامید. وقتی مشروطه اول به شکست انجامید، استبداد منورالفکر رضاشاهی شروع شد. ادبیات روشنفکری را در خدمت استبداد آورد اما زمینه برای بیداری اسلامی در درون ایران فراهم شد و مراحلی مثل ملی شدن نفت و… طی کرده و تجربه‌هایی از وحدت‌گرایی اسلامی در درون ایران شکل می‌گیرد. قبل از آن وحدت‌گرایی و شعارهای سیاسی، شعارهای نخبگانی بود. چون مشروطه شکست خورد این شعارها صرفاً شعار نخبگان شد و عملاً وحدت‌گرایی جزء مقوم گفتمان اسلامی نبودند و اصلاً این گفتمان در میدان نبود. بعد با نهضت آیت‌الله کاشانی و مصدق تجربه‌هایی برای مردم حاصل شد.

در نهضت امام خمینی(ره) این وحدت اسلامی، ملی و داخلی که هم شیعه و هم سنی را در بر می‌گرفت با علاقه به امام راحل همراه بود. کسانی که دنباله‌رو ایشان نبودند به بن‌بست خوردند. امام خمینی(ره) نهضت را به پیروزی رسانده و موج بزرگی از بیداری اسلامی درست کرد و یکی از شعارهای محوری ایشان نیز وحدت اسلامی شد. امام(ره) با این شعار سعی کرد مردم را همیشه در صحنه نگه دارد. ایشان بیداری را تبدیل به شعار نکرد، بلکه تبدیل به شعور میدانی نمود. شعاری بود همراه باشعور حاضر، نه شعور غایب از صحنه؛ شعوری که عملاً ترسیم وحدت دینی و اسلامی شد و در قدم بعد سعی کرد آن را به وحدت اسلام‌گرایی جهانی پیوند بزند. بیداری اسلامی که امام راحل راه انداخت نه تنها آن را صادر کرد بلکه زمینه احیای اسلام‌گرایی در جهان اسلام را فراهم کرد.

هم اکنون جهان اسلام تکان خورده است هر چند ممکن است آن‌ها اسمی از امام نبرند. برای نمونه میشل فوکو دفاع از انقلاب اسلامی نمی‌کند بلکه معتقد است انقلاب مذهبی در اینجا شکل گرفته است و مردم قدرت جاری در کل جامعه شده‌اند. ذات انقلاب اسلامی اقتضا می‌کند که ما یک وحدت بزرگ اسلامی داشته باشیم. چون انقلاب که امام خمینی(ره) ایجاد کرد صرفاً شیعی نیست. شیعی یک نگاه عقلانی جهان اسلامی است. به‌یک‌باره جهان غرب ملاحظه کرد عنصری به نام تشیع انقلابی که جهان اسلام را به حرکت درآورده و می‌تواند عامل وحدت باشد.

غرب که تاکنون به تشیع به صورت دیگر می‌نگریست حال می‌بایست به‌صورت دیگر به آن توجه کند. بدین خاطر به سراغ برنامه‌ریزی جدی برای تفرق می‌رود. برنامه دیگر غرب این است که جنگ و اختلافات درون مذهبی شیعه و سنی را پررنگ کنند. مذاهب ساختگی مثل بابیت و بهائیت را هم ترویج می‌کردند. حتی دشمن ماهواره را در جامعه ترویج می‌کند و قصد دارد به همه آموزه‌های شیعه تعرض کند.

خوشبختانه در جمهوری اسلامی وحدت سیاسی وجود دارد. بخش اعظم اهل تسنن به ویژه در کردستان با انقلاب راه آمده‌اند. یک محور وحدت در جمهوری اسلامی تبعیت از ولایت‌فقیه است. حتی علمای اهل سنت در موارد متعددی اذعان دارند که در مواقع استهلال هلال تابع ولی‌فقیه هستند اما در فضای رسانه‌ای ما در بسیاری از مواقع این موارد مطرح نمی‌شوند.

سؤالی که در اینجا مطرح می‌شود این است که آیا در وحدت‌گرایی فقط باید به اشتراکات اکتفا کنیم یا خیر؟

درست است که اشتراکات زیادی در سطح داخلی و ملی از طرف نخبگان، دولت‌ها، حوزه‌ها، علما و مردم وجود دارد و باید بر آن تکیه کرد و به اختلافات دامن نزد، اما متوجه باشیم که هم شیعیان و هم سنی‌ها اختلافات را فراموش نمی‌کنند. الآن ممکن است برجسته‌سازی اشتراکات مدتی اختلافات را به حاشیه ببرد اما در واقع این اختلافات هنوز وجود خواهد داشت. اگر قرار بود اختلافات حل شود یک گروه و مذهب می‌شدیم. لذا گفت وگوی مذهبی می‌تواند باشد، اما در نهایت تفاوت‌هایی نیز هست.

پیشنهاد این است که در مورد تفاوت‌ها و اختلافات تفاهم کنیم نه تغافل. اگر تغافل کرده و به اشتراکات بسنده کنیم و آن را پر رنگ کنیم دوباره رسانه‌ها و دشمنان به میدان آمده و دعوا درست می‌کنند. پس بهتر است اختلاف‌ها را محل تفاهم مذهبی قرار دهیم. ما بسترهای شکل‌گیری تفاهم و ظرفیت‌های بسیاری در این خصوص در داخل و خارج از کشور داشته‌ایم. در برخی مواقع مواجهه مستقیم اختلافات را کم کرده و به وحدت‌گرایی بیشتر کمک می‌کند.

از منظر تسنن محور اصلی وحدت سیاسی و مذهبی خلافت است. یک طرحی نیز اینجانب دارم و آن بدین صورت است که از منظر اهل سنت خلافت شروطی دارد. یکی از شروط اجتهاد و عدالت است. حنفی‌ها عدالت را شرط نمی‌کنند اما معتقدند این شرط بهتر است اما اهل تسنن، متکلمین و فقهای شافعی، حنبلی و مالکی معتقدند از شرایط خلیفه شدن اجتهاد و عدالت است. در حالی که حنفی‌ها مدعی‌اند این شرط صحت نیست بلکه شرط ترجیح است. اگر خلیفه‌ای می‌خواهد تحقق یابد باید این شرایط در او باشد. داعش با زور نخواهد توانست خلیفه‌ای برای مسلمین انتخاب کند. خلافت باید تحقق عینی داشته باشد.

همان‌طور که علمای برجسته اهل تسنن فقیه عادل و مجتهدی که توسط سازوکار مردمی از طریق انتخابات و مجلس انتخاب می‌شود را پذیرفته‌اند این عامل می‌تواند مورد اقبال جهان اسلام نیز قرار گیرد و با باورهای اهل سنت سازگار باشد یعنی علما، نخبگان و مردم متدین سنی در سراسر جهان که حکومت‌های خودشان را به عنوان حاکم جائر و ظالم و مستبد قبول ندارند می‌توانند ادعا داشته باشند که یک خلیفه درست کنیم؛ خلیفه‌ای که تحقق عینی و توانمندی عملی نیز داشته باشد. ولی‌فقیه که منتخب غیر مستقیم مردم بوده و مورد پذیرش علمای اهل سنت است در ایران نیز هست و اهل تسنن در سراسر جهان می‌توانند با پذیرش ولی‌فقیه که با نگاه خودشان سازگار است محور برای وحدت فراهم آورند. در مجموع الگوی اتحاد اسلامی، اتحاد اقتصادی و سیاسی در جهان موفق نبوده و وحدت در جهان اسلام نیازمند یک سازوکار تحقق‌پذیر است تا بتواند به عنوان یک الگوی واقعی قرار بگیرد.

انتهای پیام/

گفت‌وگو از: حسین شریف علیایی

حجت الاسلام نعیمیان در گفتگوی اختصاصی با پایگاه تیه:  راهکار مقابله با نفوذ دشمن؛ تداوم جریان مقاومت

حجت الاسلام نعیمیان در گفتگوی اختصاصی با پایگاه تیه:  راهکار مقابله با نفوذ دشمن؛ تداوم جریان مقاومت و انقلابی‌ اندیشیدن

کد خبر : 1532

پنجشنبه 09 ارديبهشت 1395 - 12:34

پایگاه صهیون پژوهی تیه‌: حجت الاسلام دکتر نعیمیان، جریان مقاومت و تفکر انقلابی‌ را راهکار مقابله با پدیده نفوذ دشمنان خواند و گفت: باید مقاومت در برابر صهیونیست‌ها را به صورت مقاومت مدنی و فراگیر در میان همه مسلمانان گسترش داد و برای تقویت نهضت بیداری و مقاومت در سراسر جهان اسلام باید زمینه‌ها و شاخصه‌های بیداری را به صورت جدی در اندیشکده‌هایی با شکل‌های مختلف مورد تأمل قرار داد.

حجه الاسلام نعیمیان: صهیونیسم، اصلی‌ترین گروه معاند اسلام است.

 سرویس قرآن و معارف پایگاه جامع حوزوی صهیون پژوهی تیه، مجتبی عباسی: دشمن شناسی از محوری ترین مباحث در موضوع دفع تهدیدها و دفاع از یک ملت به شمار می آید؛ چه بسا آنهایی که در طول تاریخ در اثر غفلت از دشمنان و فقدان آگاهی و بصیرت لازم سیاسی و اجتماعی در شناخت توطئه‌های بیگانگان و اتخاذ مواضع به موقع و صحیح از سوی نخبگان و خواص آن جامعه به سرنوشتی هلاکت بار منجر گردیده اند .امیرمؤمنان علی(ع) با تأکید بر بصیرت و دشمن شناسی فرمودند«کسی که در برابر دشمنش به خواب رود، حیله‌های دشمن وی را از خواب بیدار خواهد کرد»؛ چنان که بنیانگذار نظام جمهوری اسلامی حضرت امام خمینی(ره) با تدبیر و دور اندیشی فرمودند «نباید غافل باشیم، ما باید بیدار باشیم و توطئه‌های آنها را قبل از این که با هم جمع بشوند، خنثی کنیم». همچنین رهبر معظم انقلاب در سخنرانی اجتماع بزرگ نیروی مقاومت بسیج مردمی به مناسبت سالروز تشکیل بسیج در تاریخ 5/9/76 فرمودند «ملت ایران به همان نسبت که دشمن، روش‌های خود را در توطئه علیه ایران اسلامی پیچیده تر می کند، باید بر هوشیاری و آگاهی خود بیفزایند و با آمادگی معنوی، فکری، سیاسی و حفظ وحدت و اتصال و ارتباط با یکدیگر، چهره دشمن را در هر لباسی که هست، شناسایی کند.» با نگاهی به تاریخ و تجارب درخشنده دولت‌ها در دوران‌های مختلف انقلاب اسلامی، پذیرش این دیدگاه توهم توطئه را که پنداری ناآگاهانه و سهل اندیشانه است، رد می‌کند؛ از این‌رو باید با این نوع ساده اندیشی مقابله کرد؛ در غیر این صورت، دشمن در دستگاه‌های سیاسی و فرهنگی کشور نفوذ خواهد کرد؛ در همین زمینه خبرنگار پایگاه صهیون پژوهی تیه، گفت‌وگوی تفصیلی با حجت الاسلام دکترذبیح الله نعیمیان، عضو هیأت علمی گروه حکومت اسلامی پژوهشگاه تقریب مذاهب اسلامی قم و از اساتید حوزه و دانشگاه در مباحث فقه سیاسی و فلسفه سیاسی و تاریخ معاصر، داشته است که تقدیم خوانندگان محترم این پایگاه می‌شود.

 

پایگاه صهیون پژوهی تیه: با سلام و تشکر از اینکه پذیرفتید در این مصاحبه شرکت بفرمائید. نزدیک به دو هزار آیه قرآن راجع به مباحث دشمن‌شناسی و بصیرت است، به نظر شما چرا در مبانی دینی و اسلامی اینقدر به این مسأله پرداخته شده است؟

با عرض سلام به خوانندگان سایت شما. اسلام در طول تاریخ تعاملات زیادی با ادیان دیگر داشته است و طبق آیات قرآن، مسلمانان می‌بایست شیوه‌ها و انواع تعامل با غیر مسلمانان را داشته باشند؛ زیرا برخی غیر مسلمانان که تعامل مناسبی با مسلمانان نیز داشته‌اند، به دنبال ضربه‌زدن به اسلام و مسلمانان نبوده‌اند. اما در مقابل برخی از گروه‌ها و جریان‌ها نیز بوده‌اند که عناد خاصی با اسلام و مسلمانان داشته‌اند، چنان که منافع دنیوی این گروه‌ها، اقتضای این نوع رفتارها را داشته است؛ از این‌رو آنها همواره در صدد نفوذ و ضربه زدن به مسلمانان بوده‌اند.

در دنیای معاصر صهیونیست‌ها یکی از اصلی‌ترین گرو‌هایی هستند که با اسلام و مسلمانان عناد جدی دارند؛ البته ممکن است برخی از یهودیان در حال و هوای فعالیت‌های سیاسی نباشند، گرچه برخی آموزه‌های یهودیت تاریخی به یهود و قوم یهود، برتری نژادی می‌دهد و آیین یهود را آیین قبیله‌ای دانسته و به غیر یهود، نگاه تحقیر‌ آمیز دارند که آنها را باید تحت قیمومیت خودشان درآورند.

حتی این طبقه‌بندی و نگاه نژادی در میان صهیونیست‌های اسرائیل نیز وجود دارد، به عنوان مثال میان یهودیان اروپا، یهودیان آفریقا، شرق آسیا و دیگر مناطق تفاوت‌هایی وجود دارد؛ از این‌رو خاستگاه نژادپرستانه صهیونیست و عناد آنها با اسلام که قرآن نیز به آن اشاره دارد، مستلزم اصل قرآنی «لاسبیل» است.

این اصل قرآنی همواره به دنبال حفظ جایگاه و موقعیت اجتماعی، سیاسی مسلمانان و عزت اسلام است؛ اما در مقابل گروه‌های صهیونیستی تلاش دارند که نفوذ خود را در جامعه اسلامی گسترش دهند، چنان که بر دنیای غرب نیز سیطره دارند. هنگامی که یهودیان در اروپا به دلیل تقابل با مسیحیان به حاشیه رانده شدند، دوباره بر تلاش‌های خود افزودند و بعد از چند صده توانستند از حاشیه‌های همچون اسپانیا و پرتقال با قوت و قدرت بیشتری به مرکز اروپا راه پیدا کردند. یهودیان توانستند در برخی از خاندان‌های سلطنتی نفوذ کنند؛ به عنوان مثال در دوران حکمرانی ملکه ویکتوریا به مدت پنجاه سال، پسرش تحت نفوذ یهودیان بود.

همچنین گرایش‌های ماسونی و چهار لژ بزرگ ماسونی با همدیگر اتحاد پیدا می‌کنند و تلاش می‌کنند نفوذ خود را در اروپا و سایر کشورها قدرت ببخشند؛ از این‌رو بعد از چند دهه لژهای بزرگی در نیمه نخست قرن هجدهم در کشورهای متنوعی از آمریکا و کانادا گرفته تا کشورهای آسیایی تشکیل می‌شود و فعالیت‌های خود را به صورت پنهان و آشکار سامان می‌دهند.

همان گونه که در دوران اخیر و بعد از فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی به سرعت این لژهای ماسونی که یهود و صهیونیسم جهانی بر آنها نفوذ فوق‌العاده دارد، در کشورهای همانند آذربایجان و شوروی روییدند و تلاش کردند که نخبگان مختلف در عرصه‌های مختلف را جذب این لژها کنند، چنان که کارکرد گرایش‌های ماسونی این است که با استخدام نخبگان جامعه به صورت مویرگی در تمام جامعه نفوذ داشته باشند و ارکان قدرت را در عرصه‌های سیاسی، اقتصادی، نظامی و امنیتی تحت سلطه خود قرار دهند.

در گرایش‌های ماسونی طبق یک قانون برادری، نوعی بده بستان کاری برای خود تعریف کرده‌اند که هر فرد نخبه‌ای در عرصه فعالیتی که دارد، اگر بخواهد موقعیت مناسبی در جامعه پیدا کند و بخواهد به جایگاه بالاتری برسد، می‌بایست بر اساس قانون برادری با لژها هماهنگ باشد. از این‌رو فردی که سیاست‌های مورد نظر لژهای فراماسونری را انجام دهد، می‌تواند موقعیت خود را حفظ کرده و ارتقا پیدا کند، بنابراین این گونه فعالیت‌های صهیونیستی به شکل‌های مختلف در جوامع بشری مورد حمایت صهیونیست‌ها است.

 

تیه: منظور از صهیونیسم، صرفا دولت جعلی و غاصب اسرائیل است؟

ما نباید صهیونیست را تحت یک دولت در فلسطین اشغالی محدود بدانیم، بلکه باید کانون‌های قدرت صهیونیستی در اروپا، آمریکا و سراسر جهان را مدنظر قرار دهیم. زیرا اگر بخواهیم استقلال نسبی کانون‌های قدرت در جهان را مدنظر قرار دهیم، باید این نکته تاریخی را توجه داشته باشیم که اروپا بر اساس سرمایه‌داری شکل گرفته است و سرمایه‌داری مقتضی تکوین، تکون و حیات قدرت‌های مالی و کارکتل‌های مالی و اقتصادی به صورت مستقل است.

بنابراین نباید کارکرد سیاسی، اقتصادی و نظامی آنها را از یاد برد، در نتیجه می‌توان کانون‌های قدرت‌ صهیونیسم را در سطح جهان به صورت مستقل از دولت غاصب اسرائیل در نظر گرفت، چنان که این دولت، نماد و بخشی از قدرت صهیونیسم جهانی است، اما نفوذ آن در کشورهای مختلف به صورت مستقیم و غیرمستقیم وجود دارد.

 

تیه: آیا این نفوذ به معنای دست بستگی ماست؟ ضعف و وقت ما در مقابل این دشمن چیست؟

البته این نفوذ جهانی به معنای ناامیدی ما نخواهد بود، زیرا بخش مهمی از قدرت اسلام در قدرت گفتمانی، فضا آفرین، جهت دهنده و محتوایی اسلام است که توانسته است با عنایت خداوند متعال، عزت اسلام و مسلمانان را در تمام جهان زمینه‌سازی کند، گرچه عملکرد مسلمانان نتوانسته‌ است این ظرفیت را به صورت کامل تحقق بخشد، در صورتی که آموزه‌های دینی و گفتمانی اسلام، بهترین و بالاترین ظرفیت را برای ارتقای مسلمانان در سطح جهان به وجود آورده است.

در فضای منطقه‌ای و نقش‌آفرینی جمهوری اسلامی یکی از اساسی‌ترین حلقه‌های تقابل با اندیشه‌های نظام اسلامی، رژیم صهیونیستی و کانون‌های قدرت این رژیم هستند که به شکل‌های مختلف از طریق فعالیت‌های رسانه‌ای و امنینی، تلاش می‌کند زمام امر را به صورت نرم و سخت توأمان پیگیری کند.

اما توانمندی اسلام و مسلمانان به‌ویژه در ادوار مختلف بیداری اسلامی توانسته است این تقابل را در جاهایی به صورت جدی به نفع اسلام تمام کند، چنان که بعد از پیروزی انقلاب اسلامی با نهضت مقاومتی که نظام اسلامی در برخی کشورهای اسلامی راه‌اندازی کرده و ارتقا داده است، این تقابل به شکل جدی‌تری صورت گرفته و تقابل اسلام و صهیونیت ارتقا پیدا کرده است. در نتیجه صهیونیسم، تلاش‌های جدیدی را همواره در کشور ما و جهان اسلام برای نفوذ داشته است و این گونه اقدامات طیف مقابل، مستلزم سیاست‌گذاری قوی و شکل‌دهی تعاملات نوینی از سوی نظام اسلامی است.

 

تیه: حدود این جبهه مقاومت از کجا تا به کجا هست و چگونه باید باشد؟

 فعالیت‌های مقاومتی را نمی‌توان محدود به فعالیت‌های دولتی و رسمی کرد، بلکه باید ظرفیت‌های مؤسسات و نهادهای مردم‌نهاد را باید جدی‌تر گرفت، زیرا آزادی عمل این مؤسسات مردم نهاد بسیار بالا است و ظرفیت‌هایی که در این نهادها است از سازمان‌های دولتی بیشتر است. به صورت کلی باید در جهان اسلام، نهضت مقاومت مدنی را بیش از مقاومت رسمی دولتی گرفت، زیرا دولت‌های اسلامیی در نظام سلطه از چنان وضعیتی برخوردار هستند که به صورت عمده از آنها مقاومتی نمی‌بینیم، بلکه اگر مختصر مقاومتی نیز وجود دارد، می‌توان آنها را در قالب سیاست‌های پنهانی در نظر گرفت که نشانه‌هایی از ریاکاری و تذویر در آنها وجود دارد.

به عنوان مثال در فعالیت‌های کشور ترکیه این نوع رفتارهای تقابل آمیز با اسرائیل مشاهده می‌شود که در مقام احیای عثمانی‌گری است، اما در ادامه مسیر همین گروه‌هایی که با ادعای اسلامی‌گری بر سرکار آمدند، به سمت ارتباط پیدا و پنهان با اسرائیل حرکت کرده و در همین روزها ارتباط ترکیه با اسرائیل قوی‌تر شده است.

این گونه فعالیت‌ها نشاندهنده تأثیر جدی اقدامات صهیونیستی در کشورهای اسلامی است و نفوذ اسرائیل پررنگ است؛ بنابراین نمی‌توان نهضت مقاومت را در مقاومت دولت‌ها سراغ گرفت. بنابراین باید مقاومت در برابر صهیونیست‌ها را به صورت مقاومت مدنی و فراگیر در میان همه مسلمانان گسترش داد و برای تقویت نهضت بیداری و مقاومت در سراسر جهان اسلام باید زمینه‌ها و شاخصه‌های بیداری را به صورت جدی در اندیشکده‌هایی با شکل‌های مختلف مورد تأمل قرار داد.

باید زمینه‌های مقاومت را به صورت علمی مورد تحلیل قرار داده و از ظرفیت‌های مورد نیاز استفاده کرد و در گام بعد باید زمینه‌های نفوذ دشمن صهیونیست را به صورت برجسته مورد عنایت قرار داد و برای آنها راهکار و چاره‌اندیشی کرد.در این صورت می‌توان به تقویت گفتمان مقاومت در سطح جهان اسلام و حساسیت‌های فراگیر در سطح آحاد جوامع مسلمان پرداخت و در مرحله بعد از طریق تقویت کارهای تشکیلاتی، جمعی و برنامه‌ریزی برای ارائه پاسخ‌های قوی و کوبنده در برابر نهضت نفوذ صهیونیسم ایستادگی کرد.

 

تیه: با توجه به رویکرد نفاق‌گونه صهیونیسم جهانی در پیشبرد اهداف شومش به‌ویژه در کشورهای اسلامی و با دقت نظر در هشدارهای قرآن کریم در رابطه با لزوم هوشیاری در برابر نفوذ دشمنان، یهودیان و منافقان، ارتباط مثلث نفاق، صهیونیسم جهانی و نفوذ را تبیین بفرمایید؟

اگر نفوذ را در نفوذ نرم برجسته ببینیم، نفوذ نرم به این معنا خواهد بود که بخواهند محاسبات گروه مقابل را تغییر دهند، به‌ویژه محاسباتی را که گروه مقابل دارند. اگر نفوذ را در سطح جاسوسی محدود کنیم، می‌بینیم که نمی‌توان کل مسأله را به صورت دقیق تحلیل کرد، از این‌رو باید نفوذ را به شکل‌های مختلفی مشاهده کرد. بنابراین اگر کسانی دلداده نظام غرب و دلباخته مطامع دنیای مدرن هستند، می‌بینیم که اینها به راحتی می‌توانند از همان محاسباتی که مورد عنایت صهیونیسم جهانی است، همسو شوند.

برخی نیز می‌توانند در ذهن و دلشان به دنبال چنین مطامعی نباشند، یا در سطح نازل‌تری باشند، اما محاسبات عقلانی آنها ممکن است، مشابهت‌هایی با همان دسته نخست پیدا کند، یعنی غرب‌باوران و وابستگان به غرب ممکن است از چنان تأثیرگذاری برخوردار باشند که گروه‌های دیگر را که با عناوین اسلامی فعالیت می‌کنند، وارد محاسبات کنند.

نوع برداشت‌ها، مطلب سنجی‌ها یا تشخیص‌های اشتباه از وضعیت جهان اسلام، برخی را ممکن است به سمتی سوق دهد که مواضعی همسو با غرب‌زدگان و وابستگان به غرب بگیرند که صهیونیسم جهانی آنها را پیگیری می‌کند.

بنابراین یکی از مهمترین شکل‌های بحث نفوذ، ایجاد نفاق در سطوح مختلفی از جامعه اسلامی است که می‌تواند با ادعای پیگیری مطامع مدرن در عرصه‌های مختلف سیاسی، اجتماعی و فرهنگی در قالب‌ و پوشش اسلامی باشد و قطب این نفاق را در دلش حفظ کند و به این نفاق نیز توجه دارد.

 برخی از نفاق‌ها ممکن است از چنان لایه‌های پنهانی برخوردار باشد که خود افراد نیز نوعی خوش‌گمانی نسبت به فعالیت‌های خود داشته باشند، اما اگر بخواهد تفحص کند، به یقین می‌تواند این نفاق را در خودش احساس کند.

بنابراین ما با طیف و سطوح مختلفی از نفاق می‌توانیم سروکار داشته باشیم، به‌ویژه این که محرکه‌ها و امور زمینه‌ساز برای تقویت این نفاق‌ها می‌تواند تنوع زیادی داشته باشد. چنان که برخی با تعلقات مادی صرف، برخی نیز با تعلقات نیمه مذهبی یا شبه معنوی در دام چنین نفاق‌هایی می‌افتند و از کارگزاران عام و فراگیر صهیونیست در جهان اسلام خواهند بود. به صورت کلی نفوذ فرهنگی می‌تواند بیش از نفوذ امنیتی و سیاسی در بسیاری از افراد مؤثر باشد و آنها را در مسیری قرار دهد که مورد رضایت غرب و صهیونیسم جهانی است.

تیه: یکی از راهکارهایی که رهبر معظم انقلاب در مواجهه با صهیونیسم جهانی و دنیای استکبار مطرح می‌کنند، زنده نگه داشتن تفکر انقلابی است، به نظر شما چگونه می‌توان این تفکر را زنده نگه داشت و از آن به عنوان ظرفیت عظیم مقاومت جهانی در مقابل دنیای استکبار استفاده کرد؟

به صورت طبیعی تفکر انقلابی می‌بایست شاخصه‌هایی داشته باشد و حداقل شاخصه‌های انقلابی‌گری را می‌توان در هدف‌گذاری اجتماعی و فرهنگی افراد انقلابی دانست. این افراد به صورت صریح و آشکار، هدف خود را احیای اسلام و ارتقای عزت اسلام و مسلمانان می‌دانند که این به تنهایی کافی نیست و باید شاخصه‌ دوم را در عملکرد آنها جستجو کرد. افراد انقلابی تنها به گفتار و ارائه شعارهای انقلابی بسنده نمی‌کنند، بلکه با عملکرد خود را به صورت صریح و آشکاری در خدمت آرمان‌ها و گفتمان اسلامی قرار می‌دهند.

پدیده مهمی که در این میان می‌توان سراغ گرفت، این است که برخی به دادن شعارهای انقلابی اکتفا می‌کنند، اما مشاهده می‌کنیم که در شرایط مختلف این شعارهای انقلابی از جانب آنها ضعیف و قوی می‌شود.

بنابراین این گونه رفتارها نشان می‌دهد که برخی از سطح پایین‌تری از انقلابی‌گری برخوردارند یا دچار ضعف و خطوری در این زمینه شده‌اند، چنان که این تقلیل ادبیات در سخنان برخی می‌تواند نشانگر این باشد که آنها به تردید دچار شده‌اند یا بالاتر از آن در برخی موارد ممکن است بیانگر نوعی نفاق باشد.

زیرا یک انقلابی همیشه آرمان‌گرا است، البته آرمان را در چارچوب ظرفیت‌های واقع بیرونی می‌توان پیگیری کرد، اما کسانی که آرمان‌ها را در ظرف زمان‌های مختلف کم و زیاد کرده یا به صورت ضعیف و قوی ارائه می‌دهند، ممکن است باور قوی به آرمان‌ها نداشته باشند.

بنابراین در جایی که مقتضی سخن پررنگی باشد، پررنگ سخن رانده و هر زمان که موانعی وجود داشته باشد، با محافظه‌کاری به همان مقدار بسنده می‌کنند، از این‌رو بسیاری از افراد به صورت کلیشه‌ای سخن می‌رانند که این نوعی راهکار برای شناسایی نفاق‌ها و ضعف‌ها در این زمینه است که در قالب ادبیات انقلابی ظهور پیدا می‌کند.

اما همین افراد، هنگامی که ظرف‌های زمانی تغییر کند و برخی از جریان‌های ضد انقلابی یا غیر انقلابی میدان پیدا کنند، این افراد که از ضعف انقلابی‌گری برخوردار هستند یا در پوشش انقلابی‌گری منافقانه عمل می‌کنند، به راحتی از این طرف به طیف مقابل پیوسته و با گروه جدید دم‌خور می‌شوند یا حداقل در مواردی که مورد حساسیت آنها است به سکوت کردن اکتفا می‌کنند.

بنابراین می‌توان یکی از شاخص‌ها را سخن گفتن یا سکوت دانست، جالب این که در مواردی که مورد نفوذ بیگانگان است و بیگانه‌ای با ادبیات مختلف فتنه‌ای را ایجاد می‌کند، برخی از این افراد را می‌بینیم که در زمان‌های خاصی سخن می‌گویند، سخنان تند و انقلابی را نیز ارائه می‌دهند، اما در مواقعی که انتظار خاصی از آنها می‌رود، ممکن است این گونه موضع‌گیری‌ها را نداشته باشند.

به صورت کلی مشخص می‌شود که نمی‌توان به سخنان تند انقلابی و دینی اکتفا کرد، بلکه مهم این است که متناسب با شرایط زمانی، مکانی و به اندازه لازم باشد، از این‌رو اگر در واقعه مهمی این مواضع را کنار بگذارد، می‌توان گفت که نوعی پوشش برای فعالیت‌ها و مواضع غیر انقلابی خود اتخاذ کرده یا به نوعی موازی‌کاری و عمل‌گرایی دست زده است.

 

تیه: با وجود مبانی فراوان دشمن شناسی در قرآن کریم و تأکید رهبر معظم انقلاب بر مسأله بصیرت دینی و جدی گرفتن مسأله دشمن‌شناسی، برخی شبهه توهم توطئه را بازگو می‌کنند؛ دراین مسأله نیز توضیح دهید؟

بحث توهم توطئه تحریفی است که گاهی اوقات برای ایجاد فشار بر افرادی که از بصیرت لازم برخوردار هستند به کار می‌رود، البته می‌توان این تعبیر را در مواقع صحیح نیز به کار برد که گاهی به توهم توطئه دچار شده باشد.

گاهی به دلیل اهدافی همچون جنگ روانی یا برای سرکوب گروه مقابل به صورت فراگیر از این تعابیر استفاده می‌شود و این گونه برچسب‌ها حساسیت‌های نابجایی را در گفتمان عمومی ایجاد می‌کند که در مقابل انقلابی‌گری می‌تواند استفاده شود.

بنابراین اگر فردی موقعیت اجتماعی، فرهنگی و سیاسی خودش را از دست دهد، هر گونه استدلال از وی بی‌فایده خواهد بود و به صورت عملی آب در هاون کوبیدن خواهد بود، برخی از این کارها به صورت برچسب زدن‌هایی است که در جهت تضعیف تفکر انقلابی انجام می‌گیرد و تنوع بسیاری نیز دارد و این تعابیر از همان گزینه‌ها است.

 

تیه: نقش حوزه علمیه و رسانه‌های انقلابی در حفظ و گسترش تفکر انقلابی در مقابل پدیده نفوذ چیست؟

بسیار مهم این است که ما در مقابل پدیده نفوذ، پدیده مقاومت و انقلابی‌گری را برجسته کنیم، از این‌رو اگر در انقلابی‌گری استواری نشان دهیم و انقلابی‌گری و شاخصه‌های آن را برجسته و شفاف کنیم، می‌توانیم این مسأله در همه ساحات جامعه از جمله حوزه علمیه، پررنگ جلوه دهیم. به عنوان مثال اگر بخواهیم حوزه انقلابی داشته باشیم، باید تمام بدنه حوزه، انقلابی باشند و انقلابی بمانند، اما در این میان بخشی که در حوزه علمیه مؤثر هستند، اگر انقلابی بمانند، می‌توانند روحیه انقلابی‌گری در حوزه علمیه را حفظ کنند. مهمترین بخش این تفکر را می‌توان به ترتیب در انقلابی بودن اساتید، طلاب و نمایندگان طلاب مشاهده کرد که اگر مدیران حوزه انقلابی نباشند یا شبه انقلابی باشند، اینها می‌توانند ظاهر و اسم انقلابی‌گری را برای خود حفظ کنند، اما در واقع به مثابه موانعی برای حفظ و ارتقای انقلابی‌گری در حوزه علمیه هستند. بنابراین اگر خطوری در انقلابی‌گری حوزه علمیه اتفاق افتاده است، کاشف از این است که بخشی از مدیران ما از روحیه انقلابی به سمت محافظه‌کاری یا مواضع و فعالیت‌های شبه انقلابی سوق پیدا کرده‌اند.

ممکن است برخی از آنها ظاهری از ادبیات انقلابی‌گری یا حداقلی از ادبیات انقلابی‌گری را در لسان خود حفظ کرده باشند، اما در عمل رفتار آنها به گونه‌ای باشد که به افراد غیر انقلابی یا حتی ضدانقلابی میدان داده باشند. یا بخشی از افراد انقلابی را به بهانه‌های مختلف و بدفهمی یا با عنایت آنها از میدان بیرون کرده باشند، چرا که نمی‌خواهند نظمی را مدنظر آنها است و به صورت مشخص با شاخصه انقلابی‌گری تناسب ندارد حفظ کنند.

بنابراین اگر بخواهیم انقلابی‌گری در حوزه علمیه را تقویت کنیم، باید از صدر شروع کنیم، یعنی شورای عالی حوزه، مدیریت حوزه در حوزه علمیه برادران و خواهران، معاونت‌های حوزه و مدیریت‌های حوزه در استان‌ها که اگر حدنسابی در انقلابی‌گری آنها وجود نداشته باشند و انقلابی‌گری آنها ضعف داشته یا فطوری رخ داده است را باید ارزیابی کلی کنیم.

بنابراین اگر انقلابی‌گری در افراد مؤثر و مؤثرتر ضعف پیدا کرده است، باید به یقین متوجه شویم که این افراد وارد فضای محافظه‌کاری، غیر انقلابی به‌ویژه شبه انقلابی شده‌اند و برخی از آنها ممکن است وارد دستگیری‌های سیاسی شده باشند.

آیا می‌توان در حوزه علمیه تصور کرد که جهت‌گیری رهبر معظم انقلاب و سیاست‌گذاری ایشان مورد عنایت قرار نگیرد که این رفتار می‌تواند به صورت طبیعی آثار خودش را به جا گذاشته و به ضعف انقلابی‌گری در حوزه بینجامد.

تیه: ممنون از فرصتی که در اختیار ما قرار دادید.