ذبیح‌الله نعیمیان در گفتگو با مباحثات: سلفی‌گرایی پلی برای روشنفکری است/ باید مراقب بود عناوینی مانن

پرونده نواندیشی در حوزه (۳) | حجت الاسلام و المسلمین ذبیح‌الله نعیمیان در گفتگو با مباحثات:

سلفی‌گرایی پلی برای روشنفکری است/ باید مراقب بود عناوینی مانند «نواندیشی حوزوی» ما را فریب ندهند

وحید نجفی

۱ ساعت پیش

 

مباحثات در پرونده‌ای جدید موضوع «نواندیشی در حوزه» را دنبال می‌کند. دردومین گفتگوی این پرونده سراغ حجت‌الاسلام و المسلمین ذبیح الله نعیمیان استاد فقه سیاسی حوزه رفته‌ایم که مشروح آن را در ادامه می‌خوانید:

جوامع بشری همواره با چالش‌هایی مواجه بوده‌اند، انحرافات فکری یا تحولاتی که نیاز بوده این جوامع با آن تحولات هماهنگ شوند، اما چسبندگی به سنت‌ها مانع می‌شد که جوامع بتوانند به آن نحو شایسته عمل کنند. در مقابله با این چالش‌ها، همیشه انسان‌هایی بودند که حالت پیشرو داشتند. ما در سنت خودمان آنها را «مصلحان» می‌نامیم، یعنی جوامع همیشه به «مصلحان» نیاز داشتند. اما در چند قرن اخیر ما دیگر چندان این تعبیر را به کار نمی‌بریم. بلکه به جای این تعبیر، بیشتر با واژه «روشنفکران» مواجه‌ایم و عده‌ای را روشنفکر قلمداد می‌کنیم. با توجه به تفاوتی که میان «مصلحان» و «روشنفکران» وجود دارد، و روشنفکران یک معنای اصطلاحی و شاخصه‌هایی دارد. معنایی که برای روشنفکران مدنظر دارید، و استعمال می‌شود و شاخصه‌هایی که سبب می‌شود، به یک نفر روشنفکر بگوییم، چه مواردی است؟

در بکارگیری مفاهیم، ناگزیر باید نگاهی اجتماعی، فرهنگی و بلکه تمدنی داشته باشیم. چراکه برخی به راحتی در زمین بازی‌ای می‌افتند که نمی‌دانند و بلکه اصلا فکر نمی‌کنند که چه کسی آن زمین بازی را طراحی کرده است. برخی اوقات هم ممکن است که یک زمین بازی در مفهوم‌شناسی، آگاهانه و کاملا جهت‌دار تعریف نشده باشد، ولی یک فضای فرهنگی، اجتماعی، سیاسی و بلکه یک فضای تمدنی را در اختیار ما قرار داده و ما وارد آن می‌شویم. بنابراين، نمی‌توانيم ساده‌انگارانه به واقعیت‌ها و عینیت‌های بیرونی نگاه کنیم و از زمينه‌های خلق و به‌کارگيری مفاهيم غافل شويم.

به نظر می‌رسد اگر کسی مبنای عمیقی داشته باشد، بخشی از آن مبانی باید به هستی‌شناسی سیاسی، اجتماعی و تمدنی‌اش برگردد و منفعلانه وارد این میدان نشود، چرا که مفاهیم و بارهای معنایی‌ای که هر مفهومی به همراه خود دارد، می‌تواند او را اسیر خود کند، در میدانی وارد شود که او را تحت تاثیر خودش قرار دهد.

به‌ طور نمونه، اگر زمانی مفهوم مشروطه به صورت تقریبا همزمان، وارد کشور ما و عثمانی شد، این میدان بازی را به راحتی دستخوش تحول کرد و بسیاری از بازیگران عرصه سیاسی و اجتماعی را اسیر خود کرد. جلوتر که آمدیم، در مقطع پهلوی اول و دوم، این تحول‌پذیری مفاهیم در میدان اجتماع و سیاست، بازی را رنگ دیگری داد.

اگر قبلا مفهوم منورالفکری بیشتر به کار برده می‌شد، در دوره‌ای مفهوم «روشنفکری» بیشتر رونق گرفت. اگر حتی ساده‌انگارانه و با نگاهی ظاهربین نگاه کنيم، بخشی از تحول مزبور می‌تواند محصول این رويکرد باشد که فرهنگ‌سازان مدرن در ايران معاصر خواسته‌اند مفاهیم عربی و به تعبیری تازی را کنار بگذارند و واژگان فارسی را با تمايلی گذشته‌گرایانه و باستان‌خواهانه را به عنوان جايگزين بیاورند. اما به نظر می‌رسد که اين تحليل ابتدايی و سطحی کافی نیست که ما بگوییم واژگانی چون مفهوم روشنفکری به جای منورالفکری نشست تا واژگان عربی، فارسی شوند. خیر. بلکه این مفهوم در زمین بازی‌ای وارد شد که نقش‌آفرینان آن کسانی بودند که عمدتا برآمده از خواستگاه فکری غربی بودند.

کسی مثل مخبرالسلطنه هدایت که با پنج شاه همکاری داشته است و خودش متعلق به جريان روشنفکری و منورالفکری است، تفکیکی درباره‌ مفهوم تمدن می‌کند.  او از تمدن بلواری به مذمت ياد می‌کند و تمدن غيرتقليدی و اصيل‌تری را ترجيح داده است. او که می‌خواهد به آن رويکرد مناسب‌تر نگاه مثبت داشته باشد، نقدی به جریان روشنفکری و منورالفکری می‌زند و می‌گوید که خاستگاه اینها عالم دیگری است.

اگر به امثال طالبوف برگرديم يا اگر به امثال ملکم‌خان و پدرش که ارمنی‌زاده و جدیدالاسلام‌اند، توجه کنيم، می‌بينيم در اين زمينه‌سازی تاريخی ـ تمدنی نقش آفرین‌اند. میرزا ملکم خان اولین کسی است که فراماسونری را رسماً در ايران تاسیس کرد. امثال او زمينه‌ شکل‌گيری مفهوم منورالفکری را ایجاد کردند. در اين زمينه، منورالفکرهایی تربيت شدند که علقه‌ ضعيفی با دين داشتند.

پس آيا ما می‌توانیم اسیر مفاهیم شویم؟ خير. نمی‌توانیم در بند و اسير مفاهیم باشیم. بلکه، باید ببینیم واقعیت تاريخی چیست؟ در غرب، تعبیر منورالفکری یا روشنفکری در عصر خاصی با چند سده زمینه‌سازی تاریخی شکل گرفته است. کسانی که از خاستگاه دین‌گریزی و بلکه دین‌ستیزی، همراه با نگاهی اومانیستی وارد مقوله‌ اندیشه‌پردازی شدند، اینها نو‌اندیشانی بودند که عناوینی مناسب وضع خود انتخاب کردند یا جامعه به آنها داد یا به صورت مشترک به اين کار مبادرت کردند.

به عنوان نمونه‌ تاريخی ديگر، مفهوم خاصی به نام «عدالت‌خانه» را در صدر مشروطه می‌يابيم. اما کمی بعد مفهوم «مشروطه» ميدان‌دار شد. در آن مقطع، مفهوم مشروطه در عالم غرب شناخته شده و یک پدیده تعريف شده بود. اما مفهوم «عدالت‌خانه» که سابقه‌ای بومی در ايران معاصر داشت، پابرجا نشد و جای خود را به مشروطه داد. مدتی، بر سر به‌کارگيری آن مفهوم رقابت و چالش سياسی شکل گرفت. اما وقتی جريان ترقی‌خواه غرب‌باور مشاهده کردند که ظرفیت و کشش لازم برای مصادره‌ اين مفهوم دينی به نفع آموزه‌ها و رهیافت‌های نو در مفهوم عدالت‌خانه وجود ندارد، به جای آن مفهوم مشروطه با ظرفیت و کشش بیشتر محوريت يافت.

اگر مفهوم فرانسوی لاشارت را در نظر بگیریم، این با مفهوم مشروطه‌ای که یک تعبیر عربی و فارسی است، یک اشتراک حرفی دارد. عنوان مشروطه‌خواهی و مشروطه‌خواهان هم همینطورند. مفهومی که در مقابل، بکار می‌رود «استبداد» و «مستبدان» است.

در مجموع بايد گفت برای تحلیل و بکارگيری مفاهیم باید یک مبنا داشته باشیم. شکل‌گیری مفاهیم اینگونه است که هر مفهوم لغوی در یک زیست‌بوم فرهنگی ـ تمدنی، فرهنگی ـ سیاسی، فرهنگی ـ اجتماعی شکل گرفته و بار معنایی خاص خودش را دارد. ممکن است یک کسی یا جریانی بیاید و آن را تقویت کند، به میدان بیاورد، و بکار بگیرد. يعنی در حيات مفاهيم، بخشی از جامعه يا اشخاص خاص می‌توانند یک میدان بازی سیاسی ـ اجتماعی تعریف کنند.

از جهت ديگر مفاهیم هم یک منظومه‌ای از مفاهیم هستند. اصلا نمی‌شود با نگاه ساده به مفاهیم نگاه کنیم. بايد ديد چه کسی تولیدکننده یک مفهوم است؟ چه کسی ترویج‌گر آن مفهوم است؟ چه کسانی آن را در یک زمینی و در زمينه‌ خاصی بکار می‌گیرند؟ يا آن‌که، در مقابل چه کسانی از بکارگیری یک‌سری از مفاهیم امتناع دارند؟

مفهوم «مصلح» هم همینطور است. به روشنفکری هم که برسیم، روشنفکری خالص بکار برده می‌شود. بعضی جاها مفهوم روشنفکری غربی، و جاهایی مفهوم روشنفکری دینی بکار می‌رود؛ تعبیر اصلاح‌گر و مصلح هم همینطور. مصلح یک معنای لغوی دارد، مفهوم لغوی آن مهم نیست، آن خاستگاه بکارگیری لفظ است، خاستگاه بکارگیری واژه روشنفکری یا منورالفکری هم همینطور، آن اهمیت ندارد.

در بکارگیری مفاهیم ما پروژه‌ای را در مسیر تاریخ که می‌تواند کوتاه یا بلند باشد، طی می‌کنیم. فرایند شکل‌گیری و تثبیت و بعد توسعه هر مفهوم را بايد در نظر گرفت. بعد هم نهضت‌های مقاومت فرهنگی را در برابر هر واژه می‌توانیم لحاظ کنيم. یک جایی ممکن است یک مفهوم به راحتی بکار گرفته شود، آیا مفهوم خدا با مفهوم یهوه یکی است؟ مصداقا به یک مصداق اشاره دارند، اما هر کدام بار معنایی دارند. لذا، مفهوم «مصلح» و «اصلاح‌گر» هم همینطور است.

بايد ديد هر مفهوم در چه زمین و زیست‌بوم فرهنگی به کار می‌رود؟ هر کسی به جای خودش، با آورده‌ فرهنگی خودش، آورده‌ اجتماعی ـ سیاسی خودش، با مقصد فرهنگی، سیاسی و اجتماعی خودش مفاهيم را بکار می‌گيرد.

گاهی يک واژه چند معنا دارد. بر اين اساس، مفهوم اصلاح در معنای اصلاح دینی بکار می‌رود، در اصلاح اجتماع هم به کار می‌رود، در اصلاح فرهنگ نيز کاربرد دارد. پس، هم بستگی به بکارگیران دارد، هم بستگی به خالقان آن مفهوم دارد و کسانی که او را در یک بستر زمانی ـ مکانی تعریف می‌کنند، می‌پذیرند و او را در واقع یک کارآمدی می‌دهند، که در زمین اجتماع و سیاست تاثیرگذار باشد.

در مرحله بعد هر مفهومی تبدیل به یک ابزار می‌شود. بنابراین، ما نمی‌توانیم، یک نگاه بسیط داشته باشیم و بگوییم که این خوب است یا خوب نیست، چگونه درست شده، چه مبنایی دارد، چه اصطلاحی دارد. خیر، ما معمولا انبوهی از اصطلاحات داریم که با هم رقابت می‌کنند. لذا، یک زمانی ما به سید جمال می‌گوییم مصلح. بستگی دارد که چه کسی بگوید و چه بار معنایی‌ای را افاده کند، زيرا او برای خود زمین بازی تولید می‌کند.

اگر کسی اصطلاح مشروطه، منورالفکری یا روشنفکری را به کار می‌برد، او فقط بکار گیرنده نیست. بعضی خودآگاهانه و بعضی ناخودآگاهانه در بازتعريف و تغيير این واژه نيز به صورت زمانی و مکانی نقش آفرین‌اند. بنابراین، در مورد این گروه از مفاهیم می‌توان گفت که لزوماً معنايی ایستا ندارند، یک بار معنایی ثابت ندارند و می‌توانند در معرض تغییر و تصرف قرار بگیرند، در زیست بومی شکل می‌گیرند و در زیست بوم‌های دیگر به کار گرفته می‌شوند و نيز می‌توانند تغيير معنایی را در سطوح مختلف پذيرا شوند.

در اینجا ما با یک پدیده‌‌ مهم ديگر هم مواجه هستیم. مشارکت گروه‌ها، جوامع و فرهنگ‌های مختلف با زبان‌های مختلف. زمينه‌ شکل‌گيری پدیده‌ «گرته‌‎برداری» است. مثلا کسی مانند آقای مصطفی ملکیان بر آن است که روشنفکری دینی یک مفهوم متناقض است، مثل شراب فروشی اسلامی است. اما کسی مثل آقای دکتر سروش این مفهوم را بکار می‌برد. البته آقای مصطفی ملکیان در یک مقطعی به قول خودش می‌گوید که من دوره‌هایی دارم. می‌گوید من در هر دوره اینگونه بودم. در مقطعی روشنفکر دینی بودم، در مقطعی اصول‌گرا بودم، در مقطعی بنیادگرا بودم.

پس بکارگيری این مفاهیم توسط استعمال‌کنندگان مختلف، مقتضی القای معانی متنوعی است. چنان‌که، خاستگاه خاص، دغدغه خاص و مقصد خاصی هم دارند. مثلا در مورد روشنفکری دینی روشن است که ما بعد از چند دهه از بکارگیری این مفهوم توسط پیشتازان و بکارگیرندگان اصلی این مفهوم به راحتی می‌توانیم تحلیل کنیم که کسی مانند عبدالکریم سروش به دنبال این است که این مفهوم را مصادره کند، یعنی برای خود مخاطب بیافریند. یک زمین بازی درست کند و بگوید من مصداق این مفهوم هستم، اما روشن است که او از این مفهوم مصادره‌گرایانه استفاده می‌کند.

بر اين اساس، کسی مانند او را که مبانی کاملا روشن ضد دینی را ـ البته به تدریج ـ به جامعه ایرانی و غیرایرانی ارائه داده، نمی‌توانیم با صرف یک مفهوم بشناسیم. او مفاهیم، مبانی و عقلانیتی ارائه می‌دهد که با عقلانیت دینی کاملا متفاوت و بلکه، معارض است. اما این تحليل روشن‌فکرانه هم کافی نیست که بگوییم او معارض با قرائت رسمی است. چنين تحليلی از سنخ بازی‌ها، ابزارها و شیوه‌های مبارزه مفهومی ـ گفتمانی است. ما باید از دام اینها عبور کنیم.

به روشنی معلوم است کسی که عنوان روشنفکری دینی را برجسته کرده و آگاهانه مبانی آن را برای خود صورت‌بندی کرده است. در واقع، بکارگيری این تعبیر راهی برای نفوذ در میان مذهبی‌ها و به‌ويژه کسانی است که مبنای قوی ندارند. اما کسی مانند ملکيان ـ که می‌گوید در مقطعی من به این مفهوم و این مکتب تعلق داشتم ـ این مفهوم با شراب‌فروشی اسلامی فرقی نمی‌کند و مفهومی متعارض است. از منظر او، بکارگيری مفهوم روشنفکری به معنای اصطلاحی در این چند دهه، خاستگاهی کاملا مدرن دارد، و اگر خاستگاه مدرن داشته باشد، نمی‌تواند در بستر انديشه‌های سنتی به کار گرفته شود.

در اين ميان، کسی مانند سید حسین نصر به عنوان متفکر وابسته به مکتب سنت‌گرایی به نحو ديگری می‌انديشد. وقتی از او می‌پرسند که نگاه شما به مقوله ولایت فقیه چیست؟ او ابراز خوشحالی می‌کند و با بیان و تقریری سنت‌گرایانه به اين قضيه می‌نگرد. او می‌گوید که من خوشحالم از این جهت که دموکراسی ضد دین‌مداری و حاکميت خدا در روی زمين است. اما اين الگوی جديد بر اساس سنت‌گرایی مقتضی حاکميت خدا در روی زمين است. در واقع، دموکراسی به معنای پاسداشت خواست‌های کاملا انسانی و خودبنیاد انسانی است. اما او ناخشنود است از اینکه انسان‌باوری و انسان‌گرایی جای خدا باوری را بگیرد. خیلی راحت از این الگوی حکومت‌داری ابراز خوشحالی می‌کند. چون او یک خدا می‌خواهد که روی زمین حکومت کند. البته مهم نیست که او با نگاه فقهی به تحليل اين الگوی حکومتی بپردازد. مهم این است که مرز مقاومت او در برابر مفاهیم مدرن در اینجا خود را نشان می‌دهد. او می‌گوید من سنت‌گرا هستم و می‌خواهم اراده‌ خدا را در زمین ببینم. او که با یک حکومت سلطنتی همکاری کرده، شايد چندان تمايل نداشته باشد از اين نکته سخن بگويد که الگوی ولايت فقیه را بر سلطنت ترجيح می‌دهد یا خیر؟ و ممکن است برای خودش تحلیلی متفاوت از تحليل ما داشته باشد. اما او احساس علقه‌ای سنت‌گرايانه با اين الگو می‌کند. لذا به راحتی از این مثال ما می‌توانیم بفهمیم که چرا مفهوم روشنفکری را برنمی‌تابد.

آري. به معنای لغوی همه‌ ما روشنفکر هستیم، کسی که مدرن است، روشنفکر است. کسی هم که به شدت ضد مدرنیته است يا به شدت ضد پست مدرنیزم است، می‌تواند خود را روشنفکر بخواند. هر کسی که ایده‌ای را به صورت منسجم و به صورت درون‌سازه‌وار با یک هوشمندی و دقت و تیزبینی ارائه می‌دهد و انسجام فکری دارد و می‌خواهد مسائل جامعه خود را حل و فصل کند، او روشنفکر است.

 

تعبیری که شما بکار می‌برید، کاملا مشخص است که روشنفکری مرزهایی با دین دارد، بستر آن بستر مدرنیته است و ما نمی‌توانیم آن را داخل دین تعریف کنیم. اما شاید همه اینگونه تلقی نداشته باشند. چون برخی‌ها می‌خواهند که امثال شهید مطهری را هم روشنفکر بنامند. یا علمای برجسته دیگر را هم به نوعی روشنفکر می‌شمارند. یا اینکه حتی برخی از نهادهای حوزوی که بسیار مورد اعتماد هستند، برای تجلیل از آنها، آنها نماد روشنفکری حوزه خوانده می‌شوند. آیا این امر سبب نمی‌شود که تصور کنیم روشنفکری لزوما بار معنایی منفی ندارد و بعضی‌ها نگاه خوش‌بینانه و مثبتی به آن دارند.

آقای ادوارد سعید کتابی با عنوان «روشنفکری» دارد که زیبا و خواندنی است. برخی دانشگاهی‌های ما هم که لزوما ممکن است که ضد دین نباشند، اما خودشان را روشنفکر می‌دانند یا حتی در عصر پهلوی خیلی از آن کسانی که در کافه‌های روشنفکری می‌نشستند یا سینما‌گر بودند، اهل تئاتر بودند، اهل فکر بودند و به خودشان روشنفکر می‌گفتند.

ما مواقعی با معنای اصطلاحی کار داریم و گاهی کاربرد لغوی آن را در نظر داريم. همیشه بین این دو در حرکت هستیم. بسیاری با معنای اصطلاحی رایج جهانی آن آشنایی ندارند، یا اگر هم آشنایی داشته باشند، تعامل‌های گوناگونی با آن دارند. یعنی بعضی می‌خواهند در مفهوم تصرف کنند و به معنای لغوی‌اش نزدیک‌تر سازند. ما در بکارگیری مفاهیم همه کنش‌گر هستیم و برایند این کنش‌ها و کنشگری با این مفهوم در محافل خاص را هم باید دید. نه اینکه بگوییم فقط یک اصطلاح داریم و همه جامعه هم این اصطلاح را به کار می‌برند، این خطاست.

اگر بگوییم که فقط معنای لغوی دارد، همه جامعه و اکثریت جامعه معنای لغوی آن را بکار می‌برند، این هم خطاست. یک رقابت و یک تنوع در بکارگیری داریم. در برخی از محافلی که گرایش‌های مدرن در آنها حاکمیت ندارد، توجهی هم به اینها ندارند. هرچند می‌توانیم بگوییم که نگاه مدرن در خیلی از محافل ناخودآگاهانه وارد شده است. ولی حداقل خیلی‌ها ممکن است خودآگاهانه علقه روشنفکری نداشته باشند، حتی دین باور باشند. ولو اینکه شما در مواجهه با آنها بگویید که شما مصداقا تناقض دارید، و در جاهایی به صورت ناخودآگاهانه مبانی مدرن را پذیرفته‌اید. پس با بررسی وجودشناسانه و هستی‌شناسانه‌ این مفهوم در جامعه، باید یک نگاه جامعه‌شناسانه داشته باشیم. بگوییم که یک پدیده است، تنوع بکارگیری دارد. اما این امر مانع از این نیست که بگوییم بخشی از تعامل‌ها مربوط به تصرف‌های خودآگاهانه است. مفهوم «عدالت‌خانه» را برای همین منظور مثال زدم. بنده مقاله‌ای هم در این مورد دارم. چگونه با مفهوم «عدالت‌خانه» مواجه شدند، مواجهه‌هایی که تحقق پیدا کردند. ما وارد بازی شده‌ایم. قبل از رواج مفهوم روشنفکری و در دوره «عدالت‌خانه» برخی اين مفهوم را در چارچوب سابقه‌ بومی آن بکار می‌بردند که به معنای لغوی نزديک‌تر بود. آنان ناخودآگاهانه با معنای لغوی آن کار داشتند. مفاهیم عدالت و تعلق به عدالت را بکار می‌گرفتند. سابقه‌ای برای تاسیس «عدالت‌خانه» هم داشتیم که به صورت بومی بود. خیلی‌ها با توجه به معنای بسیط به معنای اینکه «عدالت‌خواهی» که خوب است، ناخودآگانه وارد این بازی شدند و سهم تاثیر داشتند. ولو تاثیر آنها ناقص بود و شکست خورد. برخی هم مفهوم مشروطه را بکار می‌بردند، از آن خوششان می‌آمد و لزوما نگاه روشنفکری مدرن را نداشتند. برخی هم آگاهانه مفهوم مشروطه را بکار می‌بردند، مفهوم «عدالت‌خانه» را بکار می‌بردند. برخی در ابتدا سعی می‌کردند همان معنای روشنفکری مدرنی که ما از مشروطه سراغ داریم در مفهوم «عدالت‌خانه» تزریق کنند. مفهوم اصلاح‌گرایی هم همینطور.

اگر مقام معظم رهبری خطاب به دفتر تبلیغات اسلامی فرمودند که شما نماد روشنفکری دینی هستید، در این زمینه چند تحلیل می‌توان ارائه داد:

یک. با تکیه بر برخی نقلیات بزرگوارانی که در آن جلسه با رهبری بودند و اگر صحبت‌های کامل مقام معظم رهبری را ملاحظه کنیم، قبل و بعدش را که ببینیم، متوجه می‌شویم که ایشان نگاه انتقادی در اين اشاره‌ مفهومی بویژه در دوره‌های قبل‌تر داشته است.

پاتوق آقای مصطفی ملکیان کجا بود؟ همین دفتر تبلیغات اسلامی. تیپ گرایش‌هایی که صحبت از اجتهاد پویا می‌کردند و از جهت سیاسی تعلقات تند و افراطی داشتند، فراموش شدنی نیست. به هر حال دفتر تبلیغات اسلامی مهد حمایت جدی از جريان سیاسی آقای منتظری بوده است و از جهت فکری نيز برخی گرایش‌های روشنفکری غرب‌گرايانه در ابعاد سياسی يا حتی اجتماعی مانند نگاه‌های فمینیستی در آن رخنه کرده بود و الان نيز از آن سابقه رنج می‌برد و برخی از افراد چنان جريان‌های تندی در آن حاضرند. مجله پیام زن، مجله نقد و نظر و مجلات دیگرشان را ببینید. اینها فراموش شدنی نیست و الان هم تا حدودی وجود دارند، هرچند مقداری محدود شده است. آیا اشاره‌ مقام معظم رهبری جنبه انتقادی داشته است؟ اين احتمال جدی است و شواهدی هم دارد. مقام معظم رهبری به عنوان رهبر یک جامعه ابایی ندارد از اینکه مفهوم روشنفکری را بکار ببرد. اما در جاهای مختلف تعریف می‌کنند، تفاوت می‌اندازند و تفاوت‌هایی را که از نزدیک در بین روشنفکرها دیده‌اند را ارائه می‌دهند.

اینکه بنده در این بحث عمدا از دوره مشروطه مثال می‌زنم به این خاطر است که آغازی برای مواجهه جدی ما با تجدد و مفاهیم متجددانه بود، از جمله در رأس آن خود مشروطه بود. بسیاری از علما آگاهانه تلاش می‌کردند در مفاهیم مدرن تصرف کنند. برخی‌ها فکر می‌کنند که آنها سر در نمی‌آوردند، خیر. نقدهایی که در مجله القریب، مجله دره النجف – که در کتاب دکتر موسی نجفی متن آنها چاپ شده است- مطرح و غرب شناسی‌ای که در آنها شکل گرفته است، آگاهی‌های بسیاری می‌دهند. برخی از علما مانند مرحوم نائینی بعضی از مفاهیم غربی از جمله مفهوم روشنفکری را تصرف می‌کند.

اینکه شما فرمودید برخی‌ها نگاه مثبت دارند، در واقع برخی ناآگاهانه به اين مفاهيم مي‌نگرند. آنان چندان با این مفاهیم آشنایی تاریخی ندارند و با نگاه لغوی نگاه می‌کنند و به خودشان اطلاق می‌کنند. پس ما همزمان چند نوع کاربرد داریم: کاربرد لغوی، کاربرد اصطلاحی. ملکیان در این زمینه با دقت می‌گوید که این تناقض است. دکتر سروشی که عمدا اين مفهوم را به کار می‌برد، او هم دقت دارد، او هم تناقض را می‌داند. اما آن را آگاهانه به کار می‌برد. او می‌خواهد سیلی از آدم‌هایی که دوست دارد را با اندیشه مدرن آشنا کند و از آموزه‌های دینی عبور دهد و جذب کند.

دکتر شریعتی هم بسیار در مورد اینگونه مفاهیم حواسش جمع است. البته در برخی جاها یک نوع رندی روشنفکرانه در سروش و شريعتی دیده می‌شود. دکتر شریعتی هم به خیلی از این مباحث حواسش است، او در فضا و زیست‌بوم خودش است و با یک نگاه ترکیبی و التقاطی می‌خواهد در جامعه نقش‌آفرین باشد. ممکن است یک بار این مفاهیم را برای خودش بکار ببرد و یک بار بکار نبرد.

عین این ماجرا در مورد مفهوم «اصلاح‌گر» و «مصلح» وجود دارد. در جهان امروز بعضی‌ها در دنیای اسلام و در دنیای ایران ما به وهابیت «اصلاح‌گر» می‌گفتند. خیلی‌ها هنوز هم به محمدبن عبدالوهاب «مصلح» می‌گویند. بله، او مصلح است، چرا؟ چون می‌خواهد از آن مواردی که او شرک می‌بیند، آنها را اصلاح عمیق کند، لذا با این معنای لغوی باید به کل وهابیان «مصلح» گفت؛ ازجمله بسیاری از این سلفی‌هايی که در فضای شیعه نفوذ کرده‌اند، جریان‌های نوسلفی شیعی یا سلفی‌زده و اینهایی که از تشیع عبور کرده‌اند، ابوالحسن خرقانی، قلمداران، غروی اصفهانی وغیره، که پلی برای روشنفکری دينی بوده‌اند و از اين‌ جهت توسط برخی روشنفکران ترويج می‌شوند.

پس ما نمی‌توانیم بدون مبنا وارد شویم. هر کسی که با هر نگاهی دنبال اصلاح اجتماعی است، او مصلح اجتماعی است. براساس اين برخورد لغوی، هر کسی که می‌خواهد نسبت به بدفهمی‌ها، غلوها و کج‌اندیشی‌های دینی وارد اصلاح اجتماع شود و به اصلاح اعتقادات آنها بپردازد، او مصلح دینی است.

با توجه به بحث‌های قبلی گویا یک دید فرهنگی مثبتی نسبت به روشنفکری در جامعه ایران وجود داشته است که برخی از بزرگان خواسته‌اند به نوعی این واژه را مصادره و آن را به معنای لغوی‌اش نزدیک کنند. اولا آیا واقعا نگاه مثبت به روشنفکری وجود داشته که خواسته‌اند این کار را کنند؟ ثانیا پیامد این نوع مصادره چه هست؟ آیا این مصادره سبب نمی‌شود که مرزهای روشنفکری با تفکر دینی کمرنگ‌تر شود.

بعضی جاها ما رقابت و بلکه دعوا در مفاهیم داریم. در دنیایی که ما با مدرنیته مواجهه داریم، این محدود به کشور ما نیست، در همه کشورهای اسلامی وجود دارد.  به ادوار گذشته و قبل از دنیای مدرن برگردیم. وقتی که سلفی‌گرايی ابن تیمیه با سوابقی به میدان نقش‌آفرينی تاريخی می‌آید، به محمد بن عبدالوهاب می‌رسد و شکل‌گیری واقعیتی به نام وهابیت را داریم. وهابيان نسبت به خودشان می‌گویند که ما اهل سنت و جماعت هستیم، از منظر آنان شیعه و متصوفه که از اين مفهوم خارج‌اند. بلکه، بخش مهمی از اهل تسنن نيز از مفهوم اهل سنت و جماعت خارج است. پس دعوا همیشه خود را در مفاهیم نشان می‌دهد. اگر کسانی به شیعیان روافض می‌گفتند، این روافض معنای لغوی‌اش مهم نیست، به معنای انکار است، بله، ما منکریم. در مورد مفهوم روشنفکری هم همینطور. باید تحلیل‌های مختلف جامعه‌شناسانه‌ مفاهیم را در نظر داشته باشیم. آیا در کوتاه مدت این تاثیر داشته است یا نه؟ بعضی جاها که دنبال مصادره هستند، وقتی که یک رهبر فکری می‌بیند از یک‌سری از مفاهیم استفاده بیش از اندازه منفی می‌شود، ناچار است در برابر این منفی بایستد، کنترل کند. یک جایی برخی از مفاهیم را کنار بنهد، یک‌سری مفاهیم را که امکان استفاده بیشتری دارد، نگاه دارد. مثلا الان در دوره کنونی ما بعد از چهار دهه بعد از انقلاب، مفهوم دموکراسی و مفهوم حکومت دموکراتیک، بار مدرن خود را به صورت عیانی نشان می‌دهد. اما مفهوم جمهوری چه؟ الان نگاه مدرن روشنفکری در دنیای امروز ما و در کشور ما همان معنایی را می‌بیند و پر رنگ می‌کند، که در مفهوم دموکراسی و حکومت دموکراتیک بود.

لذا، امام خمینی اول انقلاب مفهوم واژه دموکراتیک را حذف کرد، اما مفهوم جمهوری را نگه داشت. علت آن به نگاه مصداق‌شناسانه و مفهوم‌شناسانه‌ ایشان باز می‌گردد. آن بار معنايی مدرن در مفهوم جمهوری در آن مقطع کمتر دیده می‌شد، ولی معنای مردم‌مداری و مردم‌محوری را در این واژه می‌دیدند، جمهور یعنی جمهور مردم، مشارکت جمهور مردم و همه مردم. وقتی که مفهوم دموکراسی به کنار گذاشته شد، جریان مدرن تلاش کرد همان معنای روشنفکری و مدرن دموکراسی را در مفهوم جمهوری بدمند و پررنگ کنند. چنان‌که، تا اندازه زیادی دمیده شد. لذا این بار معنایی و غلظت و شدت این بارهای معنایی می‌تواند در زمان‌های مختلف کم و زیاد شود. لذا، ما باید نموداری ترسیم کنیم که مفهوم روشنفکری یا مفهوم روشنفکری دینی و سایر مفاهیم در یک دوره‌ای در اوایل انقلاب چقدر گویای معنای مدرن بود. مثلا بگوییم ۷۰ یا ۸۰ درصد. اما این درصدها تغییر می‌کنند. بنابراین، همیشه بین بکارگیرندگان این مفاهیم تنوع فکری و تفاوت در برداشت از واقعیت بیرونی وجود دارد. دو نفر که ممکن است مبانی کاملا یکسانی داشته باشند، در بکارگیری این مفهوم ممکن است تفاوت داشته باشند. چرا؟ چون که یک کسی ممکن است بگوید مثلا در دهه شصت مفهوم روشنفکری بار منفی و مدرنش بیشتر است و دیگری بگوید که چندان بار منفی ندارد. همین دو نفر ممکن است که در دهه هفتاد یا هشتاد تحلیل برعکسی داشته باشند. بدون اینکه فرض بگیریم که مبانی آنها تغییر کند، هیچ کدام مدرن نباشند، یا حتی در عالم روشنفکری ممکن است در بکارگیری اینها تفاوت داشته باشند.

پس به نظر گویا این مساله یک مقوله اجتماعی است. اصلا نمی‌توان به آن ساده نگاه کرد. لذا، تمسک به عبارات بزرگانی چون شهید مطهری، شهید بهشتی، شهید باهنر، شهید مفتح، مقام معظم رهبری، امام خمینی به سادگی نیست. باید تحلیل اجتماعی ـ سیاسی کنیم که مثلا مقام معظم رهبری یا امام خمینی که اصلا روشنفکر نیستند، چگونه این مفهوم را به کار برده‌اند. مثلا قبلا مفهوم دموکراسی را بکار می‌بردند، اما از مقطعی بکار نمی‌بردند. مردم‌سالاری را جا انداختند، ولی در همان مقطعی که مردم‌سالاری را جا انداختند، در یک جاهای خاص این دو را در کنار هم و با تفاوت به کار می‌برند. مثلا وقتی مشاهده می‌شود که در اجلاس سران غیرمتعهدها ایشان سخنرانی می‌کنند، همزمان شاید هر دو را بکار می‌برند یا دموکراسی را.  کاملا به یکی با نگاه منفی نگاه می‌کنند و به دیگری با نگاه مثبت. پس مفاهیم ثابت نیستند.
آیا مقام معظم رهبری در ادوار گذشته ـ با مصادیق روشنفکری کاری نداریم ـ با خود مفهوم روشنفکری تعامل داشتند؟

به نظر همه بزرگان، چه بزرگان روشنفکری که در عرصه خودشان هستند، تعامل یکسان با مفاهیم دارند، نه. نیاز به یک کار پژوهشی قوی وجود دارد و نه این مقدمه‌هایی که هر کسی با نگاه خودش به صورت غیرارزشی، چه نگاه مدرن ارزشی و چه اسلامی ارزشی دارد. خیر. باید دید که در مورد مفاهیم چه فراز و فرودی بکار برده است. در سایر مسائل هم این روش مطالعاتی توصیه می‌شود.

اگر از بحث مفهوم گذر کنیم و به برخی از مصادیق برسیم و با این نگاه روشنفکری را معادل شراب فروشی اسلامی نگاه کنیم، یعنی چیزی که اصلا با دین سازگار نیست، آنگاه چگونه خواهد شد؟

معنای اصطلاحی غربی را در نظر بگیریم؟

بله. اگر معنای اصطلاحی غربی را در نظر بگیریم، چطور می‌شود که برخی از حوزویان این صفت را پیدا می‌کنند، یا خودشان می‌گویند یا بابت تعریض و کنایه به آنها گفته می‌شود. چطور سازگار است که یک حوزوی به نوعی یک روشنفکر خوانده شود.

باید یک نکته روشی را قطعا دقت کرد. اینکه آیا کسی آگاهانه مفهومی را برای خود به کار می‌برد یا خیر. برخی آگاهانه تمایل دارند مفهوم روشنفکری را برای خود بکار برند. زيرا ما همواره هر دو شکل استعمال لغوی و اصطلاحی را هم‌زمان داريم و نمی‌توان استعمال را به يکی محدود دانست.

اصلا از مفهوم بگذریم و فقط مصداقش را در نظر بگیریم.

بله. یک نگاه تحلیلی باید داشته باشیم. برخی آگاهانه به کار می‌برند که دو دسته‌اند، گاهی اوقات با معنای لغوی‌اش به کار می‌برند و صرفا می‌خواهند بگویند که من فرد روشنفکری هستم، من فرد آگاهی هستم، مسائل را می‌شناسم، این هم شواهد آن. گاهی هم با معنای مدرن به کار می‌برند و تمایل دارند. اما برخی ناآگاهانه آن را بکار می‌برند. آنهایی که ناآگاهانه بکار می‌برند، ممکن است نگاه مدرن را پذیرفته باشند، یا نگاه مدرن را قبول نداشته باشند، که این یک نکته روش‌شناسانه است.

نکته دوم روش‌شناسانه این است که دیگران در مورد این افراد بکار ببرند. در این مورد هم باید نکته خودآگاهی و ناخودآگاهی را در نظر بگیریم. آیا وقتی کسی به دیگری روشنفکر می‌گوید، مراد او این است که او نگاه مدرن دارد؟ هر سطحی از نگاه مدرن؟ نگاه خفیف، نگاه عمیق، نگاه کاملا مدرن، کاملا سکولار، کاملا غربی؟ آیا مراد این است؟ یا خیر. اگر ما بخواهیم که تطبیق مصداق کنیم باید شواهد بیاوریم.

پس به کارگیری این مفهوم در مورد دیگران هم آیا خودآگاهانه است یا خیر؟ اگر ناخودآگاهانه است با چه تحلیلی؟ آیا صرفا مفهوم لغوی را بکار می‌بریم؟ پس باید به آن شاخص‌ها بازگردیم. اگر گفته شد که فلانی مدرن است. چه خود ما نگاه مدرن داشته باشیم یا ضد مدرن باشیم، آدم اصولگرا به تعبیر غربی‌ها یا مبناگرا و ارزش‌باور باشیم یا نه، نگاه کاملا دینی داشته باشم. به هر حال باید مشخص کرد که به فلان شخص که می‌گویم او مدرن است، او روشنفکر است، منظور چیست؟ پس باید مراد او را بررسی کنیم. و اینکه آیا ما این مفهوم را خودآگاهانه به کار بردیم یا به معنای لغوی؟ یا به معنای اصطلاحی؟ و آن هم در چه سطح تحلیلی؟

اگر به این صورت در نظر بگیریم که ما او را به نوعی به تفکرات مدرن متهم می‌کنیم و تفاوت‌های آن تفکرات مدرن را با بحث دین در نظر می‌گیریم، چطور و در چه بستر هایی یک حوزوی به این دام لغزیده می‌شود. آیا می‌توان گفت حوزویانی که دغدغه اجتماعی بیشتری داشتند، این دغدغه بستری برای به دام افتادن آنها شده و به معنای اصطلاحی روشنفکر شوند.

در واقع سوال اصلی در مورد مفهوم روشنفکری نیست. در اینجا ما باید یک گزارش کلان‌نگرانه از واقعیت حوزوی بدهیم. اکثریت حوزویان و دین‌مداران ما – فراتر از حوزه- نگاه مدرن و غرب‌گرايانه ندارند. واقعیت این است که اکثریت مطلق آنان، روشنفکر و مدرن – مدرن به معنای غیر لغوی، به معنای باور به مبانی مدرنیته- نیستند. ما با معنای لغوی کاری نداریم. باید بررسی کرد که واقعیت مدرن در برخی از افراد از کجا حاصل شده است. آیا این مساله امروزی است؟ خیر.

از زمانی که جهان اسلام و از جمله ایران با اندیشه‌های غربی، با واقعیت غرب آشنا شدند، این واقعیت به تدریج شکل گرفت. آشنایی‌های ایران با دنیای غرب شکل‌های مختلف داشته است. برخی بازرگانان، سیاسی‌ها و دیپلمات‌ها به ایران رفت و آمد داشتند. مثلا ميرزا ابوالحسن خان ايلچی اولین وزیر امور خارجه ایران که یک جدیدالاسلام است، از نسل یهود بوده و بعد از جریان زندیه وارد دستگاه می‌شود. در دوران جنگ‌های ایران و روس به دو سفر می‌رود، یکی به اروپا و انگلیس و دیگری به روس که در خاطراتش هست. او کسی است که بعدا وزیر امور خارجه می‌شود. سفرنامه «حیرت‌نامه» را می‌نویسد. او رسما در سفرنامه خود می‌گوید که من وارد فراماسونری شدم و بعد با یک فراماسونر منطقه‌ای وارد این منطقه می‌شود. بنده در این زمینه مقاله‌ای دارم که در آن آمده است که در عرض سه چهار دهه فراماسونری در کل جهان شعبه زده و در ایران و سال‌ها قبل از میرزا ملکم خان آدم تولید کرده است.

این یک آشنایی جدی است، ولی یک تحول بزرگ زمانی رخ می‌دهد که اولین بار شاه ایران -ناصرالدین شاه – در تاریخ ایران به اروپا می‌رود و مدت طولانی در آنجا می‌ماند. شاه مشهور ایرانی که پنجاه سال حکومت کرده و سیر تحول زندگینامه او هم بسیار مهم است، سه سفرنامه دارد. وقتی یک شاه برای اولین بار به سفری می‌رود و تعداد زیادی همراه با خود می‌برد، و امکانات، پول و قراردادهای مختلف و غیره در این سفر او را همراهی می‌کنند؛ مقطعی است که عصر قراردادهای استعماری برای ایران شروع می‌شود. دوره‌ای است که اروپا به تولید انبوه رسیده، اگر قبلا با منطقه ما فقط رابط بین همسایه شمالی-روس- و همسایه جنوبی-انگلیس-بود، الان هم ایران و هم کشورهای منطقه از یک زاویه دیگر به آنها نگریسته می‌شود و به عنوان یک بازار مصرف به آن نگاه می‌کنند. چرا؟ چون اروپا به صنعتی شدن رسیده است. در اینجا به یکباره آشنایی بزرگی ایجاد می‌شود، از جمله برخی ایرانی‌های حوزوی سفرنامه می‌نویسند، به چین و ژاپن و اروپا می‌روند. در ادوار بعد، حوزویانی که در نجف بودند و از ما به عثمانی نزدیک‌تر بودند، کم کم به اروپا می‌روند، اگر کسی تحلیل عمیق داشته باشد، به این سفرها که می‌رود، تحت تاثیر قرار نمی‌گیرد، ایرانی‌هایی مثل میرزا ابوالحسن خان ایلچی و بعدها عباس میرزا که چند نفر را به اروپا می‌فرستد و می‌روند و فراماسونر می‌شوند، پیوسته واردات فراماسونری و روشنفکری اتفاق می‌افتد. چرا؟ چون اینها افراد عمیقی نیستند. مهدی بازرگان که برای تحصیل به اروپا می‌رود، برخلاف هم دوره‌ای‌های خود مثلا مذهب را کنار نمی‌گذارد، اما مذهب او کم‌کم یک مذهب مدرن می‌شود. به ویژه اینکه او از دالان سلفی‌گرایی هم عبور کرده است. او در تهران و در مکتب شریعت سنگلجی زانو زده و سلفی شده و نسلی را در دوره رضاشاه تربیت کرد، که عمامه او را برنداشتند. جلال آل احمد می‌گوید که من اول در دارالتبليغ شريعت سنگلجی، سلفی شدم و بعد روشنفکر شدم. سلفی‌گرایی برای این گروه افراد یک مانع است.

بحث دیگر، نفوذ بهائیت است. معممین بسیاری داریم که بهائی هستند. و اتفاقا بسیاری از تاریخ‌نگاران مشروطه گرایش‌هایی اینچنینی دارند، و تاریخ مشروطه را جناح پیروز که تندرو و ضد دین هستند، نوشته‌اند. مثلا ناظم الاسلام کرمانی که آقای سعید سیرجانی خیلی به دنبال احیای این کتاب رفت. چرا به احیای این کتاب علاقه دارد؟ چون که ضد روحانیت است. این فرد معمم است، ناظم مدرسه اسلام آقای سید محمد طباطبایی است که عالم مشروطه‌خواه تهران بود. آقای طباطبايی خودش و پدرش گرایش‌های روشنفکری داشتند. وقتی که شیخ فضل الله در حرم عبدالعظیم حسنی متحصن می‌شود، آقای سیدمحمد طباطبایی و آقای سیدعبدالله بهبهانی و کسان دیگر می‌آیند و با شیخ فضل الله دیدار می‌کنند، شیخ فضل الله متن‌هایی از روزنامه این ناظم‌الاسلام را برای ایشان می‌خواند که او در آنجا گریه می‌کند. در کتاب ناظم‌الاسلام می‌بینیم که تمايلات شيخی دارد. او کرمانی است، مجدالاسلام اسلامی هم مانند او طلبه کرمانی با تمايلات انحرافی است. فضای اینها در کرمان فضای شیخیه است. در بسیاری از کتاب‌های تاریخ مشروطه و تاریخ معاصر آن دوره بسیاری از علما را متهم می‌کنند و به بسیاری مارک بهائیت و بابی می‌زنند. آیا به راحتی می‌توان علما را متهم کرد؟ آیا می‌شود در این سطح به علما بدبینی داشت؟ خیر. بسیاری از سلفی‌گرایی‌های امثال شریعت سنگلجی، آقای خرقانی وغیره از جایی متاثر شده‌اند، مثلا از مجله المنار رشید رضا. رشید رضا قبلا گرایش صوفیانه داشت، بعد وهابی شد و با عربستان گره خورد، پول عربستان هم پشت صحنه آن آمد و در کشورهای اسلامی ترویج وهابیت و سلفی‌گری به راه انداخت و بعضی ایرانی‌ها هم از آن متاثر شدند.

در واقع افرادی که عمیق نبودند به نوعی وارد این وادی شدند. آیا می‌توان گفت که حوزه به عنوان بستری که این افراد در آن زندگی کرده و سال‌ها عمر گذرانده‌اند، اشکالاتی داشته است که این افراد درست تربیت نشده و به این دام‌ها افتاده‌اند.

باید توجه داشت که ما ادوار مختلف حوزه داریم. در حوزه علمیه کنونی اگر بهترین حالت هم باشد، بهترین نظام درسی حوزوی و بهترین نظم و معقولیت را تعریف و اجرایی کنیم، اما باید در نظر داشت که آدم‌ها که مجبور نیستند. حوزه یک آزاداندیشی دارد. مقام معظم رهبری سال ۶۵-۶۶ سخنرانی مفصلی پیرامون آزادی دارد. توجه داشته باشید که ورودی‌ها مختلف است. درست است که الان برنامه‌هایی برای ارائه اندیشه‌های ناب اسلامی به طلبه‌ها وجود دارد، اما از گذشته ضعف‌هایی وجود داشته و الان هم وجود دارد. اینکه الان می‌بینیم افرادی دچار مشکل می‌شوند و گرایش‌های عجیب و قریب پیدا می‌کنند به این دلیل است که از دیدگاه خودشان زود اقدام کرده‌اند و با چیزهایی زودهنگام و پيش از دستيابی به قوت علمی آشنا شده‌اند. آشنایی اشکال ندارد. آقای سید مهدی طباطبایی می‌گوید که – در همین برنامه مباحثات که آقای نجمی با ایشان گفتگو داشتند- من فلان فعالیت را داشتم، به زندان رفتم، من کتاب مارکس را می‌خواندم. یا آقای شیخ علی تهرانی که گرایش مارکسیستی پیدا کرد. چطور شد که بعد‌ها مجاهدین به سراغش آمدند. همین طلبه‌های مدرسه حقانی، مگر اینها منافق نشدند؟ باید این ضعف‌های موجود در حوزه را آسیب‌شناسی کرد. الان یک سری درس‌های اعتقادی برای طلاب گذاشته‌ایم و می‌گوییم که این درس جنبی است، بنابراین طلبه به این درس جدی نگاه نمی‌کند و صرفا امتحانی می‌دهد و تمام می‌شود. اما اگر فردا یک کتاب غربی بخواند که تا الان نخوانده است، می‌گوید عجب اصطلاحات قشنگی و بحث‌های جالبی دارد. برای او که با این مباحث آشنا نیست، جالب خواهد بود. اما برایش عادی می‌شود و کم‌کم تحت تاثیر قرار می‌گیرد، چرا؟ چون قدرت تحلیل ندارد. لذا وقتی شما در رسانه‌ خود افراد نامناسبی را به جامعه‌ مخاطبان در سطوح مختلف معرفی می‌کنيد، حتماً در پيشگاه‌ خداوند متعال درباره‌ عوارض معرفی برخی جريان‌ها و شخصيت‌ها بايد پاسخ‌گو باشيد.

چرا آقای ورجانی سلفی شد؟ ایشان قبل از انقلاب تازه طلبه شده بود، با آقای قلمداران سلفی آشنا می‌شود – با کسی که از تشیع بیرون آمده بود و البته ابتدا ابراز نمی‌کرد و این اواخر بیشتر مشخص شد- و تحت تاثیر شديد او قرار می‌گیرد و او هم بسیار برای آقای ورجانی وقت می‌گذارد و وی را تربیت می‌کند. ورجانی در این اواخر که از سلفی‌گری برگشته بود و حدود چهل ساعت با او مصاحبه کرديم، دیدیم که فرد مخلص و ساده‌ای بوده و مهم آن‌که، قوت ذهنی و تحصيلی هم نداشته است و زودهنگام و بدون بنيه‌ علمی با او تعامل کرده است. آن موقع آقای ورجانی خدمت بسیاری از علما هم می‌رفته است، اما وقت‌گذاری قلمداران و مدیریت ذهنی‌ای که او می‌کند، او را به کجا می‌برد؟ بعد از انقلاب وی امام جمعه مناطق اطراف قم در ورجان می‌شود، وقتی مشخص می‌شود که او سلفی است، او را کنار می‌گذارند. می‌رود و براي کسب درآمد شاگرد یک ترشی‌فروش در تهران می‌شود. از آنجا نزد آقای مصطفی طباطبایی ـ محور ترویج وهابیت و نه شیعه و نه سنی ـ می‌رود. چنان‌که، سراغ آقای برقعی می‌رود که رسماً از تشيع خارج شده بود.

باید گفت که سلفی‌گرایی پلی برای روشنفکری است. برخی از این بهائی‌هایی که از بهائی‌گری برگشته‌اند، در دام سلفی‌گری افتاده‌اند. خود سلفی‌گرایی هم همینطور است. سلفی‌گرایی برچسب خرافه به برخی از آموزه‌های دینی می‌زند، بسته معرفتی‌ای به فرد می‌دهد. وقتی قدرت تحلیل فرد ضعیف است، این بسته فکری به ذهن او می‌رود. فردی که بسیاری از آموزه‌های دینی را افراطی، خرافه و غلو می‌بیند، بعد آرام‌آرام  کاتالیزوری برای پذیرش آموزه‌های مدرن می‌شود. آقای شریعت سنگلجی همین نقش را دارد. چرا رضاخان او را تکریم می‌کند؟ چون این پلی است برای روشنفکری با آن نگاه مدرن.

به نوعی افراد مختارند که به این وادی وارد شوند یا خیر. با توجه به ضعف‌های موجود در بستر حوزوی، به نظر شما کدام عوامل در بحث روشنفکری حوزوی اثرگذارند.

نمی‌گوییم که همه عامدانه به سمت روشنفکری می‌روند. آقای یوسفی اشکوری در مصاحبه‌ای می‌گوید: من تردید داشتم معمم بشوم یا خیر. شریعتی را که دیدم، تصمیم گرفتم که معمم شوم، چرا؟ چون دیدم که روشنفکری در بدنه جامعه نفوذ ندارد. شریعتی در آن مقطع یک جوان سی و هفت هشت ساله است و اوج کارش است. صحبت‌های او را جوانانی طلب می‌کنند که مطالعات ضعیفی دارند، ترکیبی از حرف‌های دینی، نگاه جدید به دین، حرف‌های جامعه‌شناسانه، حرف‌های تاریخی، حرف‌های ضد مدرن؛ البته او و پدرش گرایش کمونیستی نداشتند، ولی گرایش سوسیالیست علمی داشت. چرا سراغ گورویچ يهودي می‌رود؟ چون او سوسیالیست علمی است، کمونیست نیست، ضد کمونیست است. این یک جذابیت دارد، هم نگاه کمونیستی و هم نگاه سوسیالیستی شورآفرینی و شورانگیزی‌ای دارد، که آن جوان‌ها را جذب می‌کند. شریعتی که به صحنه می‌آید، آن جوانی که سخنرانی مذهبی شنیده، اما دوست دارد دو تا سخنرانی ناب و با شور و شوق و با ادبیات ضدحکومتی، ضد مدرن، نقد دموکراسی، دموکراسی رنگ‌ها نیز بشنود، جذب او می‌شود. الان لیبرال منش‌ها با شریعتی مشکل دارند و این بحث‌های او را نمی‌پسندند.

در اینجا هر کسی یک ورودی‌ای دارد. با یک آورده‌ای به میدان می‌آید. این آورده در زمینه‌های مختلف و در جایی متاثر از فضای جامعه است، فضای جامعه‌ای که استبداد و دیکتاتوری رضاشاه را دیده، اکنون طلب حرف‌های نو دارد. حرف‌های شریعت سنگلجی را می‌پسندد. آقای جلال آل احمد آخوندزاده است، برادرش عالم است – در خسی در میقات می‌گوید که در مکه دفن شده است- پدرش عالمی است که وقتی فوت می‌کند، امام خمینی برای او بزرگداشت می‌گیرد، جلال و برادرش از تهران نزد امام خمینی می‌آیند، آقا بزرگ تهرانی دایی‌اش است، پس چرا جلال روشنفکر شده است؟ به تعبیر خودش با مرحوم شیخ حسین لنکرانی تماسی می‌گیرد، یک فرد ولایی  که در دوازده سالگی از شیخ فضل‌الله نوری جایزه گرفته و دست راست شهید مدرس بوده است و بسیار انقلابی و سیاسی است و رضاشاه به او می‌گوید: دشمن با شرف من. فرض بگیریم که جلال آل احمد شبه طلبه است، چون بچه آخوند است، با شیخ حسین لنکرانی تماس می‌گیرد و می‌گوید که من رفتم، شیخ حسین لنکرانی می‌گوید که قبول، اما برای بازگشت خودت یک آب باریکه بگذار. بعدا که بازمی‌گردد مجدد تماس می‌گیرد و می‌گوید آقا آن جمله شما در ذهن من بود. اين نکته را بنده به دو واسطه نقل کردم. اين نکته را هم از استاد ميرسپاه و هم از مرحوم استاد ابوالحسنی منذر شنيده‌ام. اینکه چرا جلال آل احمد می‌رود نیاز به تحلیل دارد. یک بستری جامعه شبه‌مدرن یا شبه شبه مدرن که البته شبه مدرن هم نباید بگوییم، در واقع به قول مخبرالسلطنه یک تمدن بلواری در اینجا شکل گرفته است. این جوانی که از یک خاستگاه مذهبی آمده است، علقه‌های جدید دارد، نقد اجتماعی دارد و می‌آید و حرف‌های جدید می‌شنود. اما قبل آن یک کاتالیزوری عمل کرده و نقدهایی به دین زده است. این بنده خدا در زمان تحلیل خودش هم ضعف‌هایی داشته است، نمی‌گوییم که مانند برخی از اینها غلوآمیز است. این آقای جعفریان که مبانی دینی‌اش جای نقد بسیار جدی دارد، وقتی به توصیف آقای غروی اصفهانی و صالحی نجف آبادی می‌رسد، می‌گوید که معتدل است، به شیخ حسین لنکرانی که می‌رسد، یک نگاه بسیار منفی دارد، چرا؟ چون نگاه بسیار سطحی و البته تاريخ‌مندانگار به مسائل اعتقادی دارد. ظاهراً کسانی مانند او و شايد آقای صفری فروشانی از فضای افراطی غروی اصفهانی تا حدودی متأثر شده باشند که به همه چیز برچسب غلو می‌زدند. آقای جعفریان وقتی می‌خواهد آقای شریعتی را توصیف کند، چون پایگاه اعتقادی‌اش ضعیف است، به ویژه اینکه در دام تاریخ‌مندنگاری افراطی افتاده است، دچار مبنای ضعیفی است. لذا آقای جعفریان یک سوژه جالبی است در این جهت، یعنی کسی که دچار ضعف مبانی است. البته بايد از طريق تصريح خود يا از لابه‌لای سخنان او فهميد که چقدر از غروی اصفهانی متاثر است. سيدمهدی هاشمی معدوم و دوستان او هم که گروه هدفی‌ها را درست کردند از غروی متأثر شدند. سيدمحمد خاتمی که در دوران تحصيل دانشگاهی در اصفهان، در جلسات سيدمهدی هاشمی شرکت می‌کرد، ابتدا از غروی اصفهانی متأثر شد و بعد غرب‌گرا شد. چنان‌که نقل شده آقای کرباسچی هم متأثر از او شده بود و در جلسات مختلف قبل از انقلاب به ترويج سخنان غروی می‌پرداخت. يعنی اينان اول از ريل دين‌باوری اصيل خارج شدند و بعد ليبرال شدند. جريان افراطی غروی با نگاهی سلفی‌گرایانه به دين نگاه کرد. از مرحوم سيدحسن امامی شنيدم که فرمودند: مرحوم آقای کافی برای ايشان و برادرشان نقل کردند که برخی افراد مربوط به آنان در عربستان گفته بودند که غروی مورد حمايت مالی عربستان بود. در هر حال، بی‌جهت نیست که غروی اصفهانی با نهضت آزادی، با مهدی بازرگان، با عزت الله سحابی و امثال اینها قبل و بعد از انقلاب همراه بود. دو نفر ديگر هم با غروی اصفهانی تا حدودی ارتباط و هم‌سويی داشتند. صالحی نجف‌آبادی بيشتر نزديک‌تر بود و آقای منتظری هم تا حدودی متأثر و هم‌سويی با او داشت.

در هر حال، برخی افراد مانند آقای جعفريان و صفری فروشانی و مدرسی طباطبايي، ضعف‌های علمی ـ اعتقادی دارند و اين ضعف جاهایی تشدید می‌شود و در دام تاریخ‌مندانگاری مطلق می‌افتند. آقای جعفریان که در موسسه در راه حق درس می‌خواند، اما زود رها کرد و رفت و طبعاً بدون توان علمی عميق وارد مطالعات تاريخی شد. البته بايد فراموش نکنيم که داشتن اطلاعات و محفوظات فراوان و تتبع گسترده يا حتی خوش‌قلمی را به معنای قوت علمی ندانيم.

" />

 

افرادی را که اشاره کردید مربوط به دوره‌های عقب‌تر است. اگر بخواهیم به دوره‌های معاصر نزدیک‌تر شویم و کمی هم افراد را جریان ببینیم، فکر می‌کنید که با گذشت ایام، جریان روشنفکری، مخصوصا جریان روشنفکری حوزوی تقویت شده است یا در حال افول است؟ آیا جایگاهش در حال رشد است یا در حال تقلیل است؟

آقای ملکیان کسی است که یک خانواده اهل علم دارد، پدرش از علما است و روحانی است. برادران روحانی خوبی دارد، اما چرا خودش اینگونه می‌شود؟ ایشان به عنوان یک نماد است، علقه‌های مذهبی دارد، به حوزه که می‌آید، عجولانه درس‌های حوزوی را می‌خواند. به‌طور نمونه، دکتر سیداحمد رهنمایی می‌گفت که آقای ملکیان با ما لمعه می‌خواند، اما بسیار عجولانه. آقای ملکیان یک علقه‌های روشنفکری از قبل دارد و بسیار پرمطالعه است، ولی دقت ذهنی‌اش ضعیف است، پخته نمی‌شود و این ضعف بسیار جدی است. این پدیده روشنفکری دینی یک تحلیل جامعه‌شناسانه و روان‌شناسانه می‌خواهد. آثار آقای ملکیان مخاطب را بسیار خوب و دسته‌بندی شده بمباران اطلاعات می‌کند. ایشان یا آقای دکتر سروش، یک بحث‌هایی را مطالعه می‌کنند و عین همان‌ها را می‌آورند و القاء می‌کنند. مخاطب هم که این بحث‌ها را نشنیده است و اینگونه می‌شود که این آقا گل می‌کند. مخاطب این حرف‌های دسته‌بندی و زیبا را که نشنیده است، می‌بيند او در موارد مختلف و با تنوع داده‌ها بحث می‌کند و اینگونه می‌شود که این آقایان مطرح می‌شوند.اکثریت حوزه روشنفکر مدرن نیستند، در سطوح مختلف نگاه عمیق دینی دارند. خیلی از افرادی که منتقد مدرنیته هستند، آگاهانه و به معنای لغوی روشنفکر هستند. در فضای روشنفکری می‌گویند که روشنفکر کسی است که دغدغه‌های جامعه را می‌شناسد، به این معنای اصطلاحی، در میان حوزویان افراد دغدغه‌مند و مسئله‌شناس اجتماعی، مصلح اجتماعی به معنای لغوی مصلح اجتماعی، بسیار داریم، اما به معنای مدرن بسیار کم‌اند. اگر گفته می‌شود که کثرت دارند، کثرتشان در حد خودشان است. رسانه دارند، به شبکه‌های اجتماعی وارد می شوند، اهل تالیف‌اند، وارد رشته‌های علوم انسانی شده‌اند. البته هر کسی که وارد این حوزه‌ها شد، مد نظر نیست، بلکه یک تیپ‌های خاصی هستند و مهم نیست در چه مرکزی قرار دارند. آقای ملکیان در موسسه امام خمینی و در موسسه در راه حق آیت الله مصباح بود؛ ظاهراً آقای ابوالقاسم فنائی و بسیار افراد دیگر نیز و متاثر از ایشان هستند، پس این کثرت، کثرت در حد خودشان است.

با یک نگاه جامعه‌شناسانه اگر بخواهیم آماری تحلیل کنیم، بله. الان تصاعد و تنوع پیدا می‌کنند. البته بسیاری از این افراد ذاتا آزاداندیش هستند، برخی اصلا از اول با دین مشکل داشتند. اینکه چگونه یک فرد روشنفکر شد، یک تحلیل روان‌شناسانه می‌خواهد. برخی از افراد از ابتدا مشکل شخصیتی داشتند (در حوزه و غیرحوزه).  مثلا آقای مهدی خلجی که با رادیو زمانه کار می‌کنند و نوشته‌های متنوعی دارد، به‌طور نمونه ایشان یک رمان بسیار مستهجنی نوشته است که شخصيت او را برملا می‌کند. بی‌جهت نيست که در ابتدای آن می‌گوید، فکر نکنید که این درباره‌ خودم است. او نیز طلبه  بوده و کتابی در مورد روحانیت دارد. وقتی در برخی نوشته‌های ژورناليستی درباره‌ حوزه علمیه خواهران  تحلیل می‌کند، مخاطب احساس می‌کند که او یک عقده جنسی دارد، تحلیل‌ها را بسیار شیک می‌نویسد، بسیار هم خوش قلم است و نگاه جامعه‌شناسانه دارد.

در این طیف‌ها، افرادی هستند که از حوزه زود جدا شده و بیرون رفته‌اند. در حال حاضر برخی کانون‌ها در حوزه هستند که وقتی طلبه‌ها در آنها قرار می‌گیرند، بستر رسیدن به روشنفکری برای آنها فراهم می‌شود.

مراکز مبناگرایی مانند موسسه در راه حق، قبل‌تر مدرسه حقانی، بعد بنیاد باقرالعلوم(ع)، موسسه امام خمینی، موسسه کلام آیت الله سبحانی و امثال اینها با یک نظم منطقی دین‌شناسانه، محتوای بسیار عالی به مخاطب می‌دهند. اما آیا هر کسی که درس‌هایی در آنجا خواند و در محضر این بزرگان تلمذ کرد، خروجی او حتما، ارزش‌گرایانه و باورمندانه به دین خواهد بود؟ هرگز. شخصيت هر فرد و نيز ديگر بسترهای فکری و فرهنگی نيز در جهت‌گيری فرد دخالت دارد. انشاء الله همه‌ ما عاقبت به خير شويم.

صد درصد نیست، اما می‌تواند بستری باشد که شیب آن بیشتر به آن سمت باشد.
آیا منزل اهل بیت بهترین و عالی‌ترین زمینه پرورش نبوده است؟ قطعا بوده است.

اینکه گفته شد برخی از کانون‌ها زمینه‌ساز علقه‌های مدرن‌گرا و تولید باور برای نگاه مدرن هستند، درست است. چرا؟ مثالی از شخصيت‌ها مطرح کنم. آقای پروفسور ساشادینا اوایل دهه ۴۰ به مشهد می‌آید و در دانشگاه فردوسی درس می‌خواند. دوره‌ای که دکتر شریعتی آنجا آمده بود، او با شریعتی آشنا می‌شود، شریعتی دوره اول را که ترويج‌گر برخی مباحث مذهبی در دوره‌ مذهب‌گريزی را بسیار می‌پسندید، به سخنرانی او می‌رفت. می‌گفت: در آن مقطع که کسی جرأت نمی‌کرد حرف دینی بزند، او حرف دین می‌زد. در آن بستر روشنفکری که همه جا را گرفته است و دین باوری مطرود است، ساشادینا به دانشگاه رفت، درس خواند و به کانادا رفت و پس از گرفتن دکترا به آمریکا می‌رود و در آنجا استاد دانشگاه می‌شود و چند سال پیش با درجه استاد تمامی بازنشست می‌شود. ساشادینا یکی از سه اسلام‌شناس شیعی برجسته به غیر از سید حسین نصر و مدرسی طباطبايی در آنجاست. همیشه هم به ایران رفت و آمد دارد. از ایشان سوال کردم که چرا شما مانند بسیاری افراد دیگر از دین عبور نکردید؟ – البته ممکن است در برخی موارد نقدهایی نیز بر ایشان وارد باشد- در هر حال ایشان تا یک مقطعی که حساسیت‌هایی ایجاد شد، نماینده آیت الله خویی بود. کسی بود که با رتبه استاد تمامی در امریکا روضه می‌خواند. پاسخ ایشان این بود که من پیش آقای آشتیانی درس خواندم. مرحوم آشتیانی که فیلسوف بود منزل ما می‌آمد و من نزد ایشان خصوصی کلام می‌خواندم. چنان‌که پيش بزرگوار ديگری مباحث فقهی را می‌خواندم.

برخی از مشکلات از جاهای دیگر نشأت می‌گیرد. فرض کنید طلبه‌ای بسیار علاقه‌مند به دین باشد، نه عقده‌ای دارد، نه در بستری دینی‌ای بوده که از دین زده شود. در جایی بوده که از دین و علما و روحانیت زده نشده باشد، تحت تاثیر جامعه هم قرار نگرفته باشد، آیا این کافی است؟ خیر. فرد در بستری واقع می‌شود و سوالاتی برایش پیش می‌آید، مطالعه می‌کند، سوال خوب، سوال بد، اینها مهم نیست. یکی از مشکلات که به ویژه قبلا بیشتر بود، کمبود استاد است. آقای ورجانی می‌گفت که باید یک کسی در یک جایی باشد، سوال من را جواب بدهد. البته سراغ خیلی‌ها هم می‌رفت، اما انتظار او بیشتر بود. الان که از سلفی‌گری برگشته، انتظارش در مورد فلان استاد و فلان استاد بسیار بیشتر است. اما استاد خوب هم کافی نیست و باید فرصتی باشد. همچنین منابع خوب هم نیاز است، ما در بسیاری زمینه‌ها نیاز داریم که منابع خوبی داشته باشیم.

مجدد به زیست‌بوم بازگردیم. مهم نیست که موسس دانشگاه مفید مرحوم آقای اردبیلی است، اینکه مرحوم مهدوی کنی موسس دانشگاه امام صادق(ع) است، اهمیت ندارد. اینکه آنجا چگونه شکل بگیرد مهم است. به طور ویژه در گروه‌های مختلف دانشگاه مفید طيفی از غرب‌گرايان و روشنفکران وجود دارد. مثلا در مورد آقای فیرحی من اطلاعی ندارم که مثلاً بتوانم مدعی شوم او علقه ضد دینی و عقده مذهبی داشته است. اما وقتی خروجی و محتوای آثار ایشان را می‌بینیم و سال‌ها با او بحث کرده و همواره او را در جلسات انجمن سياسی حوزه نقدم کرده‌‌ام، سر تقابل با او اين بوده است که او فردی مدرن و باورمند به مدرنیته است و تلاش می‌کند با نگاهی گزينشی مؤيدات دينی برای خود پيدا کند. اين برداشت ـ و البته برداشت منصفانه و به‌دور از اتهام ـ را به تدريج از خلال کيفيت ورود به مباحث و کيفيت پاسخ‌گويي او به دست آورده‌ام. چنان‌که، نوعی رندی شبه علمی و سخنان نسبی‌گرا و اقتضایی او را نيز در نوشته‌ها و به‌ويژه گفتارهای او به‌ تدريج ديدم. چنان‌که مشابه آن را در برخی سخنان دکتر شريعتی ديده‌ام. اينها را طبعاً در شخصيت او به تدريج کشف کردم. يعنی پشت قيافه‌ شبه‌علمی و شبه‌اخلاقی، صبغه‌ پررنگی از مدرنيته‌گرايی سکولاريسمی و با ظاهری شبه‌دينی و گزينشی به نفع قرائت از پيش معلوم مدرن به ارائه‌ بحث پرداخته می‌شود.

در میان کانون‌هایی که نام بردید، کدام مورد می‌تواند بستری برای مدرن شدن باشد؟

مثلا در انجمن سیاسی حوزه، به‌ خاطر غلبه‌ تعداد فارغ‌التحصيلان علوم سياسی دانشگاه مفيد و باقرالعلوم(ع) در دوره‌ای خاص و عدم اقبال فارغ‌التحصيلان مؤسسه‌ امام خمينی(ع) به اين انجمن، اکثریت اعضای اصلی در اين نهاد، گرایش‌های روشنفکری و اصلاح‌طلبانه دارند. دفتر تبلیغات اسلامی به‌ خاطر رويکرد چپ‌گرايانه‌ عمدتا مؤسسان و نقش‌آفرينی برجسته‌ بازماندگان آنان، با تغییرات و تنوع‌هایی از اول یک دست نبوده و تنوعات عجیب و قریب بوده است. مثلا آقای غرویان در موسسه امام خمینی در خدمت آیت الله مصباح بوده و دست‌کم در ظاهر دغدغه مبناگرایی داشته است. چه اتفاقی برای ایشان می‌افتد؟ به نظر می‌رسد بخشی به شخصیت قابل نقد و تغييرپذير ایشان بازمی‌گردد. از جهت علمی بايد بگويم آقای غرویان کسی است که در بحث تدریس مکاسب که توسط خود بنده در مدرسه‌ حجتيه در گروه فقه و اصول به مديريت استاد شيخ عباس کعبی برای ایشان گذاشته شده بود، طلبه‌ها از تدريس ايشان ناراضی بودند. ایشان در مدرسه امام خمینی با یکی از روزنامه‌ها پیرامون مساله زنان مصاحبه می‌کنند، بلافاصله واکنش برخی مراجع را درپی داشته و اعتراض می‌کنند. آن مراجع بزرگوار به مؤسسه‌ امام خمينی(ع) معترض می‌شوند. چنان‌که، بعد از مواضع نادرست ايشان درباره‌ مسأله‌ زنان، ايشان در مصاحبه‌ با نشريه‌ پرتو، سخنان تندی عليه خود گفته بود که مسئولان مجله آنها را برای حفظ شخصيت ايشان، رقيق‌تر کردند. بعداً خود ايشان در کانون طلوع مؤسسه‌ مزبور توبه‌نامه‌ عجيبی همراه با گريه‌ شديد در حضور آيت‌الله مصباح يزدی و ديگر اعضاء می‌خواند. جالب اين‌که، آيت‌الله مصباح يزدی انتشار فيلم آن جلسه را تا به حال اجازه نداده است و آن را منوط به اجازه‌ آقای غرويان کرده است. هرچند ايشان شمشير تخريب را عليه ايشان و مؤسسه‌ امام خمينی(ع) بالا برد و به شدت بر سر آنان کوبيد. اين موارد موجب نشد که آيت‌الله مصباح يزدی به کار مزبور اذن دهد. عجيب اين‌که، مشابه سخنان تخريبی چند سال پيش را حدود يک سال جلوتر برای خود بنده در جلسه‌ای نقل کرد و بعد گفت اگر آن را نقل کنيد، من تکذيب خواهم کرد. اين يعنی ناقل دروغ‌گو خطاب خواهد شد. تعجب‌انگيز آن‌که، نگفتند من رضايت ندارم، نقل نکنيد. گفتند تکذيب می‌کنم. از اين موارد چه تحليلی درباره‌ شخصيت ايشان می‌شود به دست آورد. ایشان خودشان انتشاراتی دارند و روی جلد و داخل جلد آثار خودشان عنوان خود را «آیت الله» درج کرده‌اند. وقتی کسی خودش برای خودش لقب «آیت الله» درج کند، مخاطب در مورد او چه تحلیلی می‌تواند بکند؟ بعد از آن مصاحبه و اعتراض مراجع، جلساتی با حضور آیت الله کعبی، آیت الله رجبی و حتی مسئول گزینش آنجا برگزار می‌شود، و آقای غروی بعدها توضیح داد که همه اینها زیر سر آقای مصباح است، ولی اگر بیرون مطرح شود، من تکذیب می‌کنم. یعنی چه؟ ایشان به نظر می‌رسد در خوش‌بينانه‌ترين وضع فرد بسیار عاطفی باشد. چطور می‌شود که مراجع از دست ایشان ناراحت می‌شوند و پیام می‌دهند که این چه حرف‌هایی است که در مورد زنان زده‌اید. حرف‌هایی که حتی از دیدگاه‌های آقای صانعی تندتر بود. ایشان در جواب می‌گوید که من تحت تاثیر خبرنگار روزنامه‌ اصلاح‌طلب قرار گرفتم. اين نشان می‌دهد الان هم ايشان می‌تواند تحت تأثير روزنامه‌هایی باشد که دائماً از او مطلب می‌زنند.  بنابراین آدم‌ها فقط فکر نیستند و احساسات هم دارند. اما روشن است که مديريت احساسات وظيفه‌ای است که خداوند درباره‌ آنها انسان‌ها را مورد پرسش و بازخواست قرار می‌دهد. مثلا در مورد آقای مصطفی ملکیان، یکی از آقایان مطلع می‌گفت که ایشان وقتی در موسسه امام خمینی بود، تصمیم گرفت که به مجلس برود، انتظار داشت آیت الله مصباح از ایشان حمایت کند، اما این اتفاق نیافتاد و ایشان دل‌زده شد. ايشان هم خود به تغييرپذيری در چند دوره تصريح کرده است. اين بی‌ثباتی در شخصيت و انديشه، آفت بزرگی است که مانع از الگو شدن آنان برای نسل‌های بعد خواهد بود.

خانم شریعتی در مطلبی به روشنفکران توصیه می‌کند که اگرچه شما به علمای سنتی مایل هستید، و از علمایی که وارد مباحث حکومتی شده‌اند، دلخور هستید، و دوست دارید که آنها وارد حکومت نشوند، اما حواستان باشد که این علمایی که وارد عرصه قدرت شده‌اند، زمینه را برای شما فراهم کرده‌اند که جامعه به روشنفکری و مدرنیته برسد. ایشان از تحولات فقه در عرصه زنان نموداری ترسیم و نشان می‌دهد که همه این تحولات عموما با اقدامات امام خمینی(ره) به وجود آمده است. در واقع ایشان می‌خواهد بگوید این عالمی که وارد عرصه شده است، فضا را برای مدرنیته تسهیل کرده است. ایشان شخصیتی است که ما او را به عنوان روشنفکر در معنای منفی قبول نداریم. در واقع می توان گفت هر عالمی که وارد فضای اجتماعی شده است، ناگزیر گردیده در برخی موارد مدرنیته را بپذیرد.

پذيرش مدرنیته معناهایی را به‌ دنبال دارد. یک موقع فرد می‌خواهد فکر مدرن را بپذیرد. مثلا آقای مجتهد شبستری که زمینه‌های قبلی روشنفکری و نيز تمايلات سياسی مصدق هم دارد، در مصاحبه با مجله‌ مدرسه می‌‎گوید من در آلمان بودم، به جنگل می‌رفتم و خلوتی داشتم، با فلسفه آنجا آشنا شدم و بخشی از تأثيرپذيری خود از مدرنيته را مورد اشاره قرار می‌دهد. بعد می‌گويد وقتی به ايران آمدم در تصادفی همسر و دخترم مصدوم شدند و يکی از آنان فوت کرد. اين باعث شد «گوهر ايمان» از دست من افتاد. مخاطب از اين چه می‌فهمد. او معممی است که تصريح به از دست رفتن ايمان می‌کند. بعداً به طرح مباحث انحرافی و کژانديشانه درباره‌ روش فهم دين می‌پردازد.

برخی از اقتضائات جدید را هر کسی نمی‌تواند بفهمد. آقای مصطفی محقق داماد حرف‌های عجیب و قریب کاملا مخالف مذاق فقهی و تراث ضابطه‌مند فقهی دارد، دنبال این است که نگاه عرفی و متجددانه را در فقه بیاورد. همینطور برخی افراد که در حوزه تسنن‌زده هستند و انس زیادی با برخی از مبانی اصول فقهی سنی دارند، و چه بسا فکر می‌کنند چون آنها حکومت‌داری داشتند، به جای اینکه حرف غربی را بیاوریم، این تجربه خوبی است که بیاوریم. این حرفی است که حکایت از آن دارد که من ضعف علمی دارم، در حالی که بسیار پرخوان و پراطلاع هم هستند. آقای مصطفی ملکیان این ضعف را داشت، پرخوان و پردان بود. مشکل این است که این آقایان مبنا ندارند و بالاتر قوت ذهنی مناسبی برای تحصيل مبانی ثابت را در خود خشکانده‌اند و به بی‌ثباتی متجددانه گرفتار شده‌اند. البته مبنادانی هم مهم نیست. افرادی که برای پذیرش مدرنیته می‌آیند، برخی در وضعیت زیست‌بوم کنونی در واقع وضعیت‌مند شده‌اند و ذهن آنها وضعیت‌مند است. هوش ظاهری که همه سراغ داریم و مبانی متمايز را می‌توانيم بفهميم، کافی نیست، بلکه هوش ویژه‌ای می‌خواهد که آن هم نعمتی ويژه است. اما بی‌ترديد خداوند نعمت خود را بی‌حساب نمی‌دهد و بی‌حساب نيز از برخی ديگر دريغ نمی‌کند.

بخشی از زمينه‌ نامناسب به عدم تدوين منابع مناسب و به‌ويژه انتقادی بازمی‌گردد. متأسفانه ما مدرنیته را به صورت گسترده نقد نکرده‌ایم. افرادی مانند دکتر داوری، جريان دکتر فردید، شهيد آوينی، آقا طاهرزاده اصفهانی، یا در فضای حوزه مرحوم سید منیرالدین حسینی، آیت‌الله مصباح و دیگران مدرنیته را نقد کردند. ولی ما نقدهای کلانی نیاز داریم، تا این نقد کلان صورت نگیرد، نقدهای جزئی هر علمی مانند علوم سیاسی، جامعه‌شناسی و مردم‌شناسی و غیره به تنهایی از عهده آن بر نخواهند آمد.

نکته دیگر اینکه متأسفانه، ما چندان تاریخ‌دان نیستیم و با نگاه تاریخی هم نگاه نمی‌کنیم. نه اینکه ما بخواهیم دچار نسبیت تاریخی شویم، بلکه منظور این است که باید تاریخ غرب را بدانیم و تجربه‌ها را کنار هم قرار دهیم.

مشکل دیگر این است که ما در دوران مواجهه‌های نو شونده مدرنیته با اسلام هم هستیم. کسی مانند آقای فولادوند دائما در حال ترجمه است، آقای مصطفی ملکیان نیز بیشتر قائل به پروژه ترجمه است تا تولید علم. حتی برخی‌ها می‌گویند که ما حتی نباید علوم انسانی را بومی‌سازی هم کنیم.

نقدهای درستی که به رسانه‌های روشنفکری و نيز برخی رسانه‌های شبه اعتدالی ازجمله سایت تکثرپذير مباحثات وارد است، اين است که برخی از آنها دنبال این هستند که یک نوع جریان اعتدال‌گرایی و نواندیشی شکل دهند و سلايق و جهت‌گيری‌های متنوع و حتی بی‌مبنا و صرفاً شکيل در يک جا جمع شوند. اگر با حسن ظن به برخی از آنها بتوانيم نگاه کنيم، می‌خواهند از راه تضارب آراء به تقويت ذهنيت عمومی بپردازند. اما مشکل این است که بسیاری از مخاطبان و نيز بسياری از صاحبان رسانه، به ویژه در عصر شبکه‌های اجتماعی مبنای دقيقی ندارند و به نسبيت و سطحی‌انديشی دامن می‌زنند. چرا که در عصر نوين، عادت کرده‌ایم که با عجله مباحث را ببینیم و پیش رویم، از هر چیزی در حد سطحی در ذهن ما است و عمق ندارد.

در مقابل، طرح ولایت آیت الله مصباح چه ویژگی‌ای دارد و دغدغه آن چیست که مقام معظم رهبری از آن حمایت می‌کنند؟ تکیه طرح ولایت آیت الله مصباح بر چیست؟ ویژگی اساتید موسسه امام خمینی چیست؟ ایشان یک نظام درسی از موسسه در راه حق و از مدرسه حقانی به بعد کار کرده‌اند. با الهام از نگاه شهید مطهری و نگاه مبناگرایی و تشکیلاتی و منضبط شهید بهشتی یک نظم ذهنی و عمیق به فرد می‌دهند، بدون اینکه چیزی را به ذهن آنها تحمیل کنند و آزادی او را سلب کنند. لذا ممکن است که برخی‌ها اصلا این اندیشه را نپذیرند، که در يک نگاه مشکلی هم ندارد. ایشان آزاداندیشی را باور دارند و خیلی آرام و استدلالی بحث می‌کنند. تاکیدشان بر این است که باورهای اساسی دین شناخته شود. ایشان به تفسیر ترتیبی نقد دارند و گفته‌اند که قبلا از این عبور کرده‌اند، زيرا در تفسیر ترتیبی نمی‌توانیم به همه مباحث بپردازیم، پس بهتر است که صرفا به مباحث اساسی بپردازیم که شهید بهشتی و مطهری نیز در این چارچوب کار می‌کردند. آقای مصطفی ملکیان مثال و نمونه‌ مشهور از ويژگی تغييرپذيری و عبور کردن دائمی است. همینطور برخی روشنفکران و دانشجوها در عالم طلبگی که از دکتر سروش و از مصطفی ملکیان عبور کرده‌اند. نمونه بارزش همین مجله مهرنامه است. به‌طور نمونه، نقدهای آقای حامد زارعی و آقای قوچانی در این نشريه به گونه‌ای است که گویا اینها یک دوره با مصطفی ملکیان و سروش و امثال اینها خواسته‌اند کار کنند، اما به بن‌بست‌هایی رسیدند و لذا در رويکرد ليبرال خود،‌ تلاش کردند از آنها و بن‌بست‌ها آنها ـ و نه لزوماً همه‌ مبانی برگرفته از آنها ـ عبور کنند.

پس یک مشکل، نسبی‌گرایی است که یک ضعف رایج در کانون‌های فعالی است که در لابه‌لای حوزه‌ بزرگ اصيل هستند و امثال دانشگاه ادیان و دانشگاه مفید و غیره که مخاطب را سطحی بار می‌آورند. از مبانی صحبت می‌کنند و ادعا هم دارند، اما در عمق بحث، بسیاری از آنها دچار نسبی‌گرایی هستند. نمونه پر رنگ اين سطحی‌نگری و نسبی‌گرايی آقای ملکیان است. در نشريه‌ اندیشه پویا این‌گونه خود را توصیف کرد که من یک دوره‌ای ‏اینگونه بودم، بعد تغییر کردم و اینگونه شدم، و …، در مجموع پنج دوره داشته‌ام. این بی‌‏ثباتی برای چیست؟ آيا ضعف ذهني و معرفتی نيست؟ در اين ميان، برخی از این رسانه‌هایی که حوزوی، نیمه حوزوی ‏یا غیرحوزوی هستند، مشکلی که برای من و شما به عنوان مخاطب عمومی ایجاد ‏می‌کنند، تشويش اذهان عمومی در زمينه‌ معارف دينی و تصويرهای نامناسب اجتماعی ـ سياسی، و نيز معرفی شخصيت‌های ضعيف و گاه انحرافی است.  ‏

اين نسبي‌گرايی کمک زيادی به نگاه گزينشی آنها در مواجهه با آموزه‌های دينی و در خدمت غربي‌سازی و ليبرال‌سازی ذهنيت مخاطبان دارد. در این میان، يک مشکل اين است که برخی افراد مبنا دارند، و اهل مطالعه هستند، اما لزوما افراد بامبنا اینگونه نیستند که حرف‌های افراد با مبنای خودشان را بخوانند، بسیاری از آدم‌های با مبنای دقیق چه روشنفکر باشند و چه مبناگرا و ارزش‌گرای دینی باشند. من به جای نواندیشی و روشنفکری، از مبناگرا استفاده می‌کنم. ارزش‌‏باور عمیق می‌گویم، نه فقط انسجام‌گرا، چون انسجام‌گرا یک رويکرد ‏حداقل‌بسند است. لذا معنای نواندیشی در معنای لغوی کشش دارد که هر کسی ‏برای خودش بگوید. روشنفکری را هر کسی به خودش می‌گوید.

الان عده‌ای دنبال این هستند که مفهوم ظاهراً مبتکرانه‌ «نواندیشی» را به جای مفهوم نخ‌نمای «روشنفکری» بگذارند تا از نقدهای متوجه به آن در امان بماند. اینها می‌خواهند یک بازتولید جدید مفهومی در میدان بازی مفاهیم داشته باشند. اما افراد دقيق به اين زيرکی‌ها و زرنگی‌های جديد توجه دارند و از اسارت اين شگردها عبور می‌کنند. چنان‌که، بسیاری از مبناگراهای مدرن و غیرمدرن، حرف‌های رقیب را می‌خوانند، اما در آخر خودشان تحلیل دارند.

با نگاهی آسيب‌شناسانه اين سؤال را می‌توان طرح کرد که وقتی سایت یا شبکه‌های اجتماعی به تحلیل و بررسی گروه‌های مختلف می‌پردازند، باید چه تحلیلی کرد؟ بله. همه دوست دارند که کسب اطلاع کنند و برای همه جذابیت دارد، اما این اقدام یک وضعيت يا پدیده‌ای را ایجاد می‌کند. برخی از سایت‌های حوزوی و غیرحوزوی، در مسائل سیاسی هم همینطور رويکرد ژورناليستی را اتخاذ می‌کنند تا مخاطب بيشتری پيدا کنند. اما به تبعات آن کاری ندارند. به طور نمونه، سايت‌هايی هم تصوير و سخن مقام معظم رهبری را می‌آورد و هم عکس و سخنان خودمرجع‌انگاری مانند آقای سیدصادق شیرازی را کار می‌کند. اساس این نوع عملکرد با تحلیل سطحی و سودجويانه، این است که ‏ما می‌خواهیم همه را داشته باشیم. وقتی سایت یا گروه‌ها و شبکه‌های اجتماعی از همه گروه‌ها مباحث را می‌آورد، باید چه تحلیلی غير از ناآگاهی يا گاه منافقانه و سودجويانه کرد؟‏

غیر از افراد عمیق، بخشی از نسل جوان طلبه و دانشجو که هنوز به آن فرایند نرسیده‌اند و در ظاهر آزاداندیشی را می‌بینند و خود در جرگه آزاداندیشی وارد می‌شوند، بحران مساله ایجاد کرده و نسبی‌گرایی و نفهمیدن و سطحی‌اندیشی را به ارمغان می‌آورد.

بي‌جهت نيست که برخی‌ها می‌خواهند آگاهانه از این جامع‌گرایی عمومي برای ترویج حرف‌های ناصواب خود استفاده کنند. آنان اخلاص در معرفی افراد جريان‌های مختلف ندارند، دنبال منافع هستند، به رسانه و افراد نگاه ابزاری دارند. برخی‌ها حاضرند خودشان را برای اسلام و مسلمین هزینه کنند، برخی‌ها برعکس می‌خواهند که همه دنیا را برای خود استفاده کنند، این در کوتاه مدت می‌تواند زمینه‌ای برای موفقیت ایجاد کند، اما در دراز مدت، زندگی فرد و افرادی که در این جرگه وارد می‌شوند را به خطر می‌اندازد. مناسب است رسانه‌ شما هم از اين منظر به کارنامه‌ خود همواره نگاه کند. اين مطلب می‌تواند نقدهای مخالفان شما را مفهوم‌تر کند.

مبناگرایی آدم را از دام کژانديشی نجات می‌دهد. به نظر می‌رسد در اینجا مساله مهم، اخلاق و اندیشه است. در این بخش، هم به صورت نظری و هم به صورت نظر به اخلاق نواندیشی و روشنفکری نیاز داریم.

در رسانه، زمینه‌ای درست می‌شود که همه گونه اندیشه‌ای وارد شود، ولی این بحث باید با پخته شدن تکمیل شود، ما نیازمند فرایندی برای پخته شدن هستیم. مثلا آقای سید ابوالحسن نواب یک آدم اجرایی و فی الجمه فکری است. وقتی چنین کسی به میدان می‌آید در کنار تجربه‌هایی که دارد، می‌خواهد که آزاداندیشی هم داشته باشد، و مؤسسه بزرگی را راه می‌اندازد. در مواردی ممکن است که نسبت به برخی از افراد خودش هم حساسیت داشته باشد. اما کارنامه‌ ايشان نشان داده است که ـ اگر فرض کنيم، ايشان کژانديشی فکری و مبنايی نداشته باشد ـ در اين دانشگاه‌سازی زمام امر از دست او در رفته است.

ما الان تنوع مراکز را داریم، هم مراکز مثبت و هم مراکزی که در یک پایگاه مثبت فکری شکل نگرفته است. آقای نواب را نمی‌توان یک اندیشمند حساب کرد، ایشان یک فرد اجرایی است که در مواردی خود هم ورود می‌کند. اینکه ادعا کند بنده کلی دروس سطوح تدریس کردم و درجه اجتهاد دارم، اینها مهم نیست. اين تدريس‌ها را نمی‌توان حرفه‌ای تلقی کرد و نمی‌توان به بيش از فعاليت‌های آماتوری آنها را قابل ارتقاء داد. به‌هر حال، بدون انکار فرمايش ايشان در زمينه‌ تدريس،‌ غلبه‌ فعاليت ايشان با اجرائيات است و مهم کارنامه‌ و خروجی ايشان است که جای نقد دارد.

در مجموع، باید توجه داشت که طلبه و دانشجو در سطحی نیست که ما اینقدر او را بمباران اطلاعاتی کنیم. باید مراقب بود که عناوینی مانند نواندیشی حوزوی، نواندیشی دینی، روشنفکری حوزوی و غیره ما را فریب ندهد. والا همه مي‌توانند با نگاهي لغوی مدعی شوند که ما دغدغه نواندیشی داریم، به این معنا که دوست داریم مسائل جدید را بشناسیم، اما نباید نگاه ما بسته و غیرمنطقی و غیرضابطه‌مند باشد. طلبه و دانشجوهای جدید این فرصت را مقداری از دست داده‌اند. یک دانشجو یا طلبه چقدر برای شبکه اجتماعی وقت می‌گذارد؟ و چه قدر برای خواندن ظاهری قرآن وقت می‌گذارد؟ چقدر برای مطالعات عمیق وقت می‌گذارد. ما در دوره‌ زندگی مجازی، اندکی زمام عقل خود را به شبکه‌های اجتماعی و رسانه‌ها داده‌ایم، به ویژه رسانه‌هایی که همه چیز را معجونی می‌کنند و در اختیار ما قرار می‌دهند.

حجت‌الاسلام والمسلمین نعیمیان در گفت‌وگو با مفتاح:  آیت‌الله خویی با ادله فقاهتی قائل به تصدی فقیه ب

حجت‌الاسلام والمسلمین نعیمیان در گفت‌وگو با مفتاح:

آیت‌الله خویی با ادله فقاهتی قائل به تصدی فقیه بود/ ولایت مطلقه فقیه پس از شیخ مفید در سخنان فقها دیده می‌شود
http://meftaah.com/news/1411504/

حجت‌الاسلام والمسلمین نعیمیان اظهار کرد: مرحوم آیت‌الله خویی با ادله اجتهادی به سبب نگاه خاصی که به رجال داشت‌، موضوع ولایت فقیه را نمی‌پذیرفت، ولی با ادله فقاهتی قائل به تصدی فقیه بود. به همین دلیل می‌گفت‌ فقیه باید عهده دار جامعه اسلامی باشد، غیر فقیه نمی‌تواند چنین تکلیفی داشته باشد و تصرفات غیر فقیه جایز و نافذ نیست.

 

حجت‌الاسلام والمسلمین ذبیح‌الله نعیمیان، عضو گروه فقه سیاسی دانشگاه باقرالعلوم(ع) در گفت‌وگو با خبرنگار پایگاه خبری – تحلیلی مفتاح، درباره زمان مطرح شدن موضوع ولایت مطلقه فقیه بیان داشت: بحث ولایت مطلقه فقیه از اموریست که در زمان عدم حضور پیامبر(ص) و امام معصوم(ع) به فقیه واگذار شده است.

وی افزود: دایره ولایت فقیه منوط به جعل امام معصوم(ع) است و این دایره براساس نیازها، اقتضائات و مصلحت جامعه در نظر گرفته می‌شود، از این‌رو ولایتی که برای فقیه در نظر گرفته می‌شود همان ولایتیست که برای پیامبر(ص) و امام(ع) عنوان می‌شود. یعنی ضرورت رفع نیازهای جامعه اسلامی این اقتضاء را دارد که ولایت گسترده‌ای مانند ولایت معصوم(ع) برای فقیه جعل شود.

استاد حوزه با بیان این‌که طرح بحث ولایت مطلقه فقیه به امام راحل باز نمی‌گردد، اظهار داشت: بحث ولایت فقیه پس از شیخ مفید یعنی زمان نخستین مکتوبات فقهی که به ما رسیده، به دو صورت مطرح شده است. برخی از فقها اختیارات فقیه را متناسب با نیاز هر باب در هر کدام از ابواب فقه مطرح کرده‌اند. چنانکه گاه فراتر از نیاز خاص یک باب فقهی نیز تعابیر عام و مطلق درباره ولایت فقیه مورد اشاره قرار گرفته است.

وی عنوان کرد: همچنین گستردگی ولایت فقیه در سخنان فقهای پس از شیخ مفید لزوماً در قالب بحث نظری مبسوط محدود نمی‌شود، بلکه در خلال فرمایشات این بزرگواران در اشارات فتوایی نیز با عبارات متعددی، گستردگی ولایت فقیه مطرح شده است.

حجت‌الاسلام والمسلمین نعیمیان یادآور شد: مرحوم نراقی نخستین کسی است که بحث ولایت فقیه را به تناسب نیاز زمان به صورت مبسوط مطرح می‌کند و می‌گوید «فقها، فضلا و طلاب وقتی قوه اجتهاد را در خود احساس می‌کنند، احکام دین را استنباط کرده و به امور ولایی می‌پردازند، ولی نیاز است این بحث به صورت جدی و استدلالی مطرح شود.»

وی تأکید کرد: البته نباید انتظار داشت ولایت فقیه از همان نخست به صورت گسترده مطرح شده باشد، بلکه مانند سایر ابواب فقه آرام آرام توسعه بحثی پیدا کرده است.

این محقق و مدرس فقه سیاسی در جمع بندی این بخش از سخنان خود گفت: بحث ولایت مطلقه فقیه را به دو صورت می‌توان در سخنان فقهای گذشته سراغ گرفت؛ نخست، تصریحات فتوایی بر عمومیت و اطلاق ولایت فقیه که پس از شیخ مفید مطرح شده است. دوم، کنار هم قرار دادن مطالب جزئی که درباره ولایت فقیه در ابواب مختلف فقه توسط فقها مطرح شده است. موضوع ولایت فقیه در تمامی ابواب فقه بیان شده و تمسک شده است. اگر این مطالب را کنار هم قرار دهیم ولایت مطلقه فقیه اثبات می‌شود. این امر را می توان در کتاب فقیهان امامی و عرصه‌های ولایت فقیه دید.

این استاد حوزه در پاسخ به این پرسش که «آیا امام راحل بحث ولایت فقیه را نخستین بار در نجف ارائه دادند؟» اذعان داشت: عموم افراد گمان می‌کنند امام راحل برای نخستین بار ولایت فقیه را در نجف مطرح کردند، در حالی که این‌گونه نیست. ایشان نخستین بار در رساله کشف اسرار موضوع ولایت فقیه را مطرح کرده‌اند.

وی افزود: مرحوم آیت‌الله بروجردی در سال ۱۳۲۷ در باب نماز جمعه به اثبات ولایت مطلقه فقیه پرداخته‌اند و امام سه سال پس از ایشان یعنی سال ۱۳۳۰ در اصول فقه در رساله اجتهاد و تقلید و نیز در درس خارج اصول فقه ولایت فقیه را مطرح و اثبات کرده‌اند. آیت‌الله سبحانی که تقریرات درس اصول امام(ره) را تهیه کرده‌اند، در پاسخ به سوال اینجانب نقل کردند ایشان آن را در بحث اجتهاد و تقلید در سال ۱۳۳۰ درس دادند. این محتوا در کتاب تهذیب الاصول ایشان و نیز در تقریر مرحوم شیخ حسین تقوی اشتهاردی چاپ شده است.

حجت‌الاسلام والمسلمین نعیمیان خاطرنشان کرد: آیت‌الله جوادی آملی نیز تقریرات درس اصول امام(ره) را از سال ۱۳۳۰ تا ۱۳۳۷ در کتابی به نام تحریر الاصول تهیه کرده‌اند که موضوع ولایت فقیه در باب اجتهاد و تقلید مطرح شده است که ظاهراً مربوط به سال ۱۳۳۷ش است. از سوی دیگر امام راحل خود درس‌هایشان را می‌نوشته‌اند که ولایت فقیه‌شان در رساله اجتهاد و تقلید که در سال ۱۳۳۰ نگاشته شده، بیان شده است.

وی یادآور شد: همچنین آیت‌الله سید ابراهیم میرباقری از اساتید حوزه تهران نقل می‌کرد «در مقطع کوتاهی در بحث تابستانی – گویا سال ۴۳  – موضوع ولایت فقیه توسط امام راحل برای جمع محدودی از طلاب مطرح شد.» پس درس اصول امام(ره) غیر از آیت‌الله سبحانی توسط شیخ حسین تقوی اشتهاردی نیز تقریر نویسی شده و در آنجا نیز موضوع ولایت فقیه عنوان شده است و دو تقدیر از مقطع اول و بعد توسط آیت‌الله جوادی داریم.

استاد حوزه اذعان داشت: در ضمن سه سال پس از درس ولایت فقیه امام راحل، مرحوم آیت‌الله گلپایگانی در سال ۱۳۳۳  درس ولایت فقیه خود را ارائه می‌دهند و تقریرات آن توسط آیت‌الله صابری همدانی منتشر شده است. بحث دیگر این‌که تقریرات درس آیت‌الله بروجردی درباره ولایت فقیه توسط آیت‌الله میرزاعلی صافی گلپایگانی، آیت‌الله منتظری و آیت‌الله نوری همدانی(هنوز منتشر نشده) نیز تهیه شده است.

وی اظهار کرد: تمام این دروس ولایت فقیه را امام راحل پیش از درس‌های نجف مطرح کرده‌اند. در نجف نیز از اول بهمن سال ۱۳۴۷ موضوع ولایت فقیه را مطرح می‌کنند که مورد استقبال شهید صدر قرار می‌گیرد. در نجف تقریرات درس ایشان توسط آیت‌الله معرفت، به عربی ترجمه می‌شود. مدتی بعد متن فارسی دوباره توسط آقای جلال الدین فارسی ویرایش شده و منتشر می‌شود.

حجت‌الاسلام والمسلمین نعیمیان در جمع بندی این بخش از سخنان خود نیز اظهار کرد: اولاً، بحث ولایت فقیه مختص امام نیست بلکه پیش از ایشان افراد فراوانی نیز این موضوع را مطرح کرده‌اند. ثانیاً، امام راحل پیش از نجف چند بار موضوع ولایت فقیه را مطرح کرده و چند بار تدریس کرده‌اند که شامل سال‌های ۱۳۳۰، ۱۳۳۷ ،۱۳۴۳ و… می‌شود.

وی همچنین اضافه کرد: در فتنه ۸۸ پسر آقای شریعتمداری ادعا کرد پدرش اعتقادی به ولایت فقیه نداشت. آقای سید هادی خسروشاهی براساس اسناد ساواک گفت: آقای شریعتمداری در مهر سال ۱۳۴۷ یعنی پیش از امام راحل موضوع ولایت فقیه را بررسی کرده که توسط آقای ابوالحسن حقانی منتشر شده است. اما امام خمینی بحث ولایت فقیه را در نجف در بهمن سال ۴۷ ارائه کردند. این نشان می‌دهد که این مقوله در ذات فقاهت شیعی است.

عضو گروه فقه سیاسی دانشگاه باقرالعلوم(ع)، در ادامه گفت‌وگو، دیدگاه آیت‌الله خویی درباره ولایت فقیه را این‌گونه تشریح کرد: آقای خویی نافی ولایت فقیه نبود.

وی افزود: در فقه و اصول وقتی علما برای موضوعی از ادله اجتهادی دلیل کافی پیدا نمی‌کنند به اصول عملیه و ادله فقاهتی مراجعه می‌کنند. مرحوم آیت‌الله خویی نیز بر خلاف اکثر علما به رجال نگاه تعبدی داشته‌، حتی به جابریت رای مشهور نیز اعتقادی نداشته‌ و این نگاه خاص اقتضاء می‌کرده که بسیاری از روایات را کنار بگذارد.

حجت‌الاسلام والمسلمین نعیمیان اظهار کرد: مرحوم آیت‌الله خویی با ادله اجتهادی به سبب نگاه خاصی که به رجال داشت‌، موضوع ولایت فقیه را نمی‌پذیرفت، ولی با ادله فقاهتی قائل به تصدی فقیه بود. به همین دلیل می‌گفت‌ فقیه باید عهده دار جامعه اسلامی باشد، غیر فقیه نمی‌تواند چنین تکلیفی داشته باشد و تصرفات غیر فقیه جایز و نافذ نیست.

وی تأکید کرد: از کسانی که به ولایت فقیه حمله می‌کنند باید پرسید جایگزین آن‌ها برای ولایت فقیه چیست؟ غیر از دموکراسی است؟ به نگاه آیت‌الله خویی و دیگر علما اگر فقیه در جایگاه متصدی نباشد قدر متیقن فرد دیگری نمی‌تواند بر این جایگاه قرار گیرد. نگاه آیت‌الله خویی این نیست که ولایت فقیه را کنار بگذاریم. ایشان اصل کار برای غیر فقیه را جایز نمی‌دانند.

این استاد اضافه کرد: البته لزوماً در شاگردان آیت‌الله خویی چنین نگاهی وجود ندارد. برای نمونه آیت‌الله معرفت شاگرد ایشان بوده، سپس شاگرد امام(ره) می‌شود و بحث ولایت فقیه را به زبان عربی منتشر می‌کند. آیت‌الله سید محمدمهدی خلخالی نیز شاگرد آیت‌الله خویی بوده ولی ولایت فقیه را در کتاب قوی حاکمیت در اسلام، در همان آغاز انقلاب بسط داده است.

وی افزود: آیت‌الله میرزا جواد تبریزی نیز از باب حسبه تصدی مقام ولایت را به فقیه می‌دهد، غیر فقیه را جایز نمی‌داند. تضعیف ولایت فقیه را حرام دانسته و از منظر او غیر فقیه مشروعیت تصدی ندارد. بزرگان دیگر مانند شهید صدر، آقاضیاء، آخوند خراسانی، آیت‌الله سبزواری و… نیز موضوع ولایت فقیه را مورد تأکید قرار داده‌اند.

حجت‌الاسلام والمسلمین نعیمیان یادآور شد: آخوند خراسانی برخی ادله را نقد می‌کند، ولی می‌گوید براساس همین ادله فقیه قدر متیقن است. به طور کلی برخی شاید مشربشان این باشد که بگویند از باب حسبه ولایت به فقیه می‌رسد، ولی این به معنای نپذیرفتن ولایت فقیه نیست. بلکه تأکید می‌کنند کار باید به دست فقیه باشد وگرنه دیگران حق تصرف ندارند.

وی درباره این که آیا دیدگاه امام درباره ولایت فقیه پیش از نجف با پس از نجف متفاوت شد؟ خاطرنشان کرد: امام در همه این مقاطع و نیز در نجف ولایت عام و مطلق فقیه را ثابت کرده‌اند و به تناسب هر زمان ولایت خود را به کار گرفته‌اند.

حجت‌الاسلام والمسلمین نعیمیان پاسخ پرسش «چرا امام شرط اجتهاد را برای ولیّ فقیه کافی دانست در حالی که پیشتر اعلمیت را نیز شرط می دانست؟» را این گونه ارائه داد: حضرت امام(ره) تأکید داشتند تصدی زعامت جامعه نیازمند خصوصیات و شرایط مختلفی در فقیه است. لذا با تأکید بر چنین جامعیتی صرف مرجعیت را کافی نمی‌دانستند. چنانکه اعلمیت را لازم ندانستند تا جامعه به بن بست نرسد.

غرب شناسی انتقادی مسلمین منتشر شد

۴ اردیبهشت ۱۳۹۸ - ۱۱:۰۴

به همت مرکز مطالعات اجتماعی و تمدنی؛

به همت مرکز مطالعات اجتماعی و تمدنی کتاب مجموعه مقالات غرب شناسی انتقادی مسلمین توسط جمعی از نویسندگان و به کوشش ذبیح‌الله نعیمیان منتشر شد.

به گزارش خبرنگار مهر، «غرب‌شناسی» در میان ایرانیان معاصر تنوع بسیاری داشته و تطورات مختلفی را پشت سر گذاشته است.

در ایران با رویکردی غرب باورانه و در قالب‌های غرب ستایی رونق گرفت و غرب‌زدگی بر فرهنگ ایرانیان سایه انداخت. به‌رغم تنگناهای حاصل از غرب‌زدگی، «غرب‌شناسی اصالت گرا» با گام‌های تدریجی به رقابت با «غرب‌شناسی‌های تجدد باور» برخاست.

آنگاه با پیدایی نهضت اسلامی امام خمینی (ره) در دهه چهل نوعی از «غرب‌شناسی چندضلعی» به وجود آمد و بازنگری در غرب اندیشی و غرب‌شناسی را باعث گردید. سرانجام «ارتقای غرب‌شناسی» در «افق انقلاب اسلامی» ظرفیت‌های مهمی را در افق گشایی برای «غرب‌شناسی تمدنی» موجب گشت.

این دفتر، عهده‌دار مطالعه بخشی از تجربه فکری اندیشمندان معاصری است که غرب‌شناسی‌شان با رویکردی اصالت گرا و انتقادی شکل‌گرفته است.

به همت مرکز مطالعات اجتماعی و تمدنی پژوهشگاه علوم و فرهنگ اسلامی کتاب مجموعه مقالات غرب شناسی انتقادی مسلمین توسط جمعی از نویسندگان و به کوشش ذبیح‌الله نعیمیان منتشر شد.

نشست گفتمانی هیاتی از اساتید و دانشجویان رشته‌های مختلف از کشور ترکیه با حجت الاسلام و المسلمین دکتر

نشست گفتمانی هیاتی از اساتید و دانشجویان رشته‌های مختلف از کشور ترکیه با حجت الاسلام و المسلمین دکتر ذبیح الله نعیمیان
https://www.taghribstudies.net/index.php/news/41-2015-07-28-12-34-27/3864-2019-02-02-08-47-32
http://www.taghribnews.com/fa/news/400112/نشست گفتمانی هیاتی از اساتید و دانشجویان رشته‌های مختلف از کشور ترکیه با حجت الاسلام و المسلمین دکتر ذبیح الله نعیمیان
:::
منتشر شده در شنبه, 13 بهمن 1397 08:47 |

نشست گفتمانی هیاتی از اساتید و دانشجویان رشته‌های مختلف از دانشگاه‌های کشور ترکیه با حضور حجت الاسلام و المسلمین دکتر نعیمیان در پژوهشگاه مطالعات تقریبی برگزار شد.
 
در این نشست که به همت مرکز گفتگوی مذاهب اسلامی برگزار شد دکتر نعیمیان ضمن خوشامدگویی به هیات ترکیه ای به تبیین اندیشه تقریب از منظر تمدنی و با تطبیق بر شرایط کنونی جهان اسلام پرداخت.
وی با اشاره به اهمیت وحدت در جهان اسلام گفت: ارتباط بین مسلمانان برای ما یک اصل به حساب می آید و نگاه ما در مجمع جهانی تقریب به مقوله وحدت یک نگاه تمدنی است.
دکتر نعیمیان تاکید کرد: در دو سده اخیر که جهان اسلام با غرب دچار تقابل شده نیاز به وحدت و تقریب در جوامع اسلامی ضروری تر شده است. اما این امر را جز از طریق نگاه تمدنی نمی‌توان دنبال کرد. چنان‌که، امام خمینی(ره) و رهبر کنونی انقلاب اسلامی آیت‌الله خامنه‌ای این رویکرد کلان را دارند.
وی اظهار داشت: مهمترین بخش ایجاد وحدت در جهان اسلام بر عهده علما و بخش دیگر به عهده نخبگان و دانشگاهیان است تا ضمن آگاهی بخشی به مردم به تثبیت وحدت عملی کمک کنند.
این پژوهشگر تقریبی در ادامه افزود: ما برای رسیدن به وحدت نیاز به نظریه پردازی کلان داریم به همین منظور امروز نیاز به مشارکت علما، نخبگان و مردم احساس می شود. رویکرد تمدنی به تقریب مستلزم به صحنه آوردن همه ظرفیت‌های فرهنگی، فکری، سیاسی، اقتصادی و ... است.
وی در خلال پاسخ به برخی از پرسش میهمانان ترکیه‌ای تاکید کرد: مشکل اصلی جوامع اسلامی وابستگی و سرسپردگی مسئولان کشورهای اسلام به غرب و لیبرالسیم است.
وی در خلال این نشست ، با اشاره به ظرفیت تمدنی فقه شیعه و سنی برای تقریب گفت: اندیشه حاکمیت در اسلام حاوی نقطه مشترک و پر اهمیت تقریبی است. چه آن‌که، هرچند در اندیشه فقه شیعه بحث از امامت منصوب از طرف خدا آغاز می‌شود. اما ادامه امامت با فقیه مجتهد جامع الشرایط است. چنان‌که، شرط اجتهاد در اندیشه اکثریت فقهای اهل سنت نیز در بحث شرایط خلیفه وجود دارد. بر این اساس، اگر حاکم مسلمان در این سطح از اسلام‌شناسی باشد، می‌تواند ظرفیت‌های تمدّنی را خدمت اسلام به‌کار بگیرد و احکام اسلامی را تطبیق کند. در هر دو اندیشه شیعه و سنی شرط اجتهاد برای حاکم وجود دارد. چنا‌ن‌که، انقلاب اسلامی این آرمان مشترک اسلامی را محقق کرده است.
وی افزود: ضرورت اجرای احکام اسلامی از دیگر اشتراکات فقه سیاسی شیعه و اهل سنت در برقراری حکومت است. چنان‌که، چهاردهه حکومت‌داری اسلامی در ایران سازوکار مناسب برای تطبیق قوانین با احکام اسلامی را طراحی و به‌کار گرفته است. این تجربه می‌تواند در مناسبات تقریبی مورد تأمل مشترک قرار گیرد.

حجت الاسلام والمسلمین دکتر نعیمیان با اشاره به وحدت‌گرایی اسلامی در انقلاب اسلامی ایران تصریح کرد: وقتی امام خمینی (ره) پرچم مبارزه با طاغوت و استبداد را دست گرفت همه مسلمانان اعم از شیعه و اهل سنت به حمایت از او برخاستند و تا سرنگونی نظان شاهنشاهی از پای ننشستند.
وی گفت: برای دست‌یابی به اتحاد جهان اسلام باید استقلال مسلمانان از جهان استکبار را دنبال کرد. در غیر صورت، دیگر تلاش‌ها چندان به نتیجه نمی‌رسد. از همین رو بود که صد هزار مستشار امریکایی از ایران بیرون رانده شده و بلافاصله بعد از انقلاب سفارت امریکا تسخیر و در آن استاد جاسوسی کشف شد ؛ و در این ۴۰ سال پس از انقلاب اسلامی امریکا همواره در حال توطئه، کارشکنی و تحریم علیه نظام مقدس جمهوری اسلامی ایران بوده است که الحمدلله با پشتوانه مردم این توطئه ها خنثی شده است.
دکتر نعیمیان در پایان افزود: بر این اساس، نگاه تمدّنی به تقریب ایجاب می‌کند همه مسلمانان با تکیه بر امواج قوی بیداری اسلامی در سده اخیر، تمرکز خود را در تقویت نهضت مقاومت اسلامی در برابر استعمار به‌کار گیرند و این امر می‌تواند بستر مناسبی برای تقریب و اتحاد اسلامی فراهم آورد.
 
 
ابزارک تصویر

نشست گفتمانی هیاتی از اساتید و دانشجویان رشته‌های مختلف از کشور ترکیه با حجت الاسلام و المسلمین دکتر

نشست گفتمانی هیاتی از اساتید و دانشجویان رشته‌های مختلف از کشور ترکیه با حجت الاسلام و المسلمین دکتر ذبیح الله نعیمیان

https://www.taghribstudies.net/index.php/news/41-2015-07-28-12-34-27/3864-2019-02-02-08-47-32

http://www.taghribnews.com/fa/news/400112/

نشست گفتمانی هیاتی از اساتید و دانشجویان رشته‌های مختلف از کشور ترکیه با حجت الاسلام و المسلمین دکتر ذبیح الله نعیمیان

:::

منتشر شده در شنبه, 13 بهمن 1397 08:47 |

 

نشست گفتمانی هیاتی از اساتید و دانشجویان رشته‌های مختلف از دانشگاه‌های کشور ترکیه با حضور حجت الاسلام و المسلمین دکتر نعیمیان در پژوهشگاه مطالعات تقریبی برگزار شد.

 

در این نشست که به همت مرکز گفتگوی مذاهب اسلامی برگزار شد دکتر نعیمیان ضمن خوشامدگویی به هیات ترکیه ای به تبیین اندیشه تقریب از منظر تمدنی و با تطبیق بر شرایط کنونی جهان اسلام پرداخت.

وی با اشاره به اهمیت وحدت در جهان اسلام گفت: ارتباط بین مسلمانان برای ما یک اصل به حساب می آید و نگاه ما در مجمع جهانی تقریب به مقوله وحدت یک نگاه تمدنی است.

دکتر نعیمیان تاکید کرد: در دو سده اخیر که جهان اسلام با غرب دچار تقابل شده نیاز به وحدت و تقریب در جوامع اسلامی ضروری تر شده است. اما این امر را جز از طریق نگاه تمدنی نمی‌توان دنبال کرد. چنان‌که، امام خمینی(ره) و رهبر کنونی انقلاب اسلامی آیت‌الله خامنه‌ای این رویکرد کلان را دارند.

وی اظهار داشت: مهمترین بخش ایجاد وحدت در جهان اسلام بر عهده علما و بخش دیگر به عهده نخبگان و دانشگاهیان است تا ضمن آگاهی بخشی به مردم به تثبیت وحدت عملی کمک کنند.

این پژوهشگر تقریبی در ادامه افزود: ما برای رسیدن به وحدت نیاز به نظریه پردازی کلان داریم به همین منظور امروز نیاز به مشارکت علما، نخبگان و مردم احساس می شود. رویکرد تمدنی به تقریب مستلزم به صحنه آوردن همه ظرفیت‌های فرهنگی، فکری، سیاسی، اقتصادی و ... است.

وی در خلال پاسخ به برخی از پرسش میهمانان ترکیه‌ای تاکید کرد: مشکل اصلی جوامع اسلامی وابستگی و سرسپردگی مسئولان کشورهای اسلام به غرب و لیبرالسیم است.

وی در خلال این نشست ، با اشاره به ظرفیت تمدنی فقه شیعه و سنی برای تقریب گفت: اندیشه حاکمیت در اسلام حاوی نقطه مشترک و پر اهمیت تقریبی است. چه آن‌که، هرچند در اندیشه فقه شیعه بحث از امامت منصوب از طرف خدا آغاز می‌شود. اما ادامه امامت با فقیه مجتهد جامع الشرایط است. چنان‌که، شرط اجتهاد در اندیشه اکثریت فقهای اهل سنت نیز در بحث شرایط خلیفه وجود دارد. بر این اساس، اگر حاکم مسلمان در این سطح از اسلام‌شناسی باشد، می‌تواند ظرفیت‌های تمدّنی را خدمت اسلام به‌کار بگیرد و احکام اسلامی را تطبیق کند. در هر دو اندیشه شیعه و سنی شرط اجتهاد برای حاکم وجود دارد. چنا‌ن‌که، انقلاب اسلامی این آرمان مشترک اسلامی را محقق کرده است.

وی افزود: ضرورت اجرای احکام اسلامی از دیگر اشتراکات فقه سیاسی شیعه و اهل سنت در برقراری حکومت است. چنان‌که، چهاردهه حکومت‌داری اسلامی در ایران سازوکار مناسب برای تطبیق قوانین با احکام اسلامی را طراحی و به‌کار گرفته است. این تجربه می‌تواند در مناسبات تقریبی مورد تأمل مشترک قرار گیرد.

 

حجت الاسلام والمسلمین دکتر نعیمیان با اشاره به وحدت‌گرایی اسلامی در انقلاب اسلامی ایران تصریح کرد: وقتی امام خمینی (ره) پرچم مبارزه با طاغوت و استبداد را دست گرفت همه مسلمانان اعم از شیعه و اهل سنت به حمایت از او برخاستند و تا سرنگونی نظان شاهنشاهی از پای ننشستند.

وی گفت: برای دست‌یابی به اتحاد جهان اسلام باید استقلال مسلمانان از جهان استکبار را دنبال کرد. در غیر صورت، دیگر تلاش‌ها چندان به نتیجه نمی‌رسد. از همین رو بود که صد هزار مستشار امریکایی از ایران بیرون رانده شده و بلافاصله بعد از انقلاب سفارت امریکا تسخیر و در آن استاد جاسوسی کشف شد ؛ و در این ۴۰ سال پس از انقلاب اسلامی امریکا همواره در حال توطئه، کارشکنی و تحریم علیه نظام مقدس جمهوری اسلامی ایران بوده است که الحمدلله با پشتوانه مردم این توطئه ها خنثی شده است.

دکتر نعیمیان در پایان افزود: بر این اساس، نگاه تمدّنی به تقریب ایجاب می‌کند همه مسلمانان با تکیه بر امواج قوی بیداری اسلامی در سده اخیر، تمرکز خود را در تقویت نهضت مقاومت اسلامی در برابر استعمار به‌کار گیرند و این امر می‌تواند بستر مناسبی برای تقریب و اتحاد اسلامی فراهم آورد.

نشست گفتمانی هیاتی از اساتید و دانشجویان رشته‌های مختلف از کشور ترکیه با حجت الاسلام و المسلمین دکتر

نشست گفتمانی هیاتی از اساتید و دانشجویان رشته‌های مختلف از کشور ترکیه با حجت الاسلام و المسلمین دکتر ذبیح الله نعیمیان

https://www.taghribstudies.net/index.php/news/41-2015-07-28-12-34-27/3864-2019-02-02-08-47-32

http://www.taghribnews.com/fa/news/400112/

نشست گفتمانی هیاتی از اساتید و دانشجویان رشته‌های مختلف از کشور ترکیه با حجت الاسلام و المسلمین دکتر ذبیح الله نعیمیان

:::

منتشر شده در شنبه, 13 بهمن 1397 08:47 |

نشست گفتمانی هیاتی از اساتید و دانشجویان رشته‌های مختلف از دانشگاه‌های کشور ترکیه با حضور حجت الاسلام و المسلمین دکتر نعیمیان در پژوهشگاه مطالعات تقریبی برگزار شد.

 

در این نشست که به همت مرکز گفتگوی مذاهب اسلامی برگزار شد دکتر نعیمیان ضمن خوشامدگویی به هیات ترکیه ای به تبیین اندیشه تقریب از منظر تمدنی و با تطبیق بر شرایط کنونی جهان اسلام پرداخت.

وی با اشاره به اهمیت وحدت در جهان اسلام گفت: ارتباط بین مسلمانان برای ما یک اصل به حساب می آید و نگاه ما در مجمع جهانی تقریب به مقوله وحدت یک نگاه تمدنی است.

دکتر نعیمیان تاکید کرد: در دو سده اخیر که جهان اسلام با غرب دچار تقابل شده نیاز به وحدت و تقریب در جوامع اسلامی ضروری تر شده است. اما این امر را جز از طریق نگاه تمدنی نمی‌توان دنبال کرد. چنان‌که، امام خمینی(ره) و رهبر کنونی انقلاب اسلامی آیت‌الله خامنه‌ای این رویکرد کلان را دارند.

وی اظهار داشت: مهمترین بخش ایجاد وحدت در جهان اسلام بر عهده علما و بخش دیگر به عهده نخبگان و دانشگاهیان است تا ضمن آگاهی بخشی به مردم به تثبیت وحدت عملی کمک کنند.

این پژوهشگر تقریبی در ادامه افزود: ما برای رسیدن به وحدت نیاز به نظریه پردازی کلان داریم به همین منظور امروز نیاز به مشارکت علما، نخبگان و مردم احساس می شود. رویکرد تمدنی به تقریب مستلزم به صحنه آوردن همه ظرفیت‌های فرهنگی، فکری، سیاسی، اقتصادی و ... است.

وی در خلال پاسخ به برخی از پرسش میهمانان ترکیه‌ای تاکید کرد: مشکل اصلی جوامع اسلامی وابستگی و سرسپردگی مسئولان کشورهای اسلام به غرب و لیبرالسیم است.

وی در خلال این نشست ، با اشاره به ظرفیت تمدنی فقه شیعه و سنی برای تقریب گفت: اندیشه حاکمیت در اسلام حاوی نقطه مشترک و پر اهمیت تقریبی است. چه آن‌که، هرچند در اندیشه فقه شیعه بحث از امامت منصوب از طرف خدا آغاز می‌شود. اما ادامه امامت با فقیه مجتهد جامع الشرایط است. چنان‌که، شرط اجتهاد در اندیشه اکثریت فقهای اهل سنت نیز در بحث شرایط خلیفه وجود دارد. بر این اساس، اگر حاکم مسلمان در این سطح از اسلام‌شناسی باشد، می‌تواند ظرفیت‌های تمدّنی را خدمت اسلام به‌کار بگیرد و احکام اسلامی را تطبیق کند. در هر دو اندیشه شیعه و سنی شرط اجتهاد برای حاکم وجود دارد. چنا‌ن‌که، انقلاب اسلامی این آرمان مشترک اسلامی را محقق کرده است.

وی افزود: ضرورت اجرای احکام اسلامی از دیگر اشتراکات فقه سیاسی شیعه و اهل سنت در برقراری حکومت است. چنان‌که، چهاردهه حکومت‌داری اسلامی در ایران سازوکار مناسب برای تطبیق قوانین با احکام اسلامی را طراحی و به‌کار گرفته است. این تجربه می‌تواند در مناسبات تقریبی مورد تأمل مشترک قرار گیرد.

 

حجت الاسلام والمسلمین دکتر نعیمیان با اشاره به وحدت‌گرایی اسلامی در انقلاب اسلامی ایران تصریح کرد: وقتی امام خمینی (ره) پرچم مبارزه با طاغوت و استبداد را دست گرفت همه مسلمانان اعم از شیعه و اهل سنت به حمایت از او برخاستند و تا سرنگونی نظان شاهنشاهی از پای ننشستند.

وی گفت: برای دست‌یابی به اتحاد جهان اسلام باید استقلال مسلمانان از جهان استکبار را دنبال کرد. در غیر صورت، دیگر تلاش‌ها چندان به نتیجه نمی‌رسد. از همین رو بود که صد هزار مستشار امریکایی از ایران بیرون رانده شده و بلافاصله بعد از انقلاب سفارت امریکا تسخیر و در آن استاد جاسوسی کشف شد ؛ و در این ۴۰ سال پس از انقلاب اسلامی امریکا همواره در حال توطئه، کارشکنی و تحریم علیه نظام مقدس جمهوری اسلامی ایران بوده است که الحمدلله با پشتوانه مردم این توطئه ها خنثی شده است.

دکتر نعیمیان در پایان افزود: بر این اساس، نگاه تمدّنی به تقریب ایجاب می‌کند همه مسلمانان با تکیه بر امواج قوی بیداری اسلامی در سده اخیر، تمرکز خود را در تقویت نهضت مقاومت اسلامی در برابر استعمار به‌کار گیرند و این امر می‌تواند بستر مناسبی برای تقریب و اتحاد اسلامی فراهم آورد.

نشست گفتمانی هیاتی از اساتید و دانشجویان رشته‌های مختلف از کشور ترکیه با حجت الاسلام و المسلمین دکتر

نشست گفتمانی هیاتی از اساتید و دانشجویان رشته‌های مختلف از کشور ترکیه با حجت الاسلام و المسلمین دکتر ذبیح الله نعیمیان
https://www.taghribstudies.net/index.php/news/41-2015-07-28-12-34-27/3864-2019-02-02-08-47-32
http://www.taghribnews.com/fa/news/400112/نشست گفتمانی هیاتی از اساتید و دانشجویان رشته‌های مختلف از کشور ترکیه با حجت الاسلام و المسلمین دکتر ذبیح الله نعیمیان
:::
منتشر شده در شنبه, 13 بهمن 1397 08:47 |

نشست گفتمانی هیاتی از اساتید و دانشجویان رشته‌های مختلف از دانشگاه‌های کشور ترکیه با حضور حجت الاسلام و المسلمین دکتر نعیمیان در پژوهشگاه مطالعات تقریبی برگزار شد.
 
در این نشست که به همت مرکز گفتگوی مذاهب اسلامی برگزار شد دکتر نعیمیان ضمن خوشامدگویی به هیات ترکیه ای به تبیین اندیشه تقریب از منظر تمدنی و با تطبیق بر شرایط کنونی جهان اسلام پرداخت.
وی با اشاره به اهمیت وحدت در جهان اسلام گفت: ارتباط بین مسلمانان برای ما یک اصل به حساب می آید و نگاه ما در مجمع جهانی تقریب به مقوله وحدت یک نگاه تمدنی است.
دکتر نعیمیان تاکید کرد: در دو سده اخیر که جهان اسلام با غرب دچار تقابل شده نیاز به وحدت و تقریب در جوامع اسلامی ضروری تر شده است. اما این امر را جز از طریق نگاه تمدنی نمی‌توان دنبال کرد. چنان‌که، امام خمینی(ره) و رهبر کنونی انقلاب اسلامی آیت‌الله خامنه‌ای این رویکرد کلان را دارند.
وی اظهار داشت: مهمترین بخش ایجاد وحدت در جهان اسلام بر عهده علما و بخش دیگر به عهده نخبگان و دانشگاهیان است تا ضمن آگاهی بخشی به مردم به تثبیت وحدت عملی کمک کنند.
این پژوهشگر تقریبی در ادامه افزود: ما برای رسیدن به وحدت نیاز به نظریه پردازی کلان داریم به همین منظور امروز نیاز به مشارکت علما، نخبگان و مردم احساس می شود. رویکرد تمدنی به تقریب مستلزم به صحنه آوردن همه ظرفیت‌های فرهنگی، فکری، سیاسی، اقتصادی و ... است.
وی در خلال پاسخ به برخی از پرسش میهمانان ترکیه‌ای تاکید کرد: مشکل اصلی جوامع اسلامی وابستگی و سرسپردگی مسئولان کشورهای اسلام به غرب و لیبرالسیم است.
وی در خلال این نشست ، با اشاره به ظرفیت تمدنی فقه شیعه و سنی برای تقریب گفت: اندیشه حاکمیت در اسلام حاوی نقطه مشترک و پر اهمیت تقریبی است. چه آن‌که، هرچند در اندیشه فقه شیعه بحث از امامت منصوب از طرف خدا آغاز می‌شود. اما ادامه امامت با فقیه مجتهد جامع الشرایط است. چنان‌که، شرط اجتهاد در اندیشه اکثریت فقهای اهل سنت نیز در بحث شرایط خلیفه وجود دارد. بر این اساس، اگر حاکم مسلمان در این سطح از اسلام‌شناسی باشد، می‌تواند ظرفیت‌های تمدّنی را خدمت اسلام به‌کار بگیرد و احکام اسلامی را تطبیق کند. در هر دو اندیشه شیعه و سنی شرط اجتهاد برای حاکم وجود دارد. چنا‌ن‌که، انقلاب اسلامی این آرمان مشترک اسلامی را محقق کرده است.
وی افزود: ضرورت اجرای احکام اسلامی از دیگر اشتراکات فقه سیاسی شیعه و اهل سنت در برقراری حکومت است. چنان‌که، چهاردهه حکومت‌داری اسلامی در ایران سازوکار مناسب برای تطبیق قوانین با احکام اسلامی را طراحی و به‌کار گرفته است. این تجربه می‌تواند در مناسبات تقریبی مورد تأمل مشترک قرار گیرد.

حجت الاسلام والمسلمین دکتر نعیمیان با اشاره به وحدت‌گرایی اسلامی در انقلاب اسلامی ایران تصریح کرد: وقتی امام خمینی (ره) پرچم مبارزه با طاغوت و استبداد را دست گرفت همه مسلمانان اعم از شیعه و اهل سنت به حمایت از او برخاستند و تا سرنگونی نظان شاهنشاهی از پای ننشستند.
وی گفت: برای دست‌یابی به اتحاد جهان اسلام باید استقلال مسلمانان از جهان استکبار را دنبال کرد. در غیر صورت، دیگر تلاش‌ها چندان به نتیجه نمی‌رسد. از همین رو بود که صد هزار مستشار امریکایی از ایران بیرون رانده شده و بلافاصله بعد از انقلاب سفارت امریکا تسخیر و در آن استاد جاسوسی کشف شد ؛ و در این ۴۰ سال پس از انقلاب اسلامی امریکا همواره در حال توطئه، کارشکنی و تحریم علیه نظام مقدس جمهوری اسلامی ایران بوده است که الحمدلله با پشتوانه مردم این توطئه ها خنثی شده است.
دکتر نعیمیان در پایان افزود: بر این اساس، نگاه تمدّنی به تقریب ایجاب می‌کند همه مسلمانان با تکیه بر امواج قوی بیداری اسلامی در سده اخیر، تمرکز خود را در تقویت نهضت مقاومت اسلامی در برابر استعمار به‌کار گیرند و این امر می‌تواند بستر مناسبی برای تقریب و اتحاد اسلامی فراهم آورد.
 
 

نشست گفتمانی هیاتی از اساتید و دانشجویان رشته‌های مختلف از کشور ترکیه با حجت الاسلام و المسلمین دکتر

نشست گفتمانی هیاتی از اساتید و دانشجویان رشته‌های مختلف از کشور ترکیه با حجت الاسلام و المسلمین دکتر ذبیح الله نعیمیان
https://www.taghribstudies.net/index.php/news/41-2015-07-28-12-34-27/3864-2019-02-02-08-47-32
http://www.taghribnews.com/fa/news/400112/
منتشر شده در شنبه, 13 بهمن 1397 08:47 |

نشست گفتمانی هیاتی از اساتید و دانشجویان رشته‌های مختلف از دانشگاه‌های کشور ترکیه با حضور حجت الاسلام و المسلمین دکتر نعیمیان در پژوهشگاه مطالعات تقریبی برگزار شد.
 
در این نشست که به همت مرکز گفتگوی مذاهب اسلامی برگزار شد دکتر نعیمیان ضمن خوشامدگویی به هیات ترکیه ای به تبیین اندیشه تقریب از منظر تمدنی و با تطبیق بر شرایط کنونی جهان اسلام پرداخت.
وی با اشاره به اهمیت وحدت در جهان اسلام گفت: ارتباط بین مسلمانان برای ما یک اصل به حساب می آید و نگاه ما در مجمع جهانی تقریب به مقوله وحدت یک نگاه تمدنی است.
دکتر نعیمیان تاکید کرد: در دو سده اخیر که جهان اسلام با غرب دچار تقابل شده نیاز به وحدت و تقریب در جوامع اسلامی ضروری تر شده است. اما این امر را جز از طریق نگاه تمدنی نمی‌توان دنبال کرد. چنان‌که، امام خمینی(ره) و رهبر کنونی انقلاب اسلامی آیت‌الله خامنه‌ای این رویکرد کلان را دارند.
وی اظهار داشت: مهمترین بخش ایجاد وحدت در جهان اسلام بر عهده علما و بخش دیگر به عهده نخبگان و دانشگاهیان است تا ضمن آگاهی بخشی به مردم به تثبیت وحدت عملی کمک کنند.
این پژوهشگر تقریبی در ادامه افزود: ما برای رسیدن به وحدت نیاز به نظریه پردازی کلان داریم به همین منظور امروز نیاز به مشارکت علما، نخبگان و مردم احساس می شود. رویکرد تمدنی به تقریب مستلزم به صحنه آوردن همه ظرفیت‌های فرهنگی، فکری، سیاسی، اقتصادی و ... است.
وی در خلال پاسخ به برخی از پرسش میهمانان ترکیه‌ای تاکید کرد: مشکل اصلی جوامع اسلامی وابستگی و سرسپردگی مسئولان کشورهای اسلام به غرب و لیبرالسیم است.

وی در خلال این نشست ، با اشاره به ظرفیت تمدنی فقه شیعه و سنی برای تقریب گفت: اندیشه حاکمیت در اسلام حاوی نقطه مشترک و پر اهمیت تقریبی است. چه آن‌که، هرچند در اندیشه فقه شیعه بحث از امامت منصوب از طرف خدا آغاز می‌شود. اما ادامه امامت با فقیه مجتهد جامع الشرایط است. چنان‌که، شرط اجتهاد در اندیشه اکثریت فقهای اهل سنت نیز در بحث شرایط خلیفه وجود دارد. بر این اساس، اگر حاکم مسلمان در این سطح از اسلام‌شناسی باشد، می‌تواند ظرفیت‌های تمدّنی را خدمت اسلام به‌کار بگیرد و احکام اسلامی را تطبیق کند. در هر دو اندیشه شیعه و سنی شرط اجتهاد برای حاکم وجود دارد. چنا‌ن‌که، انقلاب اسلامی این آرمان مشترک اسلامی را محقق کرده است.
وی افزود: ضرورت اجرای احکام اسلامی از دیگر اشتراکات فقه سیاسی شیعه و اهل سنت در برقراری حکومت است. چنان‌که، چهاردهه حکومت‌داری اسلامی در ایران سازوکار مناسب برای تطبیق قوانین با احکام اسلامی را طراحی و به‌کار گرفته است. این تجربه می‌تواند در مناسبات تقریبی مورد تأمل مشترک قرار گیرد.
حجت الاسلام والمسلمین دکتر نعیمیان با اشاره به وحدت‌گرایی اسلامی در انقلاب اسلامی ایران تصریح کرد: وقتی امام خمینی (ره) پرچم مبارزه با طاغوت و استبداد را دست گرفت همه مسلمانان اعم از شیعه و اهل سنت به حمایت از او برخاستند و تا سرنگونی نظان شاهنشاهی از پای ننشستند.
وی گفت: برای دست‌یابی به اتحاد جهان اسلام باید استقلال مسلمانان از جهان استکبار را دنبال کرد. در غیر صورت، دیگر تلاش‌ها چندان به نتیجه نمی‌رسد. از همین رو بود که صد هزار مستشار امریکایی از ایران بیرون رانده شده و بلافاصله بعد از انقلاب سفارت امریکا تسخیر و در آن استاد جاسوسی کشف شد ؛ و در این ۴۰ سال پس از انقلاب اسلامی امریکا همواره در حال توطئه، کارشکنی و تحریم علیه نظام مقدس جمهوری اسلامی ایران بوده است که الحمدلله با پشتوانه مردم این توطئه ها خنثی شده است.
دکتر نعیمیان در پایان افزود: بر این اساس، نگاه تمدّنی به تقریب ایجاب می‌کند همه مسلمانان با تکیه بر امواج قوی بیداری اسلامی در سده اخیر، تمرکز خود را در تقویت نهضت مقاومت اسلامی در برابر استعمار به‌کار گیرند و این امر می‌تواند بستر مناسبی برای تقریب و اتحاد اسلامی فراهم آورد.
 

هفدمین نشست هم اندیشی فقه حکومتی با فرمایشات آیت الله شیخ محسن اراکی برگزار شد

 

آموزه سوم

آموزه

 

پدیدآورندگان : تدوین: گروه‌تاریخ‌واندیشه‌معاصر
موضوع : ایران - تاریخ - قرن 14 - مقاله‌ها و خطابه‌ها , ایران - تاریخ - اسناد و مدارك
ناشر : موسسه آموزشی و پژوهشی امام خمینی (ره)
محل نشر : قم
قطع : رقعی
نوع کتاب : گردآوری
زبان اصلی : فارسی
قیمت : 20000
نوع جلد : شومیز
قطع : رقعی
تیراژ : 1000
تعداد صفحات : 408
تاریخ نشر : 1382/11/5
رده دیویی : 09505074
شابک : 964-5883-59-8
"كتاب حاضر، كه به اهتمام گروه "تاریخ و اندیشه معاصر" موسسه آموزشی و پژوهشی امام خمینی (ره) منتشر شده، حاوی مقالاتی است در باب حیات و اندیشه سیاسی علمای عصر مشروطه. مقالات عبارت اند از: حیات و اندیشه سیاسی آخوند ملا محمد كاظم خراسانی (آرمان "ترقی" و "تعالی" و تطبیق آن بر نظام مشروطه)/علی رضا جهانشاهلو؛ نظریه دولت در اندیشه سیاسی شیخ فضل الله نوری براساس گفتمان ثابت سیاسی شیعه/ ذبیح الله نعیمیان؛ سیری در حیات سیاسی میرزا حسن مجتهد تبریزی/ احمد رهدار؛ سیری در زندگی، فعالیت ها و اندیشه سیاسی سید عبدالحسین موسوی لاری/ محسن رنجبر؛ نظام سازی سیاسی براساس تامین مشروعیت دینی از منظر سید لاری/ ذبیح الله نعیمیان، حدود و جایگاه آزادی اندیشه سیاسی میرزای نائینی/ جواد سلیمانی؛ حیات و اندیشه سیاسی حاج آقا نورالله اصفهانی (حكومت "قدر مقدور" در رساله مكالمات مقیم و مسافر)/ تقی صوفی نیاركی؛ مروری بر حیات و اندیشه سیاسی شیخ محمد اسماعیل غروی محلاتی/ احمد حسین زاده؛ حیات سیاسی و زندگی نامه خود نوشت ملا محمد آملی براساس نوشتاری از آیت الله حسن زاده آملی/ مهدی رنجبریان؛ مبانی اندیشه های سیاسی _ اجتماعی ثقه الاسلام تبریزی در مكتوبات سیاسی با تاكید بر رساله لالان/ عبدالرسول یعقوبی؛ رساله لالان (شاهكار اندیشه سیاسی ثقه الاسلام تبریزی)."

آموزه هفتم

Image result for ‫ذبیح الله نعیمیان‬‎

 
http://mntqom.com/image_gallery/file/large_81.jpg

حجت الاسلامی علی محمدی رئیس موسسه معنا و دبیر هم اندیشی فقه حکومتی. مشهد مقدس. شهریور96

سمینار هم اندیشی فقه حکومتی به همت مؤسسه معنا. مشهد مقدس. 1ـ3 شهریور 96

ذبیح الله نعیمیان: بازدید عضو هیأت علمی پژوهشگاه تقریب مذاهب اسلامی قم از پایگاه اطلاع رسانی وسائل

کد خبر : 5626
پنجشنبه 15 تير 1396 - 19:01

گزارش تصویری؛

بازدید عضو هیأت علمی پژوهشگاه تقریب مذاهب اسلامی قم از پایگاه اطلاع رسانی وسائل

 

پایگاه اطلاع‌رسانی وسائل ـ حجت‌الاسلام والمسلمین نعیمیان از دفتر مرکزی پایگاه اطلاع رسانی فقه حکومتی وسائل در شهر قم بازدید کرد و از نزدیک در جریان فعالیت‌های این پایگاه قرار گرفت.

 
بازدید عضو هیأت علمی پژوهشگاه تقریب مذاهب اسلامی قم از پایگاه اطلاع رسانی وسائل

 

به گزارش خبرنگار سرویس مبانی پایگاه اطلاع رسانی وسائل، حجت‌الاسلام والمسلمین نعیمیان، عضو هیأت علمی گروه حکومت اسلامی پژوهشگاه تقریب مذاهب اسلامی قم و از اساتید حوزه و دانشگاه از دفتر مرکزی پایگاه فقه حکومتی وسائل در شهر قم بازدید کرد و از نزدیک در جریان فعالیت‌های این پایگاه قرار گرفت.

 

 

 

نعیمیان: مشارکت سیاسی در نظام دینی

۱۳۹۶/۲/۲۸ - ۱۸:۱۶

شناسه خبر:
۴۹۸۸۸۵
 
 
 
 
 
 
 
استاد حوزه و دانشگاه تبیین کرد؛
مشارکت سیاسی در نظام دینی
حجت الاسلام نعیمیان تکیه بر حمایت الهی در قالب حمایت مردم و برخورداری از روحیه انقلابی را از شاخصه های نامزد اصلح بر شمرد.

حجت الاسلام ذبیح الله نعیمیان درگفت وگو با خبرنگار خبرگزاری رسا، با بیان این که نظام جمهوری اسلامی ایران با مشارکت عمومی مردم شکل گرفته است، گفت: مشارکت سیاسی مردم در تلقی دینی همانند سایر مشارکت ها وظیفه و تکلیف است.

عضو هیأت علمی پژوهشگاه تقریب مذاهب اسلامی ادامه داد: مشارکت سیاسی حق شخصی محسوب نمی شود که بر اساس آن بتوان حضور در انتخابات را اختیاری دانست زیرا پشتیبانی و

http://www.rasanews.ir/detail/News/498885/19

تقویت ار نظام، وظیفه تمام مردم و تکلیف عینی است که اراده شارع پشت آن قرار دارد بنابراین حمایت از دین و نظام حقی است که امکان رها کردن آن وجود ندارد.

وی افزود: اگر مشارکت سیاسی و حضور در انتخابات را حق بدانیم، حق دارای شکل های مختلفی اعم از فردی، اجتماعی و دینی است؛ طبیعتا حق دینی و جمعی بر حق فردی غلبه دارد و برای استیفای آن باید باید از حق فردی خود گذشت کرد.

حجت الاسلام نعیمیان با اشاره به شیوه مشارکت سیاسی مردم اظهار کرد: مشارکت سیاسی نیز به فردی و جمعی تقسیم می شود که اگر حضور در انتخابات را مشارکت فردی بدانیم ممکن است فهم و تشخیص صحیحی وجود نداشته باشد اما در مشارکت جمعی چنین مشکلی وجود نخواهد داشت بلکه در مشارکت اجتماعی هم افزایی بصیرتی و اندیشه ای وجود دارد که منجر به ارتقای قدرت تشخیص خواهد شد.

وی اضافه کرد: برای شناخت مدیران جامعه و صلاحیت های آنها به قدرت تشخیص و تحلیل نیاز است و از سوی دیگر وظیفه شناخت افراد را نمی توان بر دوش یک فرد قرار داد بلکه نیازمند تجمیع است؛ داوری نیزبه تصمیم اجتماعی نیاز دارد زیرا در صورتی که هر فردی، فرد دیگری را به سمت کارهای سیاسی سوق دهد این تصمیم های فردی یکدیگر را خنثی می سازند در نتیجه موجب نا آرامی خواهد شد بنابراین انتخابات جمعی یک امر عقلایی و عرفی است.

عضو مجمع نمایندگان طلاب و فضلای حوزه در پایان به شاخصه های کاندیدای اصلح اشاره کرد و گفت: روحیه انقلابی، اقدام و عمل انقلابی، توانمندی برای ارتباط گیری با گروه های مختلف از شاخصه های کاندیدای اصلح به شمار می روند.

وی ادامه داد: با توجه به شرایط ویژه امروزی وجود روحیه انقلابی برای نامزد ریاست جمهوری ضروری است تا بتواند در برابر استکبار و آمریکا قدرت نمایی جدیدی انجام داده و انسجام ملی را به رخ آنها کشیده و از انفعال چند ساله اخیر که چهره نامناسبی از جمهوری اسلامی درسطح جهانی ایجاد کرده است را خارج کند؛ به طور کلی اصلح فردی است که تنها بر حمایت الهی در قالب حمایت مردم تکیه کند و در مسیر انقلاب و فرمایشات رهبر معظم انقلاب حرکت کند./1324/ت۳۰۲/ج

 

جلسه نقد کتاب استاد مرحوم ابوالحسنی منذر . اردیبهشت 88

در جلسه نقد کتاب استاد مرحوم ابوالحسنی منذر . اردیبهشت 88

Image result for ‫ذبیح الله نعیمیان‬‎

عکس نعیمیان. ابوطالبی. و ... در دیدار آقا

در دیدار با مقام معظم رهبری در سمینار بیداری اسلامی از منظر امام خمینی و مقام معظم رهبری

Image result for ‫ذبیح الله نعیمیان‬‎

در مصاحبت استاد حقانی. رونمایی کتاب نقد مدخل امام روح الله

۲۲ ارديبهشت ۱۳۹۶ -

نعیمیان در نطق انتخاباتی و نامزدی برای ریاست مجمع نمایندگان طلاب و فضلای حوزه علمیه قم. اسفند 95: ور

 

 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
نماینده طلاب در مجمع نمایندگان و نامزد ریاست مجمع:
ورود مجمع نمایندگان در مسائل روز ضروری است
۱۳۹۵/۱۲/۱۹
حجت الاسلام نعیمیان، ورود مجمع نمایندگان در موضوعات روز را مهم دانست و ابراز داشت: تبیین برخی موضوعات روز از سوی مجمع نمایندگان طلاب ضروری است، امروز حوزه باید در همه عرصه های حضور فعالی داشته باشد

به گزارش خبرنگار خبرگزاری رسا، حجت الاسلام ذبیح الله نعیمیان عضو مجمع نمایندگان طلاب حوزه علمیه قم چهارشنبه شب در نشست عمومی این مجمع که در جامعه مدرسین برگزارشد، گفت: مجمعی که ما انتظار داریم ابعاد گوناگونی دارد.

وی افزود: بخشی از کارهای مجمع نمایندگان خدمات دهی به طلاب است که این خدمات باید ارتقای جدی پیدا کند، خوشبختانه ظرفیت و توانمندی خوبی در هیأت رییسه است و می تواند این وضعیت را توسعه بدهد.

استاد حوزه علمیه قم با بیان این که شأن مجمع شأن اندیشکده ای است، اظهار داشت: 200 نفر با تجربه های گوناگون مدیریتی و علمی در این مجمع حضور دارند، آیا توان رییس مجمع برای تبدیل مجمع به اندیشکده ای راهبردی کفایت می کند؟ برای تبدیل مجمع به این اندیشکده ذهن و برنامه استراتژیک می خواهیم.

وی با بیان اینکه رییس مجمع باید ارتباط مجمع را با کمیسیون ها و معاونت ها و نهادهای حوزه بیشتر کند در ادامه به موضوع حوزه انقلابی اشاره کرد و گفت: در بحث انقلابی گری تشکر وافر داریم اما امید و آرزو کفایت نمی کند همایش حوزه انقلابی خوب است و سختی هایی دارد اما نباید تنها به برگزاری همایش ها اکتفا کنیم.

حجت الاسلام نعیمیان، ورود مجمع نمایندگان در موضوعات روز را مهم دانست و ابراز داشت: تبیین برخی موضوعات روز از سوی مجمع نمایندگان طلاب ضروری است، امروز حوزه باید در همه عرصه های حضور فعالی داشته باشد و نمی توانیم نسبت به مسائل و دغدغه های کشور بی تفاوت باشیم و خودمان را کنار بکشیم.

روزي که سوژه عکس شديم

از جلسه نشستي در مؤسسه امام خميني(ره) به همراه حجت الاسلام و المسلمين دکتر باقرزاده (عضو هيأت علمي گروه حقوق در مؤسسه) خارج مي‌شديم که عکاس پرتلاشي چندين عکس از ما گرفت. شايد آخرين عکس او يک ربع پس از اتمام جلسه ما دو نفر را به سوژة سايت‌هاي فراواني تبديلي کرد، با تيتر:  دو روحاني و يک تبلت
حاشیه مراسم آغاز سال تحصیلی موسسه امام خمینی (ره)

عکس خانه مشروطه اصفهان

عكس: خانه مشروطه اصفهان

خانهٔ مشروطهٔ اصفهان مکان گردهم‌آیی آزادی‌خواهان، مردم، علما، روشنفکران و رجال سیاسی فرهنگی اصفهان وبختیاری بود تا دربارهٔ مشروطیت و حکومت قانون و امور مدنی مشورت و هم‌فکری کنند.

سفرنامه مصور به لبنان اسفند 91. عکس: شامحمدي عکاس صميمي نسيم آنلاين

سفرنامه مصور لبنان/8- بارگاه مقدس 'سیده خوله' دختر امام حسین(ع) در شهر بعلبک

سفرنامه مصور لبنان/7-بارگاه شیث پیامبر(ع) در روستای نبی شیث شهر بعلبک

سفرنامه مصور لبنان/6-کاخ هیاکل بعلبک میراث قرون اول تا سوم میلادی

سفرنامه مصور لبنان/5- آرامگاه شهید سید عباس موسوی، دبیرکل سابق حزب الله لبنان

سفرنامه مصور لبنان/4- مسجد 'رأس الحسین' در شهر بعلبک لبنان

سفرنامه مصور لبنان/2- بارگاه 'ساری پیامبر' در روستای 'عدلون'، بین صور و صیدا

سفرنامه مصور لبنان/1- پارک 'ایران' در مرز بین لبنان و سرزمین‌های اشغالی

ذبيح الله نعيميان. در بزرگداشت سردار سازندگي لبنان. شهيد شاطري (حسام خوشنويس). با سخنراني شيخ نعيم ق





عکس از برادر بزرگوار: شامحمدي عکاس صميمي نسيم آنلاين

چهارشنبه 2 اسفند 91. بيروت

ذبيح الله بر مزار ساري پيامبر در لبنان. عکس از آقاي شامحمدي. عکاس صميمي نسيم آنلاين


عکس جواني استاد علي ابوالحسني منذر در کنار مقبره شيخ فضل الله نوري

 
عکس منتشر نشده از حجت‌الاسلام منذر (نفر سمت راست) کنار مقبره شیخ فضل‌الله نوری
 
 

زارش جلسة علمي مسؤولين و اعضاي هيأت علمي «پژوهشگاه انديشه سياسي اسلام» با آيت‌الله ميرمحمدي دام ظلّه


گزارش جلسة علمي مسؤولين و اعضاي هيأت علمي «پژوهشگاه انديشه سياسي اسلام» با آيت‌الله ميرمحمدي دام ظلّه

تشريف‌ فرمايي آيت الله ميرمحمدي رئيس کميسيون «بررسى راه‏هاى پاسدارى و حراست از ولايت فقيه از ولايت فقيه» در جلسة علمي با حضور اعضاي محترم هيأت علمي پژوهشگاه انديشة سياسي اسلام و حجت‌الاسلام و المسلمين موسوي‌پور قائم مقام رياست محترم پژوهشگاه، مورد استقبال آنان قرار گرفت.

ايشان ضمن تأکيد بر همسويي فعاليت‌هاي پژوهشي «پژوهشگاه انديشه سياسي اسلام» با اهداف و سياست‌هاي کميسيون مزبور، اين پژوهشگاه را به مثابة بازوي پژوهشي آن تلقي کردند. ايشان در فرازي از فرمايشات خود بر برخي از ويژگي‌هاي لازم براي پژوهش‌هاي علمي و لزوم تناسب پژوهش با فضاي مخاطبان و به طور نمونه، ويژگي اختصار در برخي نگارش‌ها، تأکيد فرمودند. چنان‌که، باور به ولايت مطلقة فقيه را انديشه‌اي اصيل دانسته و متذکّر اين باور پر رنگ در انديشة آيت الله العظمي بروجردي شدند.

حجت‌الاسلام و المسلمين موسوي‌پور قائم مقام محترم پژوهشگاه ضمن ارائة چشم‌انداز کلان پژوهشگاه، به معرفي کلّي اعضا و مديران گروه‌ها پرداختند.

حجت‌الاسلام و المسلمين هاشمي ضمن اشاره به برخي نيازهاي آموزشي در زمينة «ولايت فقيه» در سطح حوزة علميه و ديگر نهادهاي علمي، گزارشي از برنامه آموزش پژوهشگاه ارائه فرمودند.

هر يک از اعضاي هيئت علمي سه گروه «فقه سياسي»، «فلسفه سياسي» و «حقوق عمومي» به معرفي و گزارش محتواي علمي طرح‌هايي پرداختند که بر دوش آنها قرار گرفته است.

بنابر توضيح اعضاي محترم گروه، طرح‌هاي مزبور در چند دسته هستند:

1. تعدادي از طرح‌ها، پس از مراحل تصويب، پژوهش و نگارش، ارزيابي، توفيق چاپ و انتشار يافته‌اند.

2. بخشي از اين طرح‌ها پس از تصويب در شوراي عالي پژوهشگاه‌ انديشه سياسي اسلام و پس از انجام پژوهش مربوطه، براي ارزيابي خدمت اساتيد و پژوهشگران برتر ارسال شده است.

3. برخي ديگر از آثاري که مراحل مزبور را گذرانده‌اند، آمادة انتشار هستند.

4. طرح‌هاي جديدي نيز در دستور کار پژوهشگاه قرار گرفته‌اند که در مرحلة ارائه يا تصويب هستند.


١٤:٤٨ - پنج شنبه ٩ آذر ١٣٩١   

کميسيون پيشرفت و عدالت در عرصة معنويت، ستاد فجر انقلاب اسلامي. به همراه حاج آقاي دکتر درودي

عکسی با استاد ابوالحسنی منذر در آخرین دیدار. فاتحه مادر دکتر موسی فقیه حقانی

دوستان از راست به چپ:

1. ذبیح الله نعیمیان.

2. مهدی ابوطالبی

3. مجتبی کاظمی

4. رضا رمضان نرگسی

5. مرحوم استاد علی ابوالحسنی (منذر) رضوان الله تعالی علیه

6. محسن حمیدی

7. علیرضا جوادزاده (جهانشاهلو)

8. تقی صوفی نیارکی

9. ابوذر مظاهری




با تشکر از دوست گرامی محسن حیدری که عکسهای فوق را برایم ارسال کردند.

ذبیح الله نعیمیان  zabih ollah naimiyan

Slide Show Image

علی ابوالحسنی منذر

مجلس بزرگداشت مرحوم حجت الاسلام ابوالحسنی برگزار شد

مجلس بزرگداشت حجت الاسلام ابوالحسنی(منذر) با حضور حضرات آیات صافی گلپایگانی، سبحانی و آیت الله علوی گرگانی و شماری دیگر از شخصیت های حوزوی برگزار شد.

مجلس بزرگداشت مرحوم حجت الاسلام ابوالحسنی برگزار شد
به گزارش خبرگزاری اهل بیت (ع) - ابنا - مجلس ترحیم و بزرگداشت حجت الاسلام علی ابوالحسنی(منذر) از نویسندگان و پژوهشگران حوزه علمیه قم، با حضور حضرات آیات لطف الله صافی گلپایگانی، جعفر سبحانی، شبیری زنجانی، آیت الله محمد علی علوی گرگانی،  آیت الله رضا استادی و آیت الله میلانی جمعه شب در حسینیه شهدا قم برگزار شد.

بنا بر این گزارش، در این مراسم نمایندگان بیوت مراجع تقلید، شماری از اعضا جامعه مدرسین حوزه علمیه قم و علی لاریجانی رییس مجلس شورای اسلامی نیز حضور داشتند و از درگاه خداوند مغفرت و علو درجات، برای آن مرحوم را مسئلت کردند.

حجت الاسلام نظری منفرد، در ادامه این مراسم طی سخنانی یاد و خاطره حجت الاسلام ابوالحسنی را گرامی داشت و افزود: عمر کوتاه اما پر برکت آن محقق و پژوهشگر حوزه علمیه قم صرف خدمت و ترویج مکتب اهل بیت(ع) شد.

 در این مراسم متن پیام تسلیت حضرات آیات صافی گلپایگانی، سبحانی و آیت الله علوی گرگانی که به مناسبت درگذشت حجت الاسلام ابوالحسنی صادر شده بود قرائت شد.

شایان ذکر است، پیکر حجت الاسلام ابوالحسنی پس از تشییع با حضور حضرت آیت الله سبحانی و اقامه نماز توسط آیت الله صافی گلپایگانی در صحن مطهر حضرت فاطمه معصومه(س)، به باغ بهشت منتقل و در مقبرة العلما ماوی گرفت.

گفتنی است، نگاهی به اصل ولایت فقیه، ولایت فقیه و دموکراسی ارشاد شده، استاد مطهری افشاگر توطئه تاویل ظاهر دیانت به باطن الحاد و مادیت، پایداری تا پای دار، ابعاد گوناگون جنگ امپریالیسم صلیبی غرب علیه اسلام، سیاهپوشی در سوگ ائمه نور و مهاتما گاندی همدلی با اسلام همراهی با مسلمین از جمله تالیفات حجت الاسلام ابوالحسنی است.

استاد علي ابوالحسني منذر

مجلس بزرگداشت مرحوم حجت الاسلام ابوالحسنی برگزار شد

 

 

 

 

 

 

 

سیاه‌پوشی در سوگ ائمه نور(ع)‍

تألیف: علی ابوالحسنی(منذر)

کتاب «سیاه‌پوشی در سوگ ائمه نور(علیهم‌السلام) ریشه‌های تاریخی، مبانی فقهی» نوشته علی ابوالحسنی(منذر) از سوی موسسه فرهنگی دانش و اندیشه معاصر منتشرگردیده است.

این اثر به تبیین ریشه‌های تاریخی و اعتقادی سنت سیاه‌پوشی در عزای اهل‌بیت(علیهم‌السلام) به ویژه حضرت اباعبدالله الحسین(ع) می‌پردازد و شیوه تدوین و نگارش آن به گونه‌ای انتخاب شده است که در عین بهره‌مندی خواص، برای عوام هم سودمند باشد.

 این کتاب در 15 فصل به بررسی ریشه‌های تاریخی و مبانی فقهی سیاه‌پوشی در سوگ اهل‌بیت(علیهم السلام) پرداخته است. این اثر نیز پنج ضمیمه نیز درباره سیاه‌پوشی از صدر اسلام تا دوران بنی‌العباس اشاره می‌شوند. در انتهای این اثر، نمایه‌ای از آیات، روایات، اشعار و تصاویر رنگی از علمای بزرگ شیعه نیز درج شده است. ویراست دوم کتاب «سیاه‌پوشی در سوگ ائمه نور(علیهم‌السلام) ریشه‌های تاریخی، مبانی فقهی» با شمارگان 2500 نسخه، 592 صفحه و بهای 100000 ریال راهی بازار نشر شد.

علی ابوالحسنی

 

 

على ابوالحسنى، با نام مستعار ع. منذر، فرزند شیخ محمد، در 22 ماه آذر (13 رجب) سال 1334 ش در غرب تهران متولد شد.

تحصیلات ابتدائی خود را در زادگاهش شروع نمود و پس از پایان تحصیلات ابتدایى (تهران، 1347 ش)، در آموزشگاه حرفه‏اى رضا پهلوى (خیابان رى) به تحصیل در رشته "ماشین افزار" پرداخت و دوره 4 ساله آن را در خرداد 51 به پایان برد. سپس در اداره مخابرات استخدام شد و به طور همزمان، شبها در هنرستان شماره 3 تهران در همان رشته ادامه تحصیل داد تا اینکه چندی بعد به اتهام بحثهاى سیاسى در محیط کار و مدرسه، مجبور به استعفا شد.

 

اشتغال بعدى وى، پرداختن به کار فنى آزاد بود که با تحصیل شبانه در هنرستان همراه بود. خرداد 54 به اخذ دیپلم فنى نایل گشت و همان سال در کنکور سراسرى دانشگاه تهران شرکت جسته، با رتبه عالى قبول گردید و در رشته مهندسى صنایع دانشگاه علم و صنعت تهران(دانشکده سابق) ثبت نام کرد.

 

دوران دانشجویی وی سه ماه بیشتر نپایید و با ارشاد و درخواست حجة الاسلام موسوى همدانى از روحانیون مبارز شهرری و پیش‌نماز مسجد ابراهیم خلیل(ع) شهر رى  و با تشویق پدر خودش از دانشگاه انصراف داده و جهت تحصیل علوم دینى روانه حوزه علمیه قم گردید.

 

علی ابوالحسنی پس از ورود به قم در مدرسه حقانى که در آن زمان تحت مدیریت شهید آیة الله قدوسى قرار داشت، به تحصیل مشغول شد و پس از مدت کوتاهى، بطور آزاد در حوزه علمیه قم به ادامه تحصیل پرداخت. او در قم از محضر اساتید به نامی بهره برد، استادانی چون حضرات آقایان: مدرس افغانى و موسوى گرگانى )ادبیات(، اعتمادى، راستى کاشانى، دوزدوزانى، جلال طاهرشمس گلپایگانى، موسوى تهرانى و سید على محقق داماد )اصول فقه(، ستوده و پایانى )مکاسب(، خزعلى و شب زنده‌دار )تفسیر(، جعفر سبحانى )رجال(، مصباح یزدى )معارف(، شیخ حسین مظاهرى و شیخ جواد کربلایى )اخلاق(، حاج شیخ جواد تبریزى، وحید خراسانى )بترتیب در فقه و اصول(. وی همچنین از برخی از اساتید به صورت غیر رسمى بهره وافر برد که از آن جمله می‌توان به آیت الله شیخ حسین لنکرانى در تاریخ، سیاست، تفسیر و ادبیات؛ سید مرتضى عسکرى در تاریخ اسلام و مسایل مربوط به سقیفه؛ سید محمد کاظم قزوینى در معارف اسلامى و ولایت؛ دکتر سید احمد فردید و دکتر رضا داورى اردکانی در غرب شناسی؛ اشاره کرد.

 

او در همین سالها به صورت پیگیر به تالیف کتاب و تنظیم مقاله در حوزه‌های مختلف فرهنگ اسلامی و تاریخ  ایران و جهان پرداخت و در همان چند کار اول نشان داد که در تحقیق و پژوهش نگاهی دقیق و منحصر به فرد دارد. کتابهایی چون "بوسه بر خاک پی حیدر تحقیی در آثار فردوسی" و "مهاتما گاندی همدلى با اسلام و همراهى با مسلمین"، مورد استقبال صاحب‌نظران در داخل و خارج کشور قرار گرفته است.  کتابهایی بود که علیرغم داشتن موضوعی شناخته شده و شاید تکراری، نشان داد که هنوز هم پدیده‌‌ای دست نخورده باقی مانده است.   

 

ابوالحسنی با ارگان‌ها و سازمان‌های مختلف به همکاری پرداخته است. همکارى با صدا و سیماى جمهورى اسلامى ایران، مرکز تحقیقات سپاه پاسداران قم، دوایر عقیدتى - سیاسى ارتش و سپاه از این جمله‌اند.

 

درکارنامه علمی و حرفه‌ای او نیز نکات ارزشمندی به چشم می‌خورد: عضو هیأت علمى انتشارات اسوه (وابسته به اوقاف)، استاد مؤسسه امام خمینی، رئیس شورای علمی گروه تاریخ و تمدن پژوهشگاه فرهنگ و اندیشه اسلامی، عضو هیئت تحریریه ماهنامه زمانه و فصل‌نامه تاریخ معاصر ایران؛ از این دست می باشد.

 

او در سالهای اخیر مستمرا به فعالیت مطبوعاتی در حوزه تاریخ معاصر هم پرداخته است. صفحه تاریخ روزنامه جام‌جم، فصل‌نامه تاریخ معاصر ایران، فصل‌نامه آیینه پژوهش، ماهنامه ایام، ماهنامه زمانه، روزنامه اطلاعات، روزنامه کیهان، روزنامه ندای عدالت، شمار زیادی از این دست تنها بخشی از فعالیت‌های تخصصی ایشان است.

 

آثار چاپ شده:

هجرت: ضرورت جاویدان تکامل/ کوثر

بررسى قرآنى و روایى توکّل/ کوثر

سکوت: زمینه ساز بازکاوى و بازسازى تکامل/ کوثر

سکوت: گذرگاه تجهیز/ کوثر

حکمت: مهارى بر سرکشى نفس/ کوثر

طرح کلی اصول عقاید/کوثر

نگاهى به اصل ولایت فقیه (به ضمیمه: خطوطى از فرهنگ ولایت فقیه)/ سپاه پاسداران انقلاب اسلامی

تحلیلى سیاسى - اجتماعى از فلسفه و ضرورت ولایت فقیه و دموکراسى ارشاد شده/ سپاه پاسداران انقلاب اسلامی

تبیینى از فلسفه سیاسى - اجتماعى - اخلاقى - فرهنگى فرقانیسم/ کوثر

میعاد با استاد مطهرى شهید راه تطهیر سیماى فرهنگ اسلامى از زنگار غرب زدگى و شرق زدگى/کوثر

تحلیلى از نقش سه گانه شهید شیخ فضل الله نورى در نهضت تحریم تنباکو/ پیام آزادی

نگاهى به ابعاد گوناگون جنگ صلیبى غرب با اسلام/پیام آزادی

شهید مطهرى افشاگر توطئه؛ تأویل «ظاهرِ» دیانت به «باطنِ» الحاد و مادیّت/دفتر انتشارات اسلامی

جهاد دفاعى و جنگ صلیبى ایران و روس تزارى/دارالحسین

نگاهى بر زندگانى پربار بزرگمرد دین و سیاست: حضرت آیة الله حاج شیخ حسین لنکرانى/ بی‌نا بی‌تا

پایدارى تا پاى دار؛ سیرى در زندگینامه علمى - معنوى - اجتماعى و سیاسى شهید شیخ فضل الله نورى/ مؤسسه تحقیقاتی و انتشاراتی نور

آینه‌دار طلعت یار؛ سیرى در زندگانى و افکار ادیب پیشاورى/ چاپ و نشر بنیاد

تراز سیاست؛ جلوه‏هایى از سیاست و مدیریت شیخ انصارى/ کنگره بزرگداشت شیخ انصاری

 سلطنت علم و دولت فقر؛ سیرى در زندگانى و افکار و مجاهدات حجة الاسلام ملاقربانعلى زنجانى/ دفتر انتشارات اسلامی

سیاهپوشى در سوگ ائمه نور (ع)، ریشه‏هاى تاریخى و مبانى فقهى/ مؤلف

آیة الله العظمى سید محمد کاظم طباطبایى یزدى پرچمدار عرصه جهاد و اجتهاد،

مهاتما گاندى: همدلى با اسلام و همراهى با مسلمین/ نشر عبرت

بوسه بر خاک پی حیدر/  عبرت

دیده‌بان بیدار/ عبرت

اندیشه سبز و زندگی سرخ/ عبرت

آخرین آواز قو/ عبرت

خانه بر دامنه آتشفشان/ عبرت

شیخ ابراهیم زنجانی/

استاد علي ابوالحسني منذر آسماني شد

 

ذبیح الله نعیمیان: رسالة السیدة زینب (س) في توعیة الأمة کشفت حقیقة کربلاء  

http://www.islamasil.com/pages/news.php?id=1679


 قال سماحة الشیخ نعیمیان: إن الحسین (ع) وزینب الکبرى (س) لسانان لبیان حقیقة واحدة، وهی الحقیقة التی تجلت فی کربلاء.

ففي تصریح أدلى به الى مراسل وکالة رسا للأنباء، أشار سماحة الشیخ ذبیح الله نعیمیان، العضو فی معهد الفکر السیاسی للبحوث، الى دور الإمام زین العابدین (ع) والسیدة زینب بنت علی (ع) فی الذب عن حیاض الولایة، وقال: رسالة هذین الشخصین العظیمین تتمحور حول أن الولایة هی مرکز ثقل الاسلام.

ومضى سماحته فی القول: بعد واقعة الطف الألیمة، سعت السیدة زینب الکبرى (س) الى حمل لواء الاسلام وتسلیمه الى أولئک المسلمین الذین استاؤوا من تغلیب الأهواء النفسیة على القیم الدینیة.

وشدد سماحته على أن توعیة هذه السیدة الجلیلة حالت دون نجاح الاعلام المضاد، قائلاً: لقد رضح بنو أمیة فی صدر الاسلام الى اعتناق الاسلام مرغمین، لکنهم ما إن سنحت لهم الفرصة حتى سلوا سیف النفاق باسم الاسلام وأغمدوه فی قلب عترة النبی الأکرم (ص).

ولفت سماحته الى أن زینب الکبرى (س) استطاعت کشف النفاق الأموی على مدار سنین متعددة بفضل تضحیة أخیها وأهل بیته، مردفاً: أدرک کثیر من الناس أن الاسلام الحقیقی لیس هو الاسلام الذی جاء به معاویة، ولولا کربلاء لما تمکنت هذه السیدة من تفهیم کلام النبی المصطفى (ص) لمن یدعی السیر على نهجه وخطاه.

وأکد على أن بنت علی المرتضى (ع) تمیزت بالقوة والثبات والعزم الراسخ، متابعاً: لما رأى المسلمون أن کلام زینب وعلی بن الحسین (ع) لا یغایر کلام نبیهم الکریم (ص) کیف لا ینزلون عند هذا الکلام الالهی ویصدقونه؟

وأردف: إن کان یزید قد ندم على فعلته القبیحة ومضى فی توجیهها وتبریرها، فإن السیدة زینب (س) لم تتنازل عن عقیدتها قید أنملة وتحدثت بما کان الحسین (ع) یرید التحدث به غیر آبهة للتهدید والوعید.

وأضاف قائلاً: إن الحسین (ع) وزینب الکبرى (س) لسانان لبیان حقیقة واحدة، وهی الحقیقة التی تجلت فی کربلاء، إنها استطاعت برسالة التوعویة الکشف عن حقیقة کربلاء وتجسید حقیقة الامام الحسین (ع) المتعالیة.

حجج اسلام محمدجعفر حسینیان, اسماعیل, ذبیح الله نعیمیان در میزگرد فقه حکومتی

در نشست درآمدی بر فقه حکومتی مطرح شد موضوعات حکومتی نیازمند فقه و احکام جدید است یک شنبه 11 دی 1390  در نشست علمی درآمدی بر فقه حکومتی مطرح شد؛ موضوعات حکومتی نیاز به احکام جدید و فقه جدید، یعنی فقه حکومتی دارند http://www.foeac.ir/news/titr-1/659-neshast-feghh.html                                                                                                نشست علمی پیرامون "درآمدی بر فقه حکومتی" یکشنبه 11 دی ماه در فرهنگستان علوم اسلامی با مدیریت علمی حجت الاسلام والمسلمین حسینیان (عضو هیئت علمی فرهنگستان علوم اسلامی) برگزار شد. به گزارش پایگاه اطلاع رسانی فرهنگستان علوم اسلامی، در این نشست حجت الاسلام دکتر نعیمیان (پژوهشگر دبیرخانه خبرگان رهبری) به عنوان ناقد و جناب آقای اسماعیل پرور (مدیر گروه اصول فقه احکام حکومتی فرهنگستان علوم اسلامی) به عنوان ارائه کننده به بحث و نظر پرداختند. در ابتدا دبیر علمی این نشست حجت الاسلام والمسلمین محمد جعفر حسینیان از اساتید حوزه علمیه قم ضمن تأکید بر اهمیت و حساسیت موضوع فقه حکومتی، لزوم تشکیل این نوع نشست ­ها را برای آشنایی بیشتر با این موضوع یادآورده شده و از نظریه­ پرداز و ناقد خواستند تا به بیان مطالب خود بپردازند. در ادامه آقای پرور به طرح نظرات و دیدگاه­ های مرحوم استاد سید منیرالدین حسینی شیرازی(ره) درباره فقه حکومتی پرداخت. اسماعیل پرور افزود: مباحث استاد سید منیرالدین حسینی شیرازی(ره) در این­باره از توجه به چرایی و ضرورت فقه حکومتی آغاز می­شود. از نظر ایشان تناست بین حکم و موضوع ایجاب می­کند که موضوعات حکومتی نیاز به احکام جدید و به تبع نیاز به فقه جدید، یعنی فقه حکومتی، داشته باشند. چون ویژگی­های موضوعات حکومتی به گونه­ای است که احکام فقهی رایج قابل تطبیق بر آنها نیست. لذا امروز اگرچه دامنه فقه توسعه یافته و احکام مربوط به افعال مکلّفین و موضوعات مبتلا به افراد را در زمینه­ های مختلف بیان کرده است، اما موضوعات حکومتی، سنخ دیگری از موضوع هستند که با موضوعات مبتلا به فرد تفاوت­های اساسی و ماهوی دارند. به همین دلیل فقه رایج و احکام آن برای تعیین وضعیت این دسته از موضوعات کافی نیست. مدیر گروه اصول فقه احکام حکومتی فرهنگستان علوم اسلامی گفت: به عبارت دیگر هم­اکنون حکومت اسلامی از طریق جعل قوانین گسترده و انجام طرح­ها و برنامه­های متعدد در حال دخل و تصرف در جامعه اسلامی ایران است و ابعاد و بخش­های مختلف این جامعه را مدیریت کرده و به سمت و سویی خاص پیش می­برد. روشن است که این دخل و تصرف­های گسترده و تصمیم­گیری­های خرد و کلانی که از سوی حکومت انجام می­گیرد، افزون بر این که باید تحت نظر ولی فقیه و با اذن ایشان باشد، نیاز به اصول، قواعد و احکامی دارد که ارتباط آنها را با دین و ارزش­های دینی تمام کند. لذا نیاز به دانشی به نام فقه حکومتی است که احکام و ضوابط تصمیم­ گیری در این سطح و مقیاس را بیان نموده و حجیت و مشروعیت این دسته از افعال بسیار مهم حکومتی را تضمین نماید. وی افزود: اگر بحث چرایی و ضرورت فقه حکومتی به درستی تبیین شود آن خلأ و نقصی که امروزه در حوزه معرفت دینی وجود دارد، بهتر روشن شده و تلاش­ ها برای تأسیس فقه حکومتی نظم و سامان بیشتری خواهد یافت. اسماعیل پرور در ادامه توضیحاتی در مورد چیستی فقه حکومتی و تفاوت­های که این شاخه از معرف دینی با فقه رایج بیان داشت و گفت: بحث چگونگی فقه حکومتی و بررسی آراء و نظریه­هایی که در این زمینه وجود دارد و نیز تفاوت­های نظریه استاد با سایر دیدگاه­ ها موجود دارد که در این جلسه نمی گنجد. در ادامه ناقد محترم این نشست حجت الاسلام دکتر نعیمیان به نقد و ارزیابی مطالب مطرح شده پرداخت و گفت:  برای طرح مباحث مروبط به فقه حکومتی ابتدا باید از شرح ماهیت و چیستی فقه حکومتی آغاز کرد و معنا و مفهوم این علم را به دقت روشن نمود تا تفاوت­ های فقه حکومتی با فقه رایج به خوبی معلوم شود. وی سپس مدعی شد که نظریه پرداز نتوانسته است تعریف دقیق و کاملی از فقه حکومتی ارائه نماید. لذا باید در این زمینه بحث و گفتگوهای بیشتری صورت گیرد. در پایان این نشست تعدادی از حضار به طرح پرسش ­هایی درباره ابعاد مختلف دیدگاه­ های استاد حسینی درباره فقه حکومتی پرداختند که نظریه­ پرداز به آنها پاسخ گفت و در نهایت ادامه این گفتگو به نشستی دیگر موکول شد.  

انتشار کتاب جدید ذبیح الله نعیمیان: حدود و اختیارات فقیه در رساله فی ولایت الحاکم الفقیه. اثر آقانجف

حدود و اختیارات فقیه در رساله فی ولایت الحاکم الفقیه

«حدود و اختیارات فقیه در رساله فی ولایت الحاکم الفقیه» ترجمه و تصحیحی بر رساله «بحث فی ولایت الحاکم الفقیه» اثر مرجع شهیر آقانجفی اصفهانی است که به همت ذبیح الله نعیمیان تنظیم گردیده است. این کتاب به مقوله مهم ولایت در عصر غیبت می پردازد. علاوه بر اهمیت نظری این رساله که حاصل نگاه عالمانه یک مجتهد شیعی است، تجربه سیاسی آقانجفی نیز بر اهمیت اثر می افزاید.





کتابهای همایش مرجع بیداری اسلامی: آقانجفی اصفهانی

14 مهر 90

مجمع الرسائل

نام میرزای شیرازی با نام نهضت تحریم تنباکو عجین است. کتاب «مجمع الرسائل» مطابق با فتاوای آیت الله العظمی میرزا محمد حسن شیرازی است. با توجه به این­که ایشان مرجعیت تام و مطلق شیعیان جهان را داشته اند رساله مذکور مورد رجوع مومنین بوده و پس از وفات ایشان محل رجوع شیعیان و شش نفر از مجتهدان برجسته شیعه بوده است. نام ایشان عبارتند از آیات عظام:

  1. حاج سید اسماعیل صدر

  2. حاجی میرزا خلیل تهرانی

  3. آخوند ملا محمد کاظم خراسانی

  4. حاج سید محمد کاظم طباطبایی یزدی

  5. شیخ محمد علی ثقه الاسلام اصفهانی

  6. شیخ محمد تقی آقانجفی اصفهانی

پرتوی از عنایات الهی و افاضات رحمانی بر عالم ربانی آیت الله آقانجفی اصفهانی

«پرتوی از عنایات الهی و افاضات رحمانی بر عالم ربانی آیت الله آقانجفی اصفهانی» کتابی به کوشش و تحقیق حسین درگاهی است که به میان آثار عرفانی آقانجفی اصفهانی می رود و از مشاهدات و توصیه های اخلاقی عرفانی نویسنده می گوید. دستورات عبادی، ختم های مجرب و بیان مکاشفات به قلم آقانجفی، قسمت هایی است که حسین درگاهی آنان را برای این اثر برگزیده است.

حکایت بیداری

«حکایت بیداری» عنوان کتابی است که به مجموعه حکایت های از زندگانی آقانجفی می­پردازد. این حکایت شامل حکایت هایی است کوچک و خواندنی که به قلم محمود فروزبخش نوشته شده است. تجربه های عرفانی، خاطرات سیاسی و حکایت های شیرین، فصل های این کتاب داستانی را تشکیل می دهند. ابعاد گوناگون مبارزات این مرجع دینی، باعث تنوع در موضوعات حکایت ها شده است.

حدود و اختیارات فقیه در رساله فی ولایت الحاکم الفقیه

«حدود و اختیارات فقیه در رساله فی ولایت الحاکم الفقیه» ترجمه و تصحیحی بر رساله «بحث فی ولایت الحاکم الفقیه» اثر مرجع شهیر آقانجفی اصفهانی است که به همت ذبیح الله نعیمیان تنظیم گردیده است. این کتاب به مقوله مهم ولایت در عصر غیبت می پردازد. علاوه بر اهمیت نظری این رساله که حاصل نگاه عالمانه یک مجتهد شیعی است، تجربه سیاسی آقانجفی نیز بر اهمیت اثر می افزاید.

فقه امامیه کتاب الطهاره

جلد اول کتاب «فقه امامیه»، کتاب الطهاره نام دارد. «فقه امامیه» اثری از آیت الله العظمی آقانجفی اصفهانی است که به فقه استدلالی می پردازد. تصحیح این اثر از مهدی رضوی است و به زبان عربی در 560 تنظیم شده است. این کتاب مشتمل بر چهار فصل میاه، وضو، غسل و تیمم است.

آداب الصلاه

«آداب الصلاه» اثر آیت الله العظمی آقانجفی اصفهانی است که به کوشش رحیم قاسمی گردیده است. آداب الصلاه عنوان کتاب هایی که عالمان شیعی در زمینه احکام، آداب و اسرار نماز می نویسند تا بتوانند گوشه از معارف نهفته در این فریضه بزرگ الهی را بیان کنند.

الافاضات و منبع السعادات

«الافاضات و منبع السعادات» عنوان کتاب مختصری از آیت الله العظمی آقانجفی اصفهانی است که توسط رحیم قاسمی تصحیح شده است. آقانجفی در این اثر با بیانی زیبا و لطیف، مطالب نغز عرفانی را به نگارش در آورده است. طریق عرفانی آقانجفی در این کتاب و سایر کتاب های عرفانی ایشان عرفان ولایی، مطابق با علوم و معارف اهل بیت می باشد.

زندگی نامه آیت الله العظمی آقانجفی اصفهانی

سید مصلح الدین مهدوی سال ها قبل در کتاب سه جلدی «تاریخ علمی و اجتماعی اصفهان» یا «بیان سبل الهدایه فی ذکر اعقاب صاحب الهدایه» قسمتی را به شرح حال آیت الله العظمی آقانجفی اصفهانی اختصاص داده بود. به کوشش رحیم قاسمی، این قسمت در کتابی جداگانه با عنوان «زندگی نامه آیت الله العظمی آقانجفی اصفهانی» گردآوری شده است و در کنار آن دو متن منتشر نشده از علامه شیخ علی کاشف الغطا و علامه محمدباقر الفت نیز ضمیمه شده است.

حقایق الاسرار

«حقایق الاسرار (شرح زیارت جامعه کبیره)» عنوان کتابی از عالم ربانی آیت الله العظمی آقانجفی اصفهانی است که زیرنظر حسین درگاهی در موسسه فرهنگی شمس الضحی تصحیح و توسط سید علی اکبر میرحسینی ترجمه گردیده است. زیارت جامعه کبیره، متنی از معصوم علیه السلام است که از کامل ترین متون در شناخت اهل بیت سلام الله علیهم به حساب می آید و شرح آن توسط این مرجع دینی در راستای فهم و معرفت بیشتر وقام ولایت می باشد.

ابعاد مبارزات آیت الله العظمی آقانجفی اصفهانی علیه بابیان ازلیه و بهائیه

این کتاب به بررسی مبارزات آیت الله العظمی آقانجفی اصفهانی علیه مهمترین فرقه های منحرف ایران معاصر یعنی بابیه و بهائیه می پر دازد. نقش سیاست استعماری انگلستان در فرقه سازی در کشورهای اسلامی، اهمیت نقش علمای شیعه به ویژه آقانجفی اصفهانی در مقابله با این فرقه های انحرافی و همچنین بررسی لوح ابن الذئب (نامه حسینعلی نوری، رئیس اول بهائیان به آقانجفی) برای نخستین بار، قسمت هایی از محتوای این کتاب را تشکیل می دهند.

 

حکم نافذ آقانجفی

«حکم نافذ آقانجفی» عنوان جامع ترین کتابی است که در معرفی حیات مرجع بزرگ شیعه آیت الله العظمی آقانجفی اصفهانی نوشته شده است. این اثر در سال 1371 به چاپ رسیده است و در چاپ دوم در سال 1390 به همکاری علیرضا جوادزاده به صورت مفصل تر تنظیم گردید. مبارزه با بدعت بابیه و بهائیه، مبارزه با سلطه اقتصادی بیگانگان، مبارزه با ظلم و استبداد داخلی، نقش آقانجفی در نهضت تحریم تنباکو و نهضت مشروطیت و در یک کلام رهبری بیداری اسلامی در شهر اصفهان و قسمت مهمی از ایران در این کتاب به طور مستند و مبسوط و تحلیل تاریخی به بحث گذاشته شده است.

ویژه نامه مرجع بیداری اسلامی

به مناسبت یکصدمین سالگرد وفات آیت الله العظمی آقا نجفی اصفهانی، ویژه نامه ای جهت شناخت ابعاد مختلف شخصیت آن مرجع شهیر به همت مسئولان همایش مرجع بیداری اسلامی تهیه و تنظیم و با چاپ اعلای چهار رنگ منتشر شده است. جامعیت شخصیت آقانجفی اصفهانی در مرجعیت، عرفان و سیاست سبب می شود که شخصیت او از جنبه های مختلف مورد بررسی قرار گیرد. مصاحبه با شخصیت های علمی جهت بررسی ابعاد زندگانی آقانجفی و همچنین مطالبی پیرامون مواضع سیاسی و مبارزات آقانجفی و همچنین عکس های منحصربفرد تاریخی، محتوای این ویژه نامه را افزایش می دهد.

در حریم وصال :

در حریم وصال عنوان کتابی است از تقی صوفی نیارکی پیرامون بررسی زندگی و ابعاد عرفان ولایی در سیر و سلوک مرحوم آیت الله العظمی محمد تقی اصفهانی معروف به آقا نجفی که انشارات موسسه آموزشی و پژوهشی امام خمینی ره آنرا در تابستان 1382به چاپ رساند که هم اینک بیش از پنج چاپ از آن در اختیار علاقمندان عرصه فرهنگ و معرفت قرار دارد. آنچه در این کتاب مورد توجه قرار گرفته است زندگانی رادمردی در عرصه سیاست و عرفان توامان می باشد. که در پس پرده تعصبات جاهلیت گونه تاریخ نگاران سکولار مشرب باقی مانده بود.

فسیر عنایات الرضویه :

اثری است از آیت الله العظمی شیخ محمد تقی نجفی مشهور به آقا نجفی شامل عنایات ساحت مقدسه حضرت ثامن الحجج علی بن موسی الرضا (ع) به نویسنده که در سفر زیارتی مشهد مقدس در بیان مفاهیم و معارف حقه ی قرآن مجید. به کوشش موسسه فرهنگی شمس الضحی و حسین درگاهیی

اشارات ایمانیه

اثری است از آیت الله العظمی شیخ محمد تقی نجفی مشهور به آقا نجفی . این کتاب که به صورت ملمع و به دو زبان فارسی و عربی ، در دو قالب نظم و نثر نگاشته شده است حاوی 92 "اشاره" و یک "نور" است که ضمن هر یک از این فصول صدگانه به مباحثی عرفانی و اخلاقی چون توحید ، ولایت ، کیفیت سیر و سلوک ، شرایط سالک و بایسته ها و نابایسته های طریق عرفان پرداخته و در خلال این مطالب به بیان معاینات ، مکاشفات و مشهودات عرفانی خویش دست یازیده است .چنان که مولف خود اظهار می دارد کتاب اشارات ایمانیه چکیده ای است از قریب به یکصد و سی کتاب عرفانی که وی با تتبع و سیر در آن آثار مطالب مورد علاقه را انتخاب و با افزودن معارف فراوان دیگری به آنها کتاب حاضر را به رشته تحریر آورده است .

عکس ذبیح الله نعیمیان

عکس میزگرد خبرگزاری رسا با حجت الاسلام استاد نصرالله سخاوتی و ذبیح الله نعیمیان: ولایت فقیه، حلقه مف

ميزگرد ولايت فقيه، حلقه مفقود مشروطيت در خبرگزاري رسا

در میزگردی علمی مطرح شد؛
ولایت فقیه، حلقه مفقوده مشروطیت 

منبع:    http://www.rasanews.ir/Nsite/FullStory/?Id=96786

تاریخ:     12/11/1389



http://www.rasanews.ir/Images/News/Larg_pic/11-11-1389%5CIMAGE634321499174687500.jpg

http://www.rasanews.ir/Images/News/Larg_pic/11-11-1389%5CIMAGE634321503706406250.jpg



http://www.rasanews.ir/Images/News/Larg_pic/11-11-1389%5CIMAGE634321498754843750.jpg

http://www.rasanews.ir/Images/News/Larg_pic/11-11-1389%5CIMAGE634321498749843750.jpg

نقش رهبری و رویکرد مرجعیت شیعه نسبت به مشروطیت و انقلاب اسلامی از بحث‌هایی است که شاید بتوان بخش مهمی از دلایل شکست مشروطه و پیروزی انقلاب اسلامی را در گرو آن دانست، از حجت الاسلام نعیمیان می‌خواهیم در این باره توضیح دهد؟

http://www.rasanews.ir/Images/News/Larg_pic/11-11-1389%5CIMAGE634321498744843750.jpg

http://www.rasanews.ir/Images/News/Larg_pic/11-11-1389%5CIMAGE634321498739843750.jpg


http://www.rasanews.ir/Images/News/Larg_pic/11-11-1389%5CIMAGE634321499189687500.jpg

http://www.rasanews.ir/Images/News/Larg_pic/11-11-1389%5CIMAGE634321499597500000.jpg

http://www.rasanews.ir/Images/News/Larg_pic/11-11-1389%5CIMAGE634321499602500000.jpg

http://www.rasanews.ir/Images/News/Larg_pic/11-11-1389%5CIMAGE634321499607500000.jpg

http://www.rasanews.ir/Images/News/Larg_pic/11-11-1389%5CIMAGE634321499612500000.jpg

http://www.rasanews.ir/Images/News/Larg_pic/11-11-1389%5CIMAGE634321503706406250.jpg

http://www.rasanews.ir/Images/News/Larg_pic/11-11-1389%5CIMAGE634321499184687500.jpg


میزگرد خبرگزاری رسا با حجت الاسلام استاد نصرالله سخاوتی و ذبیح الله نعیمیان: ولایت فقیه، حلقه مفقوده

ميزگرد ولايت فقيه، حلقه مفقود مشروطيت در خبرگزاري رسا

در میزگردی علمی مطرح شد؛
ولایت فقیه، حلقه مفقوده مشروطیت 

منبع:    http://www.rasanews.ir/Nsite/FullStory/?Id=96786

تاریخ:     12/11/1389



خبرگزاری رسا ـ در جریان پیروزی انقلاب اسلامی وحدت در ارکان به دلیل ظهور و بروز ولایت مطلقه فقیه به شکلی که باید در غیبت کبری خود را نشان دهد صورت گرفت و این دلیل پیروزی انقلاب است.


انقلاب اسلامی ایران در شرایطی با رهبری امام خمینی(ره) به پیروزی رسید که پیش از آن حرکت‌ها و نهضت‌های مختلفی مانند نهضت جنگل و نهضت مشروطه با شکست مواجه شده بود، بررسی و مقایسه این نهضت‌ها با انقلاب اسلامی می‌تواند ما را با دلایل پیروزی انقلاب آشنا و نیز در آسیب‌شناسی انقلاب اسلامی کمک کند.
خبرگزاری رسا در آستانه سی‌ودومین سالگرد پیروزی انقلاب اسلامی با برگزاری میزگردی با حضور حجج اسلام نصرالله سخاوتی، عضو هیئت علمی جامعة‌المصطفی العالمیه(ص) و ذبیح الله نعیمیان، عضو هیأت علمی پژوهشگاه اندیشه سیاسی اسلام به مقایسه نهضت مشروطه با انقلاب اسلامی و دلایل شکست مشروطه و پیروزی انقلاب پرداخته است.
در این نشست قصد داریم نقش رهبری در مشروطه و انقلاب اسلامی، شباهت‌ها و تفاوت‌های منش و روش شیخ فضل الله نوری و امام خمینی(ره)، رویکرد مرجعیت شیعه نسبت به مشروطیت و انقلاب اسلامی، بررسی دلایل شکست مشروطه و پیروزی انقلاب اسلامی و نیز چند نظریه انحرافی درباره این دو رویداد بزرگ تاریخ معاصر را بررسی کنیم. در آغاز بحث در خدمت حجت الاسلام سخاوتی به مقایسه این دو نهضت بزرگ خواهیم پرداخت.

http://www.rasanews.ir/Images/News/Larg_pic/11-11-1389%5CIMAGE634321499174687500.jpg

حجت الاسلام سخاوتی: من بحثی را با عنوان «همراه با سه نهضت» آماده کرده‌ام که آن را مطرح می‌کنم. منظور از این سه نهضت، نهضت رسول الله(ص)، نهضت مشروطه و انقلاب شکوهمند اسلامی ایران است.
هر انقلابی 3 رکن اصلی دارد که عبارتند از رهبری، ایدئولوژی و مردم. با مقایسه این ارکان در این سه نهضت می‌توان به نقاط ضعف و قوت نهضت‌ها پی‌برد، در خصوص نهضت رسول الله(ص)، شاهد توفیق این نهضت هستیم. در این نهضت در ابتدا طاغوت براندازی می‌شود و ابتدا و انتهای این نهضت پیروزی است لکن بلافاصله پس از رحلت رسول خدا(ص) نهضت دچار مشکلاتی می‌شود. نهضت مشروطه در ابتدا با پیروزی مواجه شد، لکن بلافاصله رو به شکست رفت، دلایل این شکست را با مقایسه نهضت‌ها می‌توان به دست آورد.
در نهضت رسول الله رهبری واحد، ایدئولوژی، اسلام ناب و مردم هم مسلمانان بودند. درنهضت مشروطه این ارکان دوگانه شد، رهبری دوگانه شد در نتیجه ایدئولوژی هم دوگانه و مردم هم دوگانه شدند.
در نهضت مشروطه ابتدا رهبری به دست روحانیت بود لکن روشنفکرهای طرفدار غرب پس از چندی وارد میدان و جلودار نهضت شدند.
روشنفکری در یک سده قبل که بوجود آمد با عنوان «منور الفکری» مطرح شد منور الفکرها جاده صاف کن غرب آن روز یعنی انگلستان بودند. در دهه‌های 20 و 30 و 40 روشنفکران، طرفدار شرق شدند و پس از پیروزی انقلاب اسلامی به حالت اولیه خود بازگشتند با این تفاوت که قبله آنها هم اکنون آمریکاست.
به هر حال در جریان مشروطه با مطرح شدن روشنفکران، رهبری نهضت دوگانه شد از این رو می‌بینیم در مهاجرت کبری، حالتی که مردم از اول داشتند از دست می‌دهند و یک حالت دوگانگی در مردم بوجود می‌آید. برخی به طرفداری روحانیت آگاه به قم می آیند ولی برخی به سفارت انگلیس پناه می‌برند و این حالت دوگانگی در رهبری، ایدئولوژی و مردم یک شکست بسیار جانانه‌ای را بر پیکر نهضت مشروطه وارد می‌کند و نمی‌گذارد این جریان ادامه حیات دهد. به هر حال محصول و نتیجه انقلاب مشروطه رضا خان می‌شود به همین دلیل نمی‌توان برای مشروطه از عنوان «انقلاب» استفاده کرد.
در جریان انقلاب اسلامی، رهبری واحد به دست حضرت امام خمینی(ره) بود، ایدئولوژی هم ایدئولوژی اسلام ناب بود و مردم هم یکپارچه بودند، حتی در کردستان و نوارهای مرزی که اهل سنت زندگی‌ می‌کردند به رهبری امام می‌بالیدند و تمکین می‌کردند. همین سه رکن باعث پیروزی انقلاب شد و آنچه که امروز جهان‌خواران و استکبار جهانی فهمیده‌اند این است که وحدت در رهبری و ایدئولوژی و مردم، انقلاب را حفظ کرده و اگر بخواهد این انقلاب بزرگ را با شکست مواجه کند باید در این ارکان تشتت ایجا کنند و چون تشتت در ایدئولوژی بسیار سخت است از مردم شروع می‌کنند. اگر بتواند اختلاف در ایدئولوژی بوجود آورند، رهبران هم چندگانه می‌شوند و این مساله باعث شکست انقلاب می‌شود لکن خود مردم این مساله را به خوبی فهمیده‌اند و اجازه ایجاد چنین حرکتی را نمی‌دهند به همین خاطر است که بزرگان معتقدند انقلاب اسلامی زمینه های ظهور انقلاب نهایی حضرت حجت را فراهم می‌کند.

http://www.rasanews.ir/Images/News/Larg_pic/11-11-1389%5CIMAGE634321503706406250.jpg

گفته شد در انقلاب مشروطه رهبری واحد بود پس چه شد که در رهبری دوگانگی پیش آمد؟

حجت الاسلام سخاوتی: اختلاف بین روحانیون و روشنفکران در رهبری نهضت مشروطه به خود روحانیون هم سرایت کرد، برخی روحانیون دور از معرکه و بیرون از ایران بودند، برخی روحانیون داخلی هم چون ژست روشنفکری داشتند با شیخ همراهی مناسبی نکردند مثل عبدالله بهبهانی که خود را یک مجتهد می‌دانست و حتی در نهضت تنباکو هم حکم میرزای بزرگ را زیر سؤال برده بود و روی منبر گفته بود قلیان بیاورید تا من بکشم، یا مرحوم طباطبایی نیز همین طور. برخی حرکت‌های روشنفکری روحانیون در داخل به دلیل کم بصیرتی بود، ولی مرحوم آخوند و نائینی که بیرون از ایران بودند تحت تاثیر اطلاعاتی که به آنها می‌رسید واقع شده بودند و تقصیر آنها را می توان از کمبود ارتباط و وسایل ارتباط جمعی دانست.

http://www.rasanews.ir/Images/News/Larg_pic/11-11-1389%5CIMAGE634321498754843750.jpg

خوب این مساله مدیریت زیرکانه و هوشیارانه امام خمینی (ره) را می‌رساند که چطور توانست با وجود سلایق مختلف همه را در یک خط قرار دهد. نظر شما در این باره چیست؟
حجت الاسلام سخاوتی: برخی روی این مساله تاکید دارند که مشروطه خواهان، همه روحانیون طرفدار خودشان را ترور شخص یا شخصیت کردند و به گونه ای همه را از بین بردند چون با روحانیت دشمن بودند، به هر حال بحث مدیریت سلایق و دیدگاه‌ها در جریان انقلاب اسلامی از زیرکی های حضرت امام بود و نمی توان توقع داشت که شهید مدرس و شیخ فضل الله مثل امام خمینی(ره) عمل می‌کردند هر چند آنها هم وظایف خود را انجام دادند و پیش خدا ماجورند. شاید اگر امام در جریان مشروطه بود چنان اینها را جمع می‌کرد و وحدت در رهبری پدید می‌آورد که به هیچ وجه به تفاوت در ایدئولوژی نمی‌کشید ولی رهبران مشروطه نتوانستند این کار را بکنند و وحدت در رهبری به این اندازه نبود، در جریان مشروطه دیگران هم خود را هم عرض شیخ فضل الله می دانستند، از این رو وحدت در رهبری پیش نیامد، حتی در نهضت تنباکو، میرزای شیرازی به خاطر شخصیت بزرگی که داشت توانست وحدت در رهبری را ایجاد کند و نهضت را پیروز کند ولی در جریان مشروطه این وحدت حاصل نشد.
در جریان انقلاب اسلامی با وجود اینکه دشمن بسیار جسورتر شده بود ولی نتوانست پیروز شود. شیخ فضل الله را پس از پیروزی نهضت تنباکو دیدند که در خلوت خود گریه می‌کند، به وی می‌گویند شما که باید از این پیروزی خوشحال باشید، می‌گوید من از این ناراحتم که دشمن نقاط ضعف و قوت ما را دانست و برای آن برنامه‌ریزی می‌کند. گویا شیخ همان موقع داشت چوبه دار خود را در پانزده سال بعد می دید. در دوران انقلاب اسلامی دشمن رفته رفته قوی تر شده بود ولی حضرت امام به عنوان یک رهبر خود ساخته، آنقدر زیبا وحدت در رهبری و دیگر ارکان را ایجاد کرد که هر قدر دشمن تلاش می‌کند نمی تواند موفق شود؛ باید توجه داشت که در دوران انقلاب مثل دوره مشروطه نبود که آمریکا به مشکلات خود مشغول باشد، در جریان انقلاب آمریکا و انگلیس حتی با شوروی هم کنار می‌آیند. در قضیه نهضت جنگل مرحوم میرزا معتقد بود چه اشکالی دارد که بواسطه شرق غرب را بکوبیم بعد سراغ خود شرق برویم، میرزا در حقیقت می‌خواست تا حدودی از سیاست موازنه منفی استفاده کند ولی این سیاست جواب نداد چون به قول شهید مطهری گاهی سوسیالیزم و امپریالیزم دو تیغه یک قیچی‌اند و در واقع از پشت به هم دست داده اند. اینکار را با میرزا کوچک خان جنگلی کردند.
مستکبران هیچ ابایی ندارند که دنیا را با هم تقسیم کنند، یکی از دوستان می گفت به دفتر کار یکی از مسؤولان در غرب رفتم، دیدم زیر شیشه میزش چند عکس وجود دارد که نشان می داد گردن دو الاغ را با طناب به هم بسته‌اند و در سمت هر کدام مقداری یونجه ریخته بودند این الاغ‌ها هر کدام سعی می‌کردند به یونجه سمت خودش برود، ولی در عکس های بعدی نشان داده شده بود که هر دو الاغ به سراغ یک کپه یونجه رفته آن را خورده و سراغ کپه بعدی رفته بودند. این یک سیر از روابط بین الملل در اروپا و غرب را نشان می دهد که اینها در ابتدا چگونه حرکت می کردند و بعد چگونه دنیا را تقسیم کردند.
با وجود این شیوه حرکتی غرب، حضرت امام(ره) بسیار زیبا توانست وحدت در ارکان را بوجود بیاورد و تاکنون استکبار هرچه تلاش کرده نتوانسته ضربه ای به انقلاب بزند، هرچند جا دارد این سخن حضرت امام را یاد آوری کنیم که این کار، یک کار خدایی بود، حضرت امام(ره) می فرمود اینکه 14 کنگره از طاق کسری در شب ولادت پیامبر اسلام(ص) فرو ریخت دلیل بر این است که 14 قرن بعد همه اسباب ستم از ایران فرو می‌ریزد.

http://www.rasanews.ir/Images/News/Larg_pic/11-11-1389%5CIMAGE634321498749843750.jpg

نقش رهبری و رویکرد مرجعیت شیعه نسبت به مشروطیت و انقلاب اسلامی از بحث‌هایی است که شاید بتوان بخش مهمی از دلایل شکست مشروطه و پیروزی انقلاب اسلامی را در گرو آن دانست، از حجت الاسلام نعیمیان می‌خواهیم در این باره توضیح دهد؟
حجت الاسلام نعیمیان: ما از خاستگاه های مختلف می‌توانیم به بحث مشروطه و انقلاب اسلامی بپردازیم. کسی که نگاه روشنفکرانه دارد از یک خاستگاه به این جریان می‌پردازد و کسی که نگاه دینی و مذهبی دارد از یک زاویه دیگر. برای اینکه نقش رهبری و مراجع را در دو نهضت بررسی کنیم به دیدگاه برخی روشنفکران می پردازیم که به نقش رهبری هم اشاره کرده‌اند. گاهی در یک فضایی ممکن است برخی بخواهند نقش آفرینی روحانیت و مرجعیت ولایی شیعی را در عرصه مشروطیت و انقلاب زیر سئوال ببرند و تضعیف کنند یا نادیده بگیرند ولی اگر رویکرد روشنفکری را یک بازی‌انگاری سیاسی بحساب آوریم ممکن است آنها نگاه گزینشی هم به تاریخ داشته باشند، چرا که اهداف و دغدغه‌های روشنفکرانه دارد، از این رو می‌خواهند به جایگاه و نقش روحانیت و مرجعیت بازی کنند، برای همین ناچارند در برخی مواضع نقش روحانیت را انکار کنند یا آنها را خیلی ضعیف ببینند، ولی پررنگ دیدن نقش روحانیت از سوی روشنفکران در برخی مواضع هم برآمده از دغدغه ها و نگاه های تاریخی خاصی است از این رو می‌کوشند تا ابعاد ویژه‌ای را پررنگ کند.
روشنفکران نمی‌توانند رهبری روحانیت و مرجعیت را در عرصه مشروطیت و انقلاب اسلامی به طور کلی انکار کنند ولی می‌کوشند این نقش را کمرنگ کنند تا این که رهبری را به دست فرد دیگری بدهند. دو رویکرد واقع گرایانه در برابر این دغدغه روشنفکران این است که ببینیم واقعیت چیست؟ آیا روحانیت و مرجعیت اصلا دخالت داشته یا نه؟ در جاهایی ممکن است بگوییم دخالت قوی داشته، جای دیگر دخالت کمتر و ضعیف تری داشته یا دخالت داشته ولی تضعیف شده است.
مشروطیت را می‌توان در چند مرحله بررسی کرد. در تاسیس مشروطیت، روحانیت مهمترین بخش رهبری آن را به دست داشته، در جهت دهی و هدایت عملی توأمان مشروطیت باز هم روحانیت نقش جدی و قوی داشته و بویژه در تهران و نیز در عتبات این نقش به خوبی ایفا شد. در ادوار بعدی با شکستی که مشروطه روحانیت می‌خورد مشروطه به دست دیگران می افتد و نقش روحانیت تضعیف می‌شود. در مقطع دوم یعنی در جهت دهی و هدایت عملی، مرجعیت و روحانیت با جناح‌ها و سلایق مختلفی حضور دارند اما از همان اول گرایش های روشنفکری، لژهای ماسونی، درباریان و جناح های عادی سیاسی که رقابت های سیاسی تنگاتنگی باهم دارند نیز دخیل در مساله هستند و باید نقش آنها را هم در نظر گرفت چرا که پدیده های اجتماعی تک عاملی نیست و رهبری آن هم لزوما تک عاملی نیست اما اینکه نقش چه کسی در رهبری پررنگ است و اسم چه کسی و چه جریانی به عنوان رهبر مطرح است، در جریان مشروطه حتما باید گفت روحانیت.
وقتی مشروطیت به شکست می‌انجامد رهبری هم منتفی می‌شود و زمامداری عملی به دست دیگران می افتد. این یک نگاه تاریخی عادی به مشروطیت است که نیاز به تامل جدی دارد مثلا سیدین که در تهران محوریت دارند واقعا محوریتشان چقدر است، وزن علمی و سیاسی آنها با شیخ فضل الله یکسان است یا نه؟ البته توجه به این نکته مهم است که شیخ فضل الله یک نماد است چون70-80 عالم که بعدا تحریم مشروطه را امضا کردند نیز طرفدار و هم نظر شیخ هستند.
در عتبات و در شهرستان ها مرحوم آخوند خراسانی، مرحوم مازندرانی و میرزا خلیل که طرفدار مشروطیت هستند یک طرف و مرحوم سید کاظم یزدی و برخی دیگر که نسبت به وقایع مشروطه توقف و احتیاط دارند طرف دیگر قرار دارند با وجود اینکه از تهران دورند اما یک بمباران تبلیغاتی شدید آنها را در برگرفته است، البته نمی‌توان گفت چون از تهران دورند اطلاعات کمی به آنها می‌رسد بلکه برعکس، اطلاعات زیادی به آنها می رسد لکن این اطلاعات کانالیزه شده است. به هر حال در چنین شرایطی خاستگاه اصلی مرجعیت، حفظ دین و استقلال ایران است و در این جنبه همه مراجع مشترکند؛ چه مرحوم سید کاظم یزدی چه مراجع سه گانه نجف، البته مرحوم نایینی در این مقطع از علمای درجه دو است چون مرجعیت مرحوم نایینی برای دوره رضا شاه است لکن در جریان مشروطه مرحوم نایینی از حواریون مرحوم آخوند محسوب می‌شد.
اهمیت مرحوم نایینی در یک بعد دیگر در نگارش کتاب تنبیه الامه و تنزیه المله است که در حمایت از مشروطه نوشته است، لکن این برای دوره بعد از مشروطه اول است و یک اهمیت نظری دارد.
رویکرد علما کم‌کم متفاوت می‌شود که بخشی از آن به دلیل دور بودن علمای عتبات از تهران است، ولی کسانی هم که در یکجا هستند رویکردهای متفاوتی دارند، در این زمینه باید یک نگاه آسیب شناسانه جدی داشته باشیم که این نگاه برای انقلاب اسلامی هم موثر و عبرت آموز است.
سید عبدالله بهبهانی عالم شجاعی است لکن در بسیاری مواضع دل با دیگران دارد، در مواقعی مثل تصویب قوانین یا فضاسازی‌ها آن طرفی می شود، سید محمد طباطبایی یک عالم سیاسی است که برخی جاها با روشنفکران قرابت پیدا می‌کند، پدرش با میرزا ملکم خان ارتباطاتی داشته است، شریف کاشانی از اتباع و حواریون بهبهانی است کتاب قطوری هم از خاطراتش دارد که در آن می گوید من به پدر ملک المتکلم گفتم شما در کنار باغ سفارت انگلیس در قلهک یک باغی بگیرید که اگر مشکلی پیش آمد بتوانید به سفارت انگلیس پناهنده شوید، خودش می‌گوید دامادم که به شیراز رفت توصیه نامه‌ای به دفتر سفارت انگلیس در آنجا فرستادم که هوایش را داشته باشند، برخی از این حواریون خودشان به این طرز تفکرشان اعتراف دارند و این نکته، جنبه عبرت آموزی دارد.
شیخ فضل الله که در حضرت عبدالعظیم تحصن می‌کند، سیدین برای بازگرداندنش به آنجا می‌روند، شیخ روزنامه ناظم الاسلام را جلوی سیدین می‌گذارد و جسارت به حضرت زهرا در این روزنامه را به سیدین نشان می‌دهد، سیدین گریه می کنند، عین این در انقلاب اسلامی هم دارد اتفاق می‌افتد، مشی علما و مرجعیت در این واقعه تاریخی یک مشی خاص است، هر مقدار اصالت در افراد سراغ داشته باشیم این اصالت خودش را نشان می‌د‌هد، مرحوم شیخ تک نبوده، بلکه در این جریان تبدیل به یک نماد شده، مرحوم رستم آبادی، فومنی، آملی و بسیاری از علما بودند که نامشان در تاریخ برجسته نشده ولی در عین حال با شیخ هم نظر بودند، همه اصالت‌ها یک طرف می‌روند و آنها که کمی شذوذات، مشکلات، کم‌بصیرتی‌، ساده انگاری و اطلاعات کم دارند به طرف دیگر می‌روند.
یک نگاه اندیشه ای به این قضیه این است که ببینیم کسی که دغدغه روشنفکری دارد وقتی سراغ نقش رهبری و رویکرد مرجعیت در مشروطه می رود هدفش چیست. ممکن است بگویید اهمیتی ندارد و حداقلش این است که علما باید حواسشان جمع باشد که در جریان های سیاسی دیگران به آنها خط ندهند.
اما نگاه روشنفکرانه این را مطرح می کند که این مراجع و علما لزوما ولایت فقیه را هم قبول نداشتند بلکه از باب حسبه و ضرورت در جنبش مشروطیت دخالت کردند. مثلا اگر شیخ رهبری را به دست گرفت خیلی هم قائل به رهبری نبود بلکه در نظرش رهبری حداقلی بود و می‌خواست کار را در نهایت به دست مردم بسپارد. خوب این مفهوم مبهمی است، سپردن کار به دست مردم یک وقت به عنوان وظیفه سیاسی مردم مطرح می‌شود، خوب این درست است اما گاهی از این عناوین سوء استفاده می‌شود، مثلا اینکه مرحوم آخوند و نایینی برای مردم نقشی قائلند به معنای دیگر تعریف می‌شود با این بیان که رویکرد مرجعیت به مشروطه این نبوده که دنبال تصدی حکومت باشند بلکه دنبال امر به معروف و نظارت و در نهایت سپردن کار به دست مردم بوده‌اند.

http://www.rasanews.ir/Images/News/Larg_pic/11-11-1389%5CIMAGE634321498744843750.jpg

خوب در آن زمان که اصلا مساله ولایت فقیه مطرح نبوده و مردم بیشتر با عنوان مرجیت آشنا بودند؟
حجت الاسلام نعیمیان: اینکه می گوییم مرجعیت، به معنای مرجعیت تقلید نیست بلکه مرجعیت حکم و تقلید بوده است، در دوره‌ای که ولایت فقیه متمرکز نداشتیم مرجعیت همان معنای ولایت فقیه را داشت. در جریان مرحوم میرزای شیرازی که حکم به تحریم تنباکو ـ و نه فتوا ‌ـ صادر می‌کند این حکم صادر کردن یعنی اعمال ولایت، اینکه مرحوم آخوند و مراجع به صحنه م‌ آیند و دستور می دهند این دستور دادن فتوا نیست، فتوا تشخیص مصداقش دست مکلف است، این حکم و اعمال ولایت است. رویکرد روشنفکری سراغ مرجعیت می آید و آن را حداقلی تفسیر می کنند به این بیان که این یک امر عرفی است و چون مراجع، رهبران سنتی بودند و مردم به آنها اقبال داشتند، رهبری سیاسی را هم به دست گرفتند، لکن این مراجع هم می‌خواستند در نهایت کار را به دست مردم بدهند، الان آقای کدیور تز اصلی‌اش این است که مرحوم آخوند خراسانی ولایت را قبول نداشت و برای مدعای خود دو جمله مبهمی را مطرح می کند که جای نقد دارد، لکن مرحوم آخوند معتقد است قدر متیقن ولایت فقیه است، فرض کنید مرحوم آخوند ادله لفظی ولایت فقیه را قبول نداشته باشد اما در نهایت تصریح می‌کند که تنها فقیه می‌تواند عهده‌دار زمام امور شود. برای مراجع و علما در دوره مشروطه تلگراف ها و جملات ساختگی بسیاری وجود دارد و جناح غالب یعنی مشروطه خواهان که تاریخ را نوشته‌اند از این اسناد ساختگی به وفور استفاده کرده‌اند، حال برخی روشنفکران این جملات را برجسته و آن را به عنوان رویکرد مرجعیت مطرح می‌کنند.
یک تحلیل انحرافی دیگر درباره رویکرد مرجعیت اینکه علما اختلاف فتوا داشتند. کسانی مثل کدیور معتقدند شیخ فضل الله طرفدار سلطنت بود در حالی که این مساله درست نیست. وقتی شیخ می‌بیند مجلس به دنبال برداشتن حجاب و مخالفت با دین و بایسته‌های دین است و مجلسی‌ها این قدر وابسته‌ به غربند و با دین ضدیت، بین مجلس و سلطنت کدام را باید برگزیند، کدام را ترجیح دهد، محمد علی شاه را که یک شاه سنتی و البته ظالم است و یا مجلسی را که دقیقا وابستگی و ضدیتش با دین مشخص است، شیخ فضل الله از ابتدا دنبال محدود سازی شاه بود و اینکه با نظارت مجلس، ظلم شاه را کنترل کند، برای همین در ابتدا از مشروطه حمایت کرد، اما وقتی دید این استبداد تبدیل به استبداد مضاعف، استبداد اکثریت و وابستگی به غرب شد، شروع به مخالفت کرد و در این جریان تنها هم نبود. خوب پس نمی توان گفت شیخ فضل اله سلطنت طلب است، اینکه امثال کدیور مطرح می‌کنند که فقها در پی تعطیلی «فقه حکومت» بودند حرف بی معنایی است، همین ها به شیخ فضل الله نسبت می دهند که ایشان قایل به مشروعیت سلطنت بود و می‌گفت امور سلطانی و عرفی برای شاه و امور شرعی برای فقیه، این دروغ بزرگ را به شیخ فضل الله نسبت می دهند در حالیکه شیخ مبرا از این است. اصلا همین که ایشان در عرصه سیاست دخالت می‌کند یعنی خودش را ولی امر حساب کرده است. یک روش روشنفکران این است که شما سراغ هرکسی که بروید آنها اندیشه‌اش را بازخوانی می‌کنند و با فضاسازی‌های عجیب و غریب سعی می کنند تفسیر خود را به خورد مردم دهند، حتی در مورد امام خمینی(ره) یا قائلین به ولایت مطلقه فقیه نیز این وجود دارد و شبیه به این مساله در انقلاب اسلامی هم هست.

حجت الاسلام سخاوتی: درمورد حمایت شیخ فضل الله از سلطنت، بحث اهم و مهم و دفع افسد بفاسد است که یک بحث فقهی و اصولی است و کسی که این طور حرکت نکند عقل و دین ندارد، امیرالمومنین(ع) در حدیثی ‌می‌فرمایند عاقل کسی نیست که خوب و بد را تشخیص می‌دهد بلکه کسی است کهبد را از بین بد و بدتر تشخیص می دهد.
در مشروطیت وحدت در ارکان نهضت تا یک زمانی وجود داشت و به تعبیر شیخ این وحدت تا قبل از دیگ پلوی انگلیس بود، زمانی که مهاجرت کبری صورت می‌گیرد و علما به قم می آیند، روشنفکران هم به سفارت انگلیس دعوت می شوند، آنجاست که این بحث مشروطه متولد می شود. البته نمی‌توان گفت میرزا ملکم خان و آخوند زاده در آن وحدتی که مطرح شد طمع نداشتند ولی تا پیش از مهاجرت کبری نمی‌توانستند کاری بکنند، تنها یک بحث قانون خواهی و رفع ظلم و استبداد مطرح بود.
به هر حال در قضیه استبداد زدایی، مهار ظلم، ایجاد قانون و ایجاد عدالتخانه از ابتدا مرحوم شیخ علمدار بود و دیگران هم با او بودند ولی در ادامه کار، انگلیس و استعمار ضربه خود را می زند و در این جریان انشعاب ایجاد می کند.‌ در اینجا دیگر شیخ نمی توانست وحدت ایجاد کند چراکه بحث حذف اصول درمیان بود‌. در مهاجرت صغری و بسط مرحوم شیخ در حرم عبدالعظیم، مرحوم بهبهانی و طباطبایی به جمع خودشان می‌گویند ما می‌تواینم شیخ را از تحصن خارج کنیم‌، برای همین شبانه پیش مرحوم شیخ می‌آیند و در بسط شیخ می‌نشینند شیخ همین طور گریه می کند و سند ارائه می‌دهد و می گوید از من می‌خواهید تا به شما ملحق شوم، با این روزنامه و آن توهین به حضرت زهرا(س) و .... چه کنم‌، در نهایت سیدین می‌گویند شیخ تو را می کشند، می‌گوید اگر مرا کشتند شما را هم می‌کشند و همینطور هم شد به سال نکشید که بهبهانی را ترور فیزیکی و طباطبایی را ترور شخصیتی کردند.
به هر حال وقتی مرحوم شیخ به دار آویخته شد همه زانوهایشان لرزید، سر خورده و ناراحت شدند.

http://www.rasanews.ir/Images/News/Larg_pic/11-11-1389%5CIMAGE634321498739843750.jpg

اشاره داشتید به کتاب تنبیه الامه مرحوم نایینی، لطفا درباره این کتاب توضیحی بدهید.
حجت الاسلام سخاوتی: مرحوم نایینی کتاب تنبیه الامه و تنزیه المله را در جوانی نوشت ولی بعدها که به مرجعیت رسید، دید از برخی از این کتاب سوءاستفاده می‌کنند. برای همین آن را جمع کرد. این کتاب مبانی جالبی دارد. گاهی آیت الله جوادی آملی در بحث ولایت فقیه در بیع به طلاب توصیه می‌کردند که این کتاب را بخوانند. مرحوم نایینی در این کتاب در بحث مقبولیت و مشروعیت، مساله انتخاب و انتصاب را تبیین کردند لکن آن را ترویج نکردند، شاخص تر از این بحث را آقای منتظری در کتاب «دراسات فی ولایت الفقیه» انجام داد که در آن اساسا نصب را زیر سوال برد، 5 وجه برای نصب عنوان کرد، هر 5 وجه را رد کرد و رد انتصاب را دلیل بر انتخاب گرفت، این کتاب از این جانب آسیب دارد، لکن نکات خوبی هم دارد که نمی‌توان آنها را نادیده گرفت.
به هر حال امروز بخش‌های مشکل‌دار کتاب مرحوم نایینی را برجسته می‌کنند و برای دانشجویان و طلاب مطرح می‌کنند، مرحوم نایینی در مساله ولایت فقیه به قدر مقدور قائل است چون نمی‌تواند فراتر از آن را ببیند. مرحوم شیخ و مرحوم آخوند هم نگاهشان ولایت فقیهی است‌. اگر اندیشه‌های این علما شفاف سازی شود بالاتفاق اجماع بر این دارند که فقیه می تواند و باید حکومت کند، اصلا بحث در این نیست که فقیه می تواند حکومت کند یا نه؟ بحث در این است که آیا غیر فقیه هم می‌تواند حکومت کند یا نه؟ اساسا بحث ولایت فقیه هم امروز و هم آن روز دچار یک شانتاژ تبلیغاتی شده است. در ذهن علمای گذشته اصلا نمی‌گنجید که بتوانند مثل الان حکومت کنند و فقیه همه کاره باشد برای همین این مساله را به صورت امروز مطرح نکردند وگرنه از بسیاری از کتاب های نوشته شده در دوره قاجار و پیش‌تر از آن بحث ولایت فقیه بر می‌آید یعنی از زمانی که محقق کرکی در قرن 8 این بحث را شفاف سازی کرد و عملا هم به کار برد از آن موقع فقها می‌گفتند ما خودمان حاکمیم ولی این حاکمیت را از کانال سلطان اجرا می‌کنیم از این رو می‌بینیم در دوران پهلوی و برخی ادوار قاجار که این حالت زیر سوال رفته بود و اجرایی نمی‌شد، فقها مشروعیت حکومت و حاکمان را جدأ زیر سوال برده بودند.
اندیشه ولایت مطلقه در تمام جوامع حتی در جوامع سکولار نیز وجود دارد، اینکه بوش، اوباما، سارکوزی و دیگران می‌توانند در جان و مال و آبروی مردم تصرف کنند این همان ولایت است ولی اینها از جهت نظری در نهایت می‌توانند بگویند چون خود مردم خواسته‌اند این امر انجام می‌شود.
پس بحث ولایت مطلقه در سکولارترین و دموکراتیک ترین جوامع هم بحثی مورد پسند و جدی است، همه هم آن را قبول دارند، پس بحث ولایت مطلقه فقیه هم یک بحث جا افتاده است ، حال سوال این است که غیر فقیه هم می‌تواند این کار را بکند یا نه؟ و اگر می‌تواند به چه مجوزی؟
بعضی از کسانی که خود را از شاگردان امام می‌دانند و اکنون هم در حاکمیت هستند در پی آنند که بگویند حضرت امام هم نمی دانست می‌خواهد چکار کند بلکه این اتفاق پیش آمد و امام هم قبول کرد دلیلش هم این که در پیش نویس قانون اساسی هم حرفی از ولایت فقیه نبود نبود و خود امام هم در هیچ جا چنین چیزی را نگفته بود، در صورتی که این حرفها واقعا درست نیست چرا که در خاطرات بسیاری از بزرگان برخلاف این مطلب وجود دارد مثل سید کاظم حائری که برای بنده گفت حضرت امام از همان بدو ورود، بحث ولایت فقیه تمام وجودش را گرفته بود و خودش را حاکم و دیگران را طاغوت می‌دانست و اصلا غیر از این حرکت را جایز نمی دانست.

http://www.rasanews.ir/Images/News/Larg_pic/11-11-1389%5CIMAGE634321499189687500.jpg

پس بحث ولایت فقیه ابتکار امام نبوده است بلکه یک سیر تاریخی دارد؟
حجت الاسلام نعیمیان: از دوران ائمه(ع) الگویی با عنوان دولت در دولت شکل گرفت. در هیچ جای دنیا امور قضایی جدا و خارج از امور ولایی و سیاسی حساب نمی‌شود به گونه‌ای‌که قضاوت جدای از ساختار سیاسی باشد، ائمه اطهار(ع) از یک دروه‌ای مراجعه به قضات خلفا را به عنوان مراجعه به طاغوت معرفی و به شیعیان امر کردند که یک سیستم خاصی شکل بگیرد و مراجعه به فقهای شیعی محوریت پیدا کند. از نظر وجوهات مالی هم همین طور، از این رو دولت ها هم به این مساله حساس شدند، برخلاف خوارج و زیدیه که دنبال تشکیل حکومت‌های مجزا می‌روند، حضرات معصومین شیعیان را در همان بطن جامعه خلافت نگه می‌دارند و آنها را خارج از مرزهای جغرافیایی اسلام نمی‌فرستند اما آنها را ترغیب می‌کنند که مدلی با عنوان دولت در دولت راه بیندازند. این مساله چند سده ادامه پیدا کرد، بعد از حمله مغول یک فاصله تاریخی بین مردم ایران با عصر خلافت ایجاد می‌شود و ایران فضایی برای رسیدن به یک دولت ملی مذهبی خاص پیدا می کند به معنای اینکه مستقل از خلافت پیشین است و یک کشور مستقل می‌شود و ایران که تا قبل از آن یک مفهوم جغرافیایی داشت به یک مفهوم سیاسی تبدیل می شود، بعدها در دوران صفویه این کشور مستقل با محوریت مذهب تشیع تشخص پیدا می‌کند، چرا که حکومت صفویه یک حکومت شیعی است ولی باز هم از منظر شیعه سلاطین صفویه حکام جور هستند در این مقطع علمای شیعه با حکومت همکاری جدی می‌کنند هرچند اختلاف نظرهایی هم در بینشان وجود داشت اما پس از اینکه حکومت پا برجا می‌شود باز این الگوی دولت در دولت وجود دارد. از آن پس تا دوره قاجار جایگاه و قدرت علما تقویت می‌شود، در دوره قاجار وقتی علما می‌بینند برخی همکاری ها موجب سوء استفاده می‌شود یا ممکن است به مشروعیت بخشی بینجامد خود را جدا می کنند. در دوره مشروطیه دیگر پایگاه علما خیلی تقویت شده، تا پیش از آن نمی‌توانستند سلطنت را بردارند و اگر با حکومت همکاری می‌کردند از سر ناچاری بود چرا که حکومت سلاطین مشروعیت ندارد، حتی برخی بزرگان مثل میرزای قمی نسبت به تعبیر اولوالامر برای شاه خیلی صریح موضع می‌گیرند، اگر در جایی بخواهند به حکمت مشروعیت بدهند به صورت موردی اذن می دهند که کار مشروع باشد لکن سلاطین را حاکم جور می‌دانند، این تا دوره مشروطه است، در دوره مشروطه یک فضای جدیدی ایجاد می شود که این فضای جدید زمینه را برای الگوی رفتاری جدید برای علما و مردم شیعه باز می‌کند و آن اینکه در این مقطع هر چند نمی توانند سلطنت را حذف کنند اما می توانند تضعیف وتهدیدش کنند، مشروطه یعنی تهدید کردن سلطنت و محدود سازی قدرت. شیخ فضل الله و دیگر بزرگان مشروطه‌خواه یا مشروطه از این لحاظ می‌خواستند سلطنت را محدود کنند، برای همین نوعی نظارت عملی و فائقه را بر دستگاه سلطنت پایه ریزی می‌کنند و مردم را هم به کمک می‌گیرند. در مرحله بعد از نظر تاریخی به حذف سلطنت هم می رسیم چرا که هم زمینه اش ایجاد می‌شود و هم اینکه مردم خودشان را به محک تجربه می‌آزمایند و می فهمند که قدرت سرنگون کردن سلطنت را دارند. لذا اگر انقلاب اسلامی پس از مشروطه نبود معلوم نبود مردم این خود آگاهی را نسبت به خودشان داشته باشند به هر حال مردم اولین بار در مشروطه خود را آزمودند و محک تاریخی زدند و فهمیدند که می‌توانند حاکمیت را ساقط کنند حال هر دستی هم در این قضیه دخیل باشد فرقی نمی‌کند، چرا که مردم توانستند این کار را بکنند.
در زمان مشروطه، شان و جایگاه ولی فقیه در ذهنیت عمومی بالا رفته بود، اگر فقیه و عالمی وجود داشت کم‌کم موقعیتش بالا رفته و مرجع تقلید شده بود، صرف مرجع تقلید هم نبود، مرجع حکم و تقلید بود به ویژه پس از جریان میرزای بزرگ و تحریم تنباکو. این مساله در مشروطه بیشتر خود را نشان داد و این ولایت عینی خود را نمایان‌تر ساخت و زمینه را برای انقلاب اسلامی بوجود آورد.
در مورد نظریه ولایت فقیه، مغالطه بسیار مهمی وجود دارد، ممکن است بگویند فلانی ولایت فقیه را قبول ندارد، اولاّ مراتبی از ولایت فقیه را همه فقها قبول دارند؛ ولایت در تقلید و افتاء ، ولایت در حدود و تعزیرات، ولایت رد قضاوت، امور حسبیه (اموری که متولی شرعی ندارد مثل امور مربوط به یتیم، صغیر و مجنون) در این موارد ولایت مطرح شده، اینکه دایره ولایت چقدر است بیان‌های مختلفی آمده است، فرض کنید کسی دایره موسع ولایت را قبول نداشته باشد این به معنای نفی ولایت فقیه نیست ولو اینکه کسی ادله نقلی ولایت فقیه را نقد کند و دایره آن را ضیق بگیرد، باز در این صورت ادله عقلی باقی است، در ثانی در بحث های فقهی، ادله فقاهتی و ادله اجتهادی مطرح است اگر ادله اجتهادی نقد شد باز ادله فقاهتی و اصول عملی باقی است. آیا باید گفت ولایت به غیرفقیه می‌رسد، عرف شیعه و ذهنیت آن تا به حال این بوده که هر کس از جانب خدا ماذون نباشد نامشروع است پس نمی‌توان گفت کسی که برخی ادله ولایت فقیه را نفی و نقد کرد اصل ولایت را قبول ندارد و اینطور نیست که همین شخص امور ولایی را به دست غیر فقیه بسپارد، لذا مرحوم آخوند خراسانی می‌گوید فقیه قدر متقین است، یعنی اگر من ادله روایی را قبول نکردم ، نمی‌توان گفت ولایت فقیه را قبول ندارم. این یک بخش از بحث علمی است. حال اگر فقیهی در جامعه نبود نوبت به مومن عادل میرسد، مرحوم نایینی در تنبیه الامه و دیگر فقها از این باب، بحث را مطرح می کنند، ایشان نمی‌گویند ما ولایت فقیه را قبول نداریم می‌گویند اگر از باب حسبه بخواهیم بحث کنیم اولا حسبه عام است، ثانیا امور ضروری حتما شامل حکومت هم هست.
مرحوم نراقی، شاگردش عبدالرسول کاشانی، مرحوم آقا نجفی اصفهانی که در دوره مشروطه علم مشروطه در اصفهان است، برادرش مرحوم محمدعلی نجفی، مرحوم ابراهیم کلباسی همچنین مرحوم صاحب جواهر و صاحب عروه اینها همه رساله‌های مفصل در ولایت فقیه دارند. در اصفهان که مهد تشیع پس از صفویه است بحث های ولایت فقیه جدی است.
در دوره مشروطه مرحوم سید عبدالحسین لاری رساله ولایت فقیه دارد و در آن تعبیر به ولایت مطلقه می‌کند، با توجه به اینکه در فضای مشروطه، مجلس شأنش از جهت نظری بالاتر از شاه است، ایشان در رساله خود می‌گوید رییس مجلس باید فقیه باشد و نمایندگان هم باید عمال این فقیه باشند، خوب این خودش یک الگوی ولایت فقیه است.
در انقلاب اسلامی آیت الله بروجردی، آیت الله حایری و بسیاری از دیگر علما این بحث ها را دارند، حضرت امام خیلی پیش از اینکه در نجف بحث ولایت فقیه را مطرح کنند در کشف الاسرار مباحث آن را مطرح کرده‌اند، حتی در بحث اصولشان در دهه 30 که آیت الله سبحانی تقریراتشان را با عنوان «تهذیب الاصول» منتشر کرده‌ بحث ولایت فقیه را بیان کرده‌اند، آیت الله گلپایگانی همان موقع درس خارج ولایت فقیه داشتند، حتی خیلی جالب‌تر آقای شریعتمداری که بعد از انقلاب با حضرت امام رقابت شخصی پیدا می کند و کارش به جای بدی می‌رسد در زمان شاه درس خارج ولایت فقیه شروع می‌کند.
آقای سید هادی خسرو شاهی سال گذشته در پاسخ به فرزند شریعتمداری که می‌گوید ایشان ولایت فقیه را قبول نداشت جواب بسیار تند و مستدلی می دهد و می‌گوید ایشان درس ولایت فقیه داشت، آقای خسروشاهی می‌گوید در شماره دوم مجله الهادی که من متصدی اش بودم مصاحبه ای با شریعتمداری کردم که وی در آن مصاحبه نفی سکولاریسم کرد و گفت که حکومت اصلا برای غیر فقیه نیست. هرچند شریعتمداری بعدها قائل شد که محدوده ولایت فقیه کمی محدودتر است. پس اینطور نیست که در مراحل آخر مبارزه حضرت امام رویکرد ولایتی پیدا کرده باشد، بلکه از اول چنین نظری دارند و یک مبحث جدیدی هم نبوده است. این نکته هم جالب است که از مرحوم نراقی به بعد و در لابلای کلام بسیاری از بزرگان تعبیر اجماعی بودن وجود دارد، مرحوم نراقی حتی بر عمومیت دایره ولایت ادعای اجماع می‌کند تا نشان دهد اولین کسی نیست که این بحث را مطرح می‌کند. حضرت امام در عمل بحث ولایت فقیه را به منصه ظهور رساند، به هر حال بحث ولایت فقیه یک بحث ریشه‌دار است هرچند ممکن است از جهت نظری اختلافاتی در بین علما وجود داشته باشد.
یک موید دیگر این که در عمل گاهی بزرگانی که خود را اعلم می دانستند عهده دار مرجعیت نمی‌شدند دلیلش این بود که مرجعیت را صرفا مرجعیت تقلید نمی دیدند، مرجعیت را ولایت می دانستند و خود را مسئول جامعه می دیدند. یک شاهد دیگر اینکه اگر کسی به دستگاه های دولتی می پیوست این را فقها همکاری با دستگاه جور می‌د انستند مگر اینکه آن شخص از آنها برای این کار اجازه می‌گرفت، خوب این حرف دو معنا دارد یکی اینکه سلاطین نامشروعند دوم اینکه اگر کسی از فقیه اجازه بگیرد مشروعیت پیدا می‌کند خوب کسی که اجازه می دهد حتما یک ولایتی دارد که اجازه می دهد.

http://www.rasanews.ir/Images/News/Larg_pic/11-11-1389%5CIMAGE634321499597500000.jpg

بحث ارتباط علمای نجف و قم در جریان انقلاب مهم است چرا که امام بحث ولایت فقیه را در نجف مطرح می‌کند و این خود نوعی ارتباط با علمای نجف است و این همان حلقه مفقوده در مشروطیت است، نظرتان در این باره چیست؟
حجت الاسلام سخاوتی: بحث ولایت فقیه را امام در نجف مطرح کردند هر چند پیش تر از آن در تاب کشف الاسرار در دوران رضا خان بحث ولایت فقیه را بیان کرده‌اند بحث ولایت فقیه اکنون واقعا دچار شانتاژ تبلیغاتی شده، ولایت در قضا، افتاء، امور حسبه و ولایت درحکومت کردن از اقسام چهارگانه ولایت است، تا امور حسبه اجماع داریم و همه قبول دارند که فقیه در این امور ولایت دارد. اینکه حسبه چیست و منحصر در صغار و مجانین است یا فراتر از آن، شهید مصطفی خمینی در کتاب خود تا حدود 40 مورد از موارد حسبه را برشمرده است ولی هیچ کس این شمارش را دلیلی نگرفته که امور حسبه منحصر درهمین موارد باشد، لذا مرحوم میرزا جواد تبریزی شاگرد مرحوم خویی در صراط النجاة آورده است که استادما اشاره ای داشتند که از کجا معلوم که در یک زمانی حفظ یک نظام از موارد امور حسبه نباشد خوب بنده هم که شاگرد مرحوم تبریزی هستم حاشیه ای به این قول استاد می‌زنم که از کجا معلوم گاهی اوقات تشکیل یک حکومت و یک نظام از امور حسبه نباشد؟
بر اساس بیان مرحوم خویی، الان حفظ نظام از اوجب واجبات است، یعنی یک نقطه تلاقی بین حکم حضرت امام و فتوای این بزرگان وجود دارد که حفط نظام از اوجب واجبات است ولی گاهی فراتر از این را هم می‌توان از فرمایشات اینها استفاده کرد و آن اینکه تشکیل یک حکومت از امور حسبه است، امور حسبه یعنی اموری که متولی ندارد، برخی مثل محسن کدیور ناشیانه می‌گویند خوب حکومت که متولی دارد ولی حساب نمی‌کند که این متولی، طاغوت و نامشروع است و متولی شرعی حساب نمی شود، باید کنار زده شود، به محض این که کنار زده شد بی متولی و از امور حسبه می شود، یعنی اگر بر اساس نگاه قائلین به ولایت مقیده فقیه هم بخواهیم بحث کنیم می‌‌توان تشکیل حکومت را بعضا یا کلا از موارد امور حسبه بحساب آورد و گفت چطور شارع برای چند بچه یتیم دل می سوزاند ولی برای یک جامعه یتیم دل نمی‌سوزاند و البته از این هم شبهه قیمومیت برداشت نمی شود که برخی مثل سروش و امثال وی روی آن حساسیت نشان داده اند.
پس بحث ولایت فقیه واقعا دچار یک شانتاژ تبلیغاتی شده از این رو اصل بحث باید روشن شود، مرحوم آیت الله معرفت در اواخر کتاب جامعه مدنی خود بر اساس دیدگاه آیت الله خویی و تبریزی در کتاب قضا و جاهای دیگر (نه در کتاب بیع)، این دو بزرگوار را هم ولایت مطلقه‌ای دانسته است و این مطلب در مقاله هایی که مربوط به ایشان است در سایت‌های مختلف وجود دارد.
به هر حال در جریان پیروزی انقلاب اسلامی وحدت در ارکان به دلیل ظهور و بروز ولایت مطلقه فقیه به شکلی که باید در غیبت کبری خود را نشان دهد صورت گرفت و این دلیل پیروزی انقلاب است و ان‌شاءالله دلیل اتصالش به حکومت مهدوی نیز هست.

http://www.rasanews.ir/Images/News/Larg_pic/11-11-1389%5CIMAGE634321499602500000.jpg

این که زمام امور، یعنی حکومت هم در دست فقیه باشد یا نه چقدر در پیروزی انقلاب اسلامی یا شکست مشروطه موثر بود؟
حجت الاسلام نعیمیان: مرحوم نایینی در مقطع مشروطه از علمای درجه دوم است ولی این نکته مهم است که می‌گوید دخالت در امور ولایی به دلیل اذن فقیه است و دخالت مستقیم فقها را در یک رده خاص تعریف می‌کند. به رغم اینکه رساله ایشان در پاسخ به مشروعه خواهان است ولی حرف و ایده مشروعه‌خواهان را علیه خود آنها هم بکار می‌برد. مرحوم شیخ فضل الله برای تضمین نظارت فقها بر اسلامی بودن قوانینی اصل تراز اول را مطرح می‌کند، همان الگویی که ما اکنون به عنوان شورای نگهبان می شناسیم، به این صورت که یک سری از فقها خارج از مجلس بر قوانین نظارت کنند و بر این مساله اصرار دارد و نهایتا به تصویب هم می‌رسد، البته سیدمحمد طباطبایی مخالف شیخ است و می گوید این فقها باید از اعضای مجلس باشند ولی به هر حال نظر شیخ پذیرفته می‌شود، مرحوم نایینی می‌خواهد مشروعه خواهان را به نقد بکشد همین را به آنها پس می‌دهد این خیلی مهم است، ولی همین کافی نیست چون از جهت نظری و از باب حسبه زمام امر را دست فقیه می‌بیند ولی در عمل زمام را به فقیه نمی‌دهد. این تفاوت مشروطه با انقلاب اسلامی است، وقتی که زمام اصلی امر واقعا و مستقیما به دست فقیه باشد این خود یک ضمانت است و باعث پیروز شدن انقلاب می‌شود، خیلی فرق دارد که پرچمداران نهضت کسانی مثل تقی زاده‌ها باشند و مراجع از او حمایت کنند یا اینکه پرچم دست خود مرجع باشد و وقتی هم که حکومت را تاسیس کرد این پرچم را دست خودش نگه دارد و دیگران به عنوان نیروهای اجرایی به صورت موقت کارها را عهده دار شوند، به نظرم شکست مشروطه و پیروزی انقلاب اسلامی یک وجه مهمش این بود که یک ضمانت اجرا فقط برای مشروع بودن قوانین نباشد و بگوییم چند فقیه بر قوانین نظارت کنند، خوب این امر اصلا به مرحله اجرا نمی رسد. این اصل را شیخ فضل الله گذاشت ولی اجرا نشد. مرحوم آخوند و جمعی از علما نامه نگاری کردند و بیست فقیه را معرفی کردند که مجلسی ها پنج نفرشان را انتخاب کنند. ولی مجلسی ها به این عمل نکردند، خود شیخ فضل‌الله به این مساله معترض شد و گفت آخوند خراسانی نامه فرستاده، چرا شما عمل نمی کنید. از آن پس تا دوران پهلوی، حکومت مشروطه است، اشکال اساسی که امام به حکومت پهلوی ایراد می‌کند هم این است که فقهایی که باید بر قوانین نظارت کنند کجا هستند، خوب وجود فقهای ناظر بر قوانین مجلس یک ضمانت حقوقی است و این ضمانت حقوقی خودش یک ضمانت اجرایی می‌خواهد که آن ولی فقیهی است که قوای نظامی و انتظامی را در اختیار دارد.
در جریان انقلاب اسلامی پرچم تا آخر دست رهبر انقلاب باقی ماند،دیگران آمدند و رفتند. در استمرار انقلاب هم این مهم است که این پرچم دست خود ولی فقیه باشد به ویژه اینکه نیروی نظامی و انتظامی هم دست خود رهبری است، اگر فرماندهی کل قوا در اختیار ولی فقیه نبود خیلی راحت ممکن بود مثل مشروطه پیش آید.
بحث سلطان شیعه اصلا مربوط به دوران مشروطه نبوده است، امثال کدیور عملا حرف شیخ فضل الله را به حاشیه می برند، باید ببینیم صرف تعبیر برای ما مهم است یا واقعیت؟ در دوران صفوی وقتی گفته می‌شود سلطان شیعی، در مقابل سلطان اهل تسنن معنا دارد، ولی در دوره مشروطه، قرار نیست که سلطان سنی شود و اصلا زمنیه اش هم نیست پس وقتی می‌گویند سلطان شیعی بیشتر لفاظی است، چون زمینه تغییرش وجود ندارد. بله یک موقع نادر شاه می‌خواست مذهب تشیع را از رسمیت بیندازد در آنجا سلطان شیعی موضوعیت داشت ولی در دوره قاجار اگر می گویند سلطان شیعی دیگر آن حساسیت وجود ندارد.
ولی نکته اساسی این که آقایان روشنفکر و حوزویان سکولار وقتی سراغ مرحوم نراقی به عنوان ایده‌پرداز ولایت مطلقه می‌روند، می‌گویند مرحوم نراقی سه الگوی حکومت مطلوب ارائه داده است و الکوی سوم را «سلطان مقلد» مطرح می‌کنند، لکن مرحوم نراقی وقتی می‌گویند ولایت فقیه یعنی بقیه نامشروعند، بله اگر کسی اذن بگیرد در در دیدگاه همه فقها مشروع می‌شود مثل رییس جمهور، منتها وقتی این را جزء حکومت‌های مطلوب مطرح می کنند می‌خواهند بگویند مرحوم نراقی که مساله ولایت مطلقه را مطرح کرده این حرف را هم زده است. در حقیقت اینها با بحث‌ها بازی می‌کنند تا مرحوم نراقی را که راس نظریه پردازان ولایت فقیه است خرابش کنند ولو با یک مسائلی مثل تعریف از شاه در جامع السعادات، در حالی‌که همه می‌دانند موضع سیاسی با اندیشه سیاسی نبست خاصی دارد.

http://www.rasanews.ir/Images/News/Larg_pic/11-11-1389%5CIMAGE634321499607500000.jpg

حجت‌الاسلام سخاوتی: در تفاوت موضع سیاسی با اندیشه سیاسی، خود حضرت امام هم وقتی مبارزه را آغاز کرد در اولین نامه‌ای که به شاه داد در آن خطاب اعلیحضرت را بکار برد و خیلی محترمانه به شاه خطاب کرد، آقای سید حمید روحانی این خطاب را در کتابش «نهضت امام خمینی» نیاورده است، آقای روحانی می‌گوید امام اولین بار که این کتاب را دیده بود مرا خواست و گفت چرا خطاب مرا نیاوردی، شما وظیفه ات بود بیاوری و تاریخ را درست نقل کنی، قضاوتش با خود مردم است که می‌خوانند، برای شروع این گونه حرکت کردن لازم است، خدای متعال هم به حضرت موسی می‌گوید به طرف فرعون برو و با زبانی نرم و با نصحیت او را دعوت کن، این یک حرکت قرآنی است.
حال اگر محمد رضا شاه به حرف امام گوش می‌داد، امام که داعی حکومت کردن به این شکل را نداشت، اگر آنها خود را در اختیار امام می‌گذاشتند امام به آن شکل حکومت می‌کرد، چراکه در آن وضعیت شاه آلت اجرایی ولی فقیه می‌شد یعنی فقیه حاکم بود و از طریق شاه عمل می‌کرد.

http://www.rasanews.ir/Images/News/Larg_pic/11-11-1389%5CIMAGE634321499612500000.jpg

http://www.rasanews.ir/Images/News/Larg_pic/11-11-1389%5CIMAGE634321503706406250.jpg

پس نتیجه این که در جریان انقلاب اسلامی، ارکانه سه‌گانه رهبری، ایدئولوژی و مردم واحد و یکپارچه بودند و از سوی دیگر می‌توان گفت به منصه ظهور رسیدن نظریه ولایت فقیه یکی از مهمترین دلایل پیروزی انقلاب اسلامی است، هرچند این نظریه پیش از این نیز در کلام همه فقها فی‌الجمله بوده است لکن کاری که حضرت امام انجام داد عملی کردن این نظریه در عرصه حکومت بود. /916/گ401/ع

http://www.rasanews.ir/Images/News/Larg_pic/11-11-1389%5CIMAGE634321499184687500.jpg


معرفي كتاب «حكم حكومتي» . ايبنا. ذبيح الله نعيميان

  «حكم حكومتي» صادر مي‌شود

منبع: http://www.ibna.ir/vdcji8eo.uqe8tzsffu.html

تاريخ 3 مهر 1389. خبر: خانم سميرا سرخان‌زاده

حجت‌الاسلام دكتر ذبيح‌الله نعيميان حجت‌الاسلام دكتر ذبيح‌الله نعيميان
هيات علمي پژوهشگاه انديشه سياسي اسلام، وابسته به دبيرخانه مجلس خبرگان، كتابي با عنوان «حكم حكومتي» را در دست تاليف دارد كه چيستي، جايگاه و مراحل صدور احكام حكومتي را در جريان اداره امور جامعه اسلامي عنوان مي‌كند و متخصصان امور قانون‌گذاري را مخاطب قرار داده است.
حجت‌الاسلام دكتر ذبيح‌الله نعيميان با بيان اين خبر به خبرگزاري كتاب ايران(ايبنا)، گفت: ضرورت‌هايي در تدوين اين كتاب احساس مي‌شد كه از آن جمله مي‌توان به عدم وجود تاليفات و پژوهش‌هاي قبلي در اين باره اشاره كرد. 

وي در توضيح احكام حكومتي بيان داشت: در اداره يك نظام اجتماعي ـ سياسي ناچاريم نظام فراگيري از فرامين و نواهي داشته باشيم كه وسيله‌اي براي انجام امور اجتماع است و سلسله مراتبي دارد.
حكم حكومتي در نظام ديني و به شكل ويژه در شكل ولايت فقيه مبتني بر مباني و معناي خاصي است، لذا براي بررسي و شناخت اين حكم ابتدا بايد ماهيت حكم شرعي و نسبت آن را درك كنيم، احكام اوليه و ثانويه و نسبتش با هريك از آنها را بسنجيم و سپس به تبيين احكام وضعي كه در اجتماع وجود دارد، بپردازيم.

دكتراي انديشه سياسي، شناسايي و فهم ضوابطي را كه براي حكم حكومتي اسلامي و ولي فقيه وجود دارد، از جمله ملزومات گام‌ نهادن در اين وادي برشمرد و اظهار كرد: در اين جريان، نوشتار حاضر مي‌كوشد بيان كند كه برخي احكام صادره از سوي ولي امر و دستگاه‌هاي زير دست او درصدد اجراي احكام شرعي درجه يك و برخي از احكام درجه دو هستند، اما در مجموع حكم حكومتي، حكمي مستقل است كه بايد بررسي و چيستي آن مشخص شود و ثمرات و پيامدهايي كه بايد براي آن مترقي مي‌شود و اين كه نتيجه تخلف از حكم حكومتي چيست، براي متخصصان اين حوزه بيان شود.

نويسنده و مدرس حوزه علوم سياسي گفت: خوانندگان با مطالعه اين اثر درمي‌يابند كه از يك سو، بحث حكم حكومتي به لحاظ ارتباط وسيعي كه با ضوابط و مقولات مصلحت و ضرورت دارد، پيوند مي‌خورد كه بايد مشخص شود چه اموري به عنوان مصالح يا ضرورت‌ها موجب صدور حكم حكومتي مي‌شوند و از سوي ديگر، نظامي كه بر اساس آن حكم حكومتي صادر مي‌شود، بايد مشخص شود كه حد و حدود آنها چيست و سلسله مراتبي كه مي‌تواند به صدور حكم حكومتي منتهي شود، كدام است. 

وي با اشاره به اين كه بيش از يك سال از پژوهش درباره اين اثر مي‌گذرد، يادآور شد: اين كتاب نگاهي تطبيقي و مقارن نيز دارد و انديشه‌هاي شيعه و اهل سنت را به واكاوي مي‌نشيند. مخاطبان آن، متخصصان امور قانون‌گذاري در جامعه تشكيل مي‌دهند.

عضو هيات علمي پژوهشگاه انديشه سياسي اسلام، وابسته به دبيرخانه مجلس خبرگان، با اشاره به اين كه اين اثر در حجمي حدود 400 تا 500 صفحه به اتمام خواهد رسيد، اعلام كرد: همچنين پژوهشي را با عنوان «نظام پرسش‌هاي تمدني» در گروه اسلام و غرب پژهشگاه فرهنگ و انديشه اسلامي در مرحله ارزيابي و اصلاحات دارم. اين اثر به رصد پرسش‌ها و فضاسازي براي رسيدن به پاسخ مناسب در اين عرصه توجه دارد.

وي در پايان اظهار داشت: همچنين در حال بازنگري كتاب «نظريه‌هاي دولت در انديشه علماي عصر مشروطه» هستم كه پيش از اين در مجموعه كتاب‌هاي آموزه در موسسه پژوهشي ـ تحقيقاتي امام خميني(ره) منتشر شده بود.

سؤالي فراموش نشدني: ماجراي باغ قلهک به کجا انجاميد؟

محمد مهدي شيرمحمدي دبير همايش قلهک

 

عکس تاريخي از دکتر احمدي نژاد و آيت‌الله مصباح يزدي