نقد تاريخي سيد حميد روحاني به گزارش سيدصادق طباطبايي دربارة حاج آقا مصطفي خميني

ضمن قدرداني از تلاشهاي خداپسندانه مسئولان اين فصلنامه در جهت نشان دادن حقايق و افشاي خلافها و دروغها، لازم ميداند نظر آن مسئولان محترم را به آنچه در نشريه «ياران شاهد» ماهنامه فرهنگي بنياد شهيد، مورخه آبان 1385 درج شده است، جلب نمايد و درباره اين اظهارات جواب بخواهد. در نشريه مذكور درباره مرحوم حجتالاسلام آيتالله آقاي حاج آقا مصطفي، فرزند بزرگ امام، از يكي از مصاحبه شوندگاني كه تا مدتها در فرنگ اقامت داشته و ظاهرا به نجف هم آمد و رفت داشته چنين نقل قول كرده است: ... در آن سال متوجه شدم كه حاج آقا مصطفي(ره) چندان با انجام فعاليتهاي سياسي گسترده توسط امام موافق نيست، چون هنوز مرجعيت علي الإطلاق امام تثبيت نشده بود و اين فعاليتها ممكن بود به مرجعيت ايشان لطمه بزند، اما امام اين اعتقاد را نداشتند. به همين دليل كساني كه ميخواستند به ملاقات حضرت امام(ره) بروند و احتمال سياسي بودن آنها ميرفت، اگر حاج آقا مصطفي آنها را ميديد، يا نميگذاشت كه ملاقات آنها با امام صورت بگيرد و يا به نوعي سعي ميكرد از آثار صحبتهاي آنها بكاهد. به همين دليل هنگامي كه از كنفدراسيون دانشجويان، نمايندگاني كه صراحتا ماركسيست يا حتي ضد دين و ضد خدا بودند به نجف ميرفتند، حاج آقا مصطفي(ره) با آغوش باز آنها را پذيرفت و از آنها استقبال كرد و حتي وقت كوتاهي هم از حضرت امام(ره) برايشان گرفت. چون مطمئن بود كه از بابت ماركسيستها و گروههاي لائيك وصلهاي به حضرت امام نميچسبد، اما وقتي بچه مسلمانها ميرفتند، با آنها وارد بحث ميشد و ميگفت كه آقا وقت ندارند و حتي الإمكان مانع ملاقات آنها با حضرت امام(ره) ميشد، چون احساس ميكرد به دليل انتسابشان به مذهب و اسلام احتمال اين وجود دارد كه به حضرت امام(ره) انگ سياسي زده شود و مرجعيتشان در معرض خطر قرار بگيرد... به نظر نميرسد اين نقل قول با طرز فكر مرحوم حاج آقا مصطفي كه ما شنيدهايم و خواندهايم مطابقت داشته باشد. اميدوارم كه فصلنامه وزين 15 خرداد درباره اين ادعا توضيحاتي بدهند. -------------------------------------------------------------------------------- آنچه را كه آقاي دكتر صادق طباطبايي در ماهنامه ياران شاهد ادعا كرده است، نه تنها با واقعيتها همخواني ندارد، بلكه به نظر ميرسد كه ايشان با اين خاطرهگويي نظر شخصي خود را دنبال ميكرده است. متاسفانه در تاريخ معاصر ايران تسويه حسابهاي شخصي از طريق اينگونه خاطرهگوييها كم نيست و نمونههاي آن بعد از انقلاب اسلامي به مراتب بيشتر نيز شده است. مثال بارز اينگونه خاطرات، خاطرات منسوب به آقاي منتظري است كه گردآورندگان آن تمام حب و بغض خود را به عنوان واقعيتهاي تاريخي به خوانندگان القاء ميكنند و پروايي هم از جعل اينگونه دروغ پردازيها ندارند. البته در بخشي از انتشار اينگونه خاطرات نميتوان دست پيدا و پنهان دشمنان انقلاب اسلامي و امام خميني را ناديده گرفت. اينگونه خاطرهگوييها، تنها به آنچه در بالا آمده است محدود نميشود. بلكه اين روزها خاطرهگوييها پيرامون امام و انقلاب اسلامي به شكل افسارگسيخته و بيحد و مرزي دنبال ميشود كه با واقعيتها فرسنگها فاصله دارد. بعضيها خاطرات خود را به گونهاي بيان ميكنند كه انگار دوست گرمابه و گلخانه امام بودهاند و چيزي نمانده است كه ادعا كنند با امام مچ انداخته! كشتي گرفته! و زورآزمايي كردهاند!! برخي نيز پا را از اين فراتر نهاده و به گونهاي خاطره ميبافند كه انگار به امام رهنمود ميدادند و امام مجري راهنماييها، نظريهها و ديدگاههاي آنان بوده است و رهبر واقعي نهضت و انقلاب اسلامي آنان بودهاند!! ما نميدانيم با اين داستان سراييها، گزافهگوييها و خودنماييها سرنوشت تاريخ انقلاب به كجا كشيده خواهد شد؟ در خاطرهگويي آقاي طباطبايي چند ادعا مطرح شده است، از جمله: 1. آيتالله شهيد حاج سيد مصطفي خميني با فعاليتهاي سياسي گسترده توسط امام كه به مرجعيت ايشان لطمه بزند، موافق نبود!! 2. شهيد از ملاقات بچه مسلمانهايي كه «احتمال سياسي بودن آنها ميرفت» با امام ممانعت ميكرد و حتي الامكان مانع ملاقات آنها با امام ميشد!! 3. شهيد حاج آقا سيد مصطفي از كمونيستها با آغوش باز استقبال ميكرد! و براي آنها از امام وقت ملاقات ميگرفت!! نخست بايد از آقاي طباطبايي سؤال شود كه منظور از «فعاليتهاي گسترده سياسي» چيست و چگونه فعاليتي است؟ آيا اعلاميهها و سخنرانيهاي انقلابآفرين امام در نجف اشرف، فتاواي تاريخي ايشان در پشتيباني از مبارزان فلسطيني، تحريم جشنهاي دو هزار و پانصد ساله، طرح حكومت اسلامي، خشم و خروش امام عليه سكوت مرگبار برخي از روحانيان نجف وصدها موضعگيري ديگر امام، از «فعاليتهاي گسترده سياسي» به شمار نميآمد و «به مرجعيت ايشان، لطمه» نميزد؟! و تنها «ملاقات بچه مسلمانها» كه «احتمال سياسي بودن آنها ميرفت» از «فعاليتهاي سياسي گسترده» شمرده ميشد؟! و «ممكن بود به مرجعيت ايشان لطمه بزند»؟! آيتالله حاج سيد مصطفي كه از آن همه موضعگيريهاي تند و انقلابي امام حمايت ميكرد و در پخش اعلاميهها و سخنرانيهاي امام نقش بسزايي داشت آيا به زعم آقاي طباطبايي متوجه نميشد كه اين اقدامات به مرجعيت امام ضربه وارد ميكند؟! و تنها به چند ملاقات اهميت ميداد؟! به نظر خوانندگان اينگونه ادعاها داراي منطق عقلاني هست؟ دوم؛ اين ادعا كه آيتالله حاج سيد مصطفي از ملاقات «كساني كه ميخواستند به ملاقات حضرت امام بروند و احتمال سياسي بودن آنها ميرفت» جلوگيري ميكرد با ادعاي اينكه ايشان از ماركسيستها «با آغوش باز استقبال ميكرد» و «حتي وقت كوتاهي از حضرت امام برايشان ميگرفت» چگونه همخواني دارد؟ آيا ماركسيستهايي كه «مي خواستند به ملاقات حضرت امام بروند»، سياسي نبودند و «احتمال سياسي بودن آنها نميرفت»؟! و ملاقات آنها با امام به مرجعيت امام ضربه نميزد؟ سوم؛ بايد ديد «بچه مسلمانها»ي مورد ادعاي نامبرده كه افراد انگشت نمايي هم بودند، از نظر ظاهر و باطن چه تفاوتي با ماركسيستها داشتند كه آيتالله حاج سيد مصطفي از ملاقات آنها با امام نگران بود كه «به حضرت امام انگ سياسي زده شود و مرجعيتشان در معرض خطر قرار گيرد»! ليكن «مطمئن بود كه از بابت ماركسيستها و گروههاي لائيك وصلهاي به حضرت امام نميچسبد؟! چهارم؛ اتفاقا بزرگترين ذهنيت و بدگماني برخي روحانيان و مردم نجف نسبت به امام، گرايش به سمت و سوي ماركسيستي و ارتباط با ماركسيستها بود، برخي از ناآگاهان و فريبخوردگان كوچه و بازار نجف و برخي از سادهانديشان روحاني آن حوزه تحت تأثير تبليغات سوء رژيم شاه بر اين باور بودند كه امام از سوي مسكو و كاخ كرملين پشتيباني ميشود! و مجري سياست شوروي ميباشد! و ياران امام را ماركسيست و به تعبير خودشان «شيوعي» ميخواندند. نگارنده به ياد دارد كه روزي در بازار بزرگ نجف از منبع آبي كه در كنار صرافي گذاشته بودند يك ليوان آب آشاميد، صاحب آن صرافي خطاب به شاگردش گفت ليوان نجس شد، آن را باز كن ببر آب بكش!! چون ما را ماركسيست و «شيوعي» ميپنداشتند! به يكي از برادران روحاني ما گفته بودند اگر بميريد نميگذاريم شما را در گورستان مسلمانها دفن كنند! رژيم شاه و ساواك نيز در هر برههاي كه گروهي از ماركسيستها را شناسايي و دستگير ميكردند اگر در ميان اسناد دستگيرشدگان عكسي از امام ميديدند بيدرنگ آن عكس را در كنار عكسهاي لنين، استالين، مائو، چه گوارا و... در روزنامههاي ايران به چاپ ميرساندند و در كنارش اين پرسش را مطرح ميكردند كه چه تناسب و ارتباطي ميان خميني و رهبران آنتيمذهب ماركسيستها و كمونيستها وجود دارد؟ و بدينگونه ميكوشيدند امام را به زير سؤال ببرند. در چنين وضعي چگونه ميتوان گفت كه آيتالله حاج سيد مصطفي «مطمئن بود كه از بابت ماركسيستها و گروههاي لائيك وصلهاي به حضرت امام نميچسبد»؟!! پنجم؛ اگر آيتالله حاج سيد مصطفي از ملاقات و گفتگوهاي نيروهاي اسلامي و به تعبير آقاي طباطبايي، «بچه مسلمانها» با امام ممانعت ميكرد، پس در آن شرايط مرگ آور و خفقانبار كه نه راه ارتباط تلفني با ايران امكانپذير بود و نه مبارزان روحاني ميتوانستند به نجف رفت و آمد كنند، نوشتهها، سخنرانيها، اعلاميهها و پيامهاي امام را چه كساني به ايران ميرساندند؟ آيا ماركسيستها اين كار را ميكردند؟ يا اين نيروهاي فداكار مذهبي بودند كه با تاكتيكها و شيوههايي پيام امام را به ايران منتقل و سپس منتشر ميكردند؟ همچنين؛ مسائل، مشكلات، درخواستها و پيامهاي مبارزين داخل كشور را در آن شرايط چه كساني به امام ميرساندند؟ آيا از نظر آقاي طباطبايي ماركسيستها اين كار را ميكردند؟ يا اين سربازان مخلص و مسلمان نهضت امام خميني بودند كه ارتباط منظم، مستمر و برنامهريزي شده با امام داشتند و بسياري از اين نيروها نيز از طريق راهنمائيها و برنامهريزيهاي آيتالله حاج سيد مصطفي بود كه ميتوانستند مأموريت خود را به درستي انجام دهند؟ ششم؛ همة آنهايي كه در آن دوران مبارزه ميكردند ميدانند كه شهيد حاج سيد مصطفي خميني از چهرههاي ضد ماركسيستي بود كه هيچ گاه در دوران اقامت خود در نجف اشرف، شخص يا اشخاصي را به صورت رسمي به عنوان ماركسيسم به حضور نپذيرفت. آنان كه به ملاقات او ميآمدند به عنوان مبارزان خارج از كشور و يا نماينده دانشجويان مقيم هند، اروپا يا امريكا و كانادا خود را معرفي ميكردند و هيچگاه از اعتقادات يا ايدئولوژي خود سخني به ميان نميآوردند تا مشخص شود كه ماركسيست هستند يا مسلمان. نگارنده به ياد دارد كه يكبار حسين رياحي يكي از كمونيستهاي افراطي مقيم عراق كه از برنامه فارسي راديو بغداد عليه رژيم شاه سخنپراكني ميكرد به ديدار آيتالله حاج سيد مصطفي در نجف آمد. نگارنده نيز در آن جلسه حضور داشت، نامبرده در ضمن گفتگو از گروه جزني و چريكهاي فدايي خلق سخني به ميان آورد و به حاج سيد مصطفي پيشنهاد داد كه امام به مناسبتي از اين گروه حمايت كند. شهيد حاج سيد مصطفي به گونهاي پيرامون خطر ماركسيستها و خنجري كه اين گروهكها بر ملت ايران و نهضتهاي اسلامي از پشت ميزنند سخن گفت كه او را از پيشنهادي كه داده بود پشيمان ساخت به طوري كه پس از آن جلسه اظهار داشت: حاج آقا مصطفي چقدر شديد ضد كمونيست است؟! هفتم؛ شهيد حاج سيد مصطفي از علماي صاحبنظر و معروف حوزه نجف به شمار ميآمد و از وقار و متانت و وزانت ويژهاي برخوردار بود. شان او بالاتر از آن بود كه در امور دفتري امام دخالت كند و بنابر ادعاي آقاي طباطبايي به مراجعهكنندگان وقت بدهد، يا وقت ندهد و با آنان وارد بحث شود و بگويد «آقا وقت ندارد و حتي الإمكان مانع ملاقات آنها با حضرت امام شود»! آن مرحوم در امور دفتر و بيت امام و ملاقاتهايي كه ديگران با امام داشتند، كوچكترين دخالتي نميكرد. البته شناخت و ديدگاههاي خود را درباره افراد به استحضار امام ميرسانيد و امام را از جريانها، رويدادها و مسائلي كه در حوزه نجف و ايران ميگذشت مطلع ميساخت. اما امور دفتر به وسيله ايشان برنامهريزي نميشد. هشتم؛ بر خلاف تصور بسياري از عناصر مرموز و مشكوكي كه سعي ميكردند خود را به امام نزديك كنند و ميپنداشتند آيتالله حاج سيد مصطفي مانع نفوذ آنها در بيت امام ميباشد و بر ضد آنان نزد امام سعايت ميكند بايد گفت كه امام، اولا به احدي حق دخالت در امور بيت را نميداد. ثانيا خود از چهرهشناساني بود كه با يكبار ديدار يا گفتگو با يك نفر، به نقشه، نيرنگ، هدف و انگيزه طرف آگاهي مييافت و ديگر نيازي نداشت كه شهيد حاج سيد مصطفي بنا بر ادعاي آقاي طباطبايي «از آثار صحبتهاي آنها [نزد امام] بكاهد»! نهم؛ ترديدي نيست كه آيتالله حاج سيد مصطفي خميني از انقلابيهاي تندرو و خستگيناپذير بود و به شدت از خيزش قهرآميز و مسلحانه طرفداري ميكرد و بر اين باور بود كه بايد همه هستي و زندگي مسلمانها در راه دفاع از اسلام و نجات ايران از چنگال دودمان پهلوي فدا شود و آنگاه كه از ايران نامهاي دريافت داشت كه در آن آمده بود امام «شخصيت جهاني پيدا كردهاند» و بايد مراعات كرد كه اين موقعيت حفظ شود، پاسخ داد:


... راجع به اينكه جناب آقاي والد شخصيت جهاني پيدا كردهاند و بايد خيلي مراعات كنند... بايد عرض كنم كه اين جهت نبايد سبب ركود و عقبنشيني باشد و نبايد تمام حواس را جمع كنيم كه اين عنوان صدمه نخورد، بلكه بايد به هر نحو كه ممكن است از اين حيثيت كه پيش آمده است استفاده كنيم و دل خود را به اين جهات خياليه خوش نگردانيم... آن جوانمرد خداجويي كه از «شخصيت جهاني» امام به عنوان «جهات خياليه» ياد ميكند و هشدار ميدهد كه «دل خود را به اين جهات خياليه خوش نگردانيم» آيا «با انجام فعاليتهاي سياسي گسترده توسط امام كه ممكن بود به مرجعيت ايشان لطمه بزند» موافق نبود؟! آيا آقاي صادق طباطبايي در بيان حقايق تاريخي به ملت ايران انصاف را رعايت كرده است و تحت تأثير پارهاي از خرده حسابهاي شخصي خود قرار نگرفته است؟ دهم؛ آنهايي كه در آن دوران سخت مبارزه در كنار امام بودند ميدانند كه وارد كردن اين اتهامات به شهيد حاج سيد مصطفي، ريشه در موضع سرسختانه و آگاهانهاي دارد كه آن شهيد در برابر صادق قطبزاده اتخاذ كرد. اگر ملت ايران در سال 1360 از ماهيت قطبزاده و وابستگي او به بيگانگان آگاهي پيدا كرد آيتالله حاج سيد مصطفي خميني در سال 1349 تنها با گذراندن چند ساعتي با قطب زاده دريافت كه او عنصر قابل اعتمادي نيست و نسبت به او و باند او اعلام خطر كرد. آقاي طباطبايي در همان دوران به دليل رابطة مريدي و مرادي كه با قطبزاده داشت از اين موضع شهيد حاج سيد مصطفي دل خوشي نداشت (١) و اكنون پس از گذشت ساليان درازي از آن روز و روزگار كوشيده است كه كه با آن مرحوم تسويه حساب نمايد. منظور آقاي طباطبايي از «بچه مسلمانها» جناب قطبزاده و قطبزادههايي بودند كه در آن مدتي كه در منزل مرحوم حاج سيد مصطفي به سر برده بود ـ بنا بر گواهي آن شهيد ـ نماز به جا نميآوردند اما در دفاع از دين دوآتشهتر از بقيه بودند!! در واقع مرحوم شهيد سيد مصطفي از «بچه مسلمان» بينماز بيشتر از ماركسيستهاي بيدين احساس خطر ميكرد. در مورد ديدگاه شهيد حاج سيد مصطفي خميني نسبت به صادق قطبزاده و باند او و جريانهايي كه پيرامون اين موضوع در نجف پيش آمد در كتاب نهضت امام خميني، دفتر دوم مباحث قابل توجهاي آمده است كه براي مطالعه بيشتر ميتوانيد به آن رجوع كنيد. در آنجا گفته شده است: ... از «نهضت آزادي» و «جبهه ملي» تا گروهكهاي منافق، ماركسيست و مائوئيست برونمرزي آنگاه كه به سراغ ما ميآمدند اين انديشه را در سر داشتند كه به نام همكاري ما را تحت تأثير قرار دهند و از ما به عنوان پلي جهت نفوذ و رخنه در امام استفاده كنند! از آنجا كه برادر شهيد حاج سيد مصطفي خميني در برابر اين نقشه شوم و شيطاني آنان همانند سدي آهنين ايستادگي ميكرد، حقد و كينه ويژهاي نسبت به او داشتند و هماره تلاش ميكردند كه او را در ميان نيروهاي مبارز برونمرزي و نزد امام ساقط كنند. چنانكه همين برنامه را در مورد ديگر روحانيان آگاه و متعهد نجف نيز دنبال ميكردند، آنگاه كه به نجف ميآمدند سخت كوشش داشتند كه دريابند كدام يك از برادران روحاني از نظر فكري و روحي نفوذپذير است كه با او گرم بگيرند و او را تقويت كنند! و آناني كه انعطافناپذيرند، تحت تأثير قرار نميگيرند و همانند كوهي استوار در برابر بازيگريها و سياستبازيهاي شيطاني آنان ايستادگي ميكنند به ناحق متهم كنند و به امام نامه بنويسند و آنان را ماركسيست معرفي كنند! اين بازيهاي شيطاني از نگاه تيز برادر شهيد حاج سيدمصطفي خميني پوشيده نميماند، او بر اثر نبوغ سرشار و هوشياري فوقالعاده خويش در همان برخورد نخست به خط، انديشه، ماهيت و نقشه آنان پي ميبرد و دستشان پيش او رو ميشد و فورا ماهيت فكريشان را براي امام روشن ميكرد؛ و نيز برادران روحاني و مبارز نجف را از خطرهاي آنان بر حذر ميداشت. در خردادماه 1349 آقاي صادق قطبزاده براي نخستين بار به نجف آمد و در شب يكشنبه 31 خرداد ماه در منزل برادر سيد مصطفي به سر برد. بايد تأكيد كنم، شناختي را كه ملت عزيز ايران امروز از آقاي قطبزاده پيدا كرده است، برادر شهيد در همان يك شب از او به دست آورد و به راستي دريافت كه او چه عنصر خطرناكي براي انقلاب ايران خواهد بود. گويا وضع امروز و سوء استفادههايي را كه آقاي قطبزاده و باند او، از انقلاب و رهبر آن به عمل آورده و سپس توطئههايي را كه عليه انقلاب و جمهوري اسلامي به كار گرفت با چشم دل ميديد، و از اين رو به شدت رنج ميبرد. بارها به من و ديگر برادران روحاني توصيه ميكرد كه از هرگونه همكاري و حتي ديدار با قطبزاده بپرهيزيم و خود نيز از آن شب كه قطبزاده در منزلش بود تا روزي كه به شهادت رسيد ديگر حاضر نشد با او روبهرو شود و تلاشهاي همهجانبه آقاي قطبزاده براي تنها يك ساعت ديدار و گفتگو با آن شهيد آگاه با شكست روبهرو شد و جالب آنكه آقاي قطبزاده در سال 1350 ـ كه بار ديگر راهي نجف شده بود ـ پس از ورود، ساك دستي خود را به دست يكي از افرادي كه در منزل امام كار ميكرد ـ بهنام غلامرضا ـ داد تا به منزل شهيد سيد مصطفي خميني ببرد و به او خبر دهد كه آقاي قطبزاده به آنجا وارد خواهد شد! در حضور شهيد حاج سيد مصطفي بودم كه غلامرضا ساك او را آورد و پيام او را به آن شهيد رسانيد؛ ليكن او با عصبانيت ساك را به بيرون افكند و به غلامرضا گفت: از قول من به او بگو كه حق آمدن به منزل مرا ندارد! فرداي آن روز آقا سيد مصطفي در بيروني منزل امام نشسته بود، آقاي قطبزاده وارد شد و به او سلام كرد، شهيد سلام او را پاسخ داد و روي خود را از او برگردانيد و پس از لحظهاي از جا برخاست و از مجلس بيرون رفت. اين برخورد قاطع و انعطافناپذير آن شهيد با آقاي قطبزاده براي بسياري از افراد كه از ماهيت او آگاهي نداشتند شگفتآور بود و برخي نيز به حاج سيد مصطفي اعتراض ميكردند كه شما چگونه افراد ماركسيست را به حضور ميپذيريد و با آنان به گفتگو مينشينيد، ليكن از پذيرش و گفتگو با آقاي قطبزاده سر باز ميزنيد؟ او پاسخ ميداد كه «فرق يك ماركسيست با صادق قطبزاده، فرق كافر و منافق است. وقتي كه با يك ماركسيست روبهرو ميشوم ميدانم كه طرف حساب چكاره است اما در برخورد با افرادي مثل قطبزاده نميدانم طرف حساب من كيست و چكاره است و از اين آمد و رفت چه نقشهاي در سر دارد، آنچه برايم مسلم است اين است كه قطبزاده و قطبزادهها در راه خميني نيستند و به روحانيت ايمان ندارند و خلاصه آدمهاي مرموزي به نظر ميآيند و لذا ترجيح ميدهم كه اصلا از هرگونه تماس و مذاكرات با اينگونه افراد پرهيز كنم تا از شرشان در امان باشم. (٢) (نزديك به اين مضامين). اكنون خوانندگان محترم به راحتي ميتوانند درك كنند كه مراد آقاي دكتر صادق طباطبايي از بچه مسلمانهايي كه توسط شهيد سيد مصطفي خميني از ديدار امام محروم ميشدند چه كساني بودند و چرا ايشان در واگويه كردن پارهاي از خاطراتها از مرز انصاف پا را فراتر گذاشته است. ايشان در اين خاطرهگويي از فيلمي كه از امام و آيتالله شهيد حاج سيد مصطفي خميني گرفته بود، ياد كرده ليكن سرنوشت آن فيلم را مبهم گذاشته و گذشته است و درباره دستبرد آقاي قطبزاده به دوربين ايشان و ربودن آن فيلم توضيحي نداده است؟! خوبست در فرصت ديگري خاطرات خود را در اين مورد براي خوانندگان ماهنامه «ياران شاهد» واگو سازد و انگيزه صادق قطبزاده را از اين دستبرد و سرنوشت آن 32 حلقه فيلمي كه ايشان از امام و شهيد حاج سيد مصطفي گرفته بود با راستي و صراحت بيان كند. پاورقي ١. نگارنده در دوران اقامت امام در نوفل لوشاتو شخصا ناظر بود كه گاهي آقاي صادق طباطبايي به همراه آقاي قطبزاده به نوفل لوشاتو ميآمدند در حالي كه آقاي قطبزاده در صندلي عقب با پيپي در گوشه لب لميده بود و ايشان رانندگي ماشين را بر عهده داشت. آنگاه كه به اقامتگاه امام ميرسيدند، آقاي طباطبايي در برابر ديد هزاران نفر ايراني و خبرنگاران از ماشين پياده ميشد و در عقب ماشين را براي قطبزاده باز ميكرد تا او پياده شود!! گاهي نيز قطبزاده در آن محوطه در مقابل ديدگان حاضران به نماز ميايستاد و آقاي طباطبايي نيز به او اقتدا ميكرد!! كه تماشايي بود. ٢. سيد حميد روحاني، نهضت امام خميني، دفتر دوم، تهران، عروج، 1381، ص589 ـ 591.