مقالههاي آقاي حقاني
نويسنده: موسي فقيه حقاني
نقش محرم در پيروزي انقلاب اسلامي
مطلب زير از اين سايت نقل شدهhttp://207.176.218.226/newstext.php?nn=8411110282
خبرگزاري فارس: ملت ايران در تمامي تحركات سياسي فرهنگي خود به نحوي تحت تاثير پيام عاشورا است و اين طبيعي ترين بستر تحولات انقلابي در ايران اسلامي به شمار مي آيد. نگاهي به تحولات ايران در دوره پهلويها كه هر دو به ستيز با اسلام و اقامه شعائر ديني در ايران برخاسته بودند و سرنوشت آن پدر و پسر از يك طرف و پيروزي انقلاب اسلامي به رهبري يك زعيم ديني از سوي ديگر تاثير مذهب و مولفه هاي ديني را در تحولات سياسي اجتماعي ايران آشكار مي سازد.
چكيده:
تاريخ معاصر شاهد نقش تعيين كننده محرم در جنبش هاي اصيل مردمي است كه جلوه كامل بروز و ظهور اين تاثير را در انقلاب اسلامي مشاهده مي كنيم؛ مردم نيز با شعارهاي خود (همچون نهضت ما حسيني است و رهبر ما خميني است) به طور شفاف بر اين امر تكيه و تاكيد داشتند. مقاله حاضر مي كوشد تا الهام گيري انقلاب اسلامي از قيام كربلا را به برررسي بنشيند .
قيام حضرت اباعبدالله الحسين عليه السلام در روز 10 محرم سال 61 هجري ماهيتي ضدظلم و استكبار ستيز داشت و بر همين نمط، شيعه و شيعيان نيز در گذر زمان همواره در برابر ظالمان قرار داشته و حكومت هاي جور را برنتابيده اند. تاريخ معاصر نيز شاهد نقش تعيين كننده محرم در جنبش هاي اصيل مردمي است كه جلوه كامل بروز و ظهور اين تاثير را در انقلاب اسلامي مشاهده مي كنيم؛ مردم نيز با شعارهاي خود (همچون نهضت ما حسيني است و رهبر ما خميني است) به طور شفاف بر اين امر تكيه و تاكيد داشتند.
مقاله زير مي كوشد تا در حدود مقدورات، الهام گيري انقلاب اسلامي از قيام كربلا را به برررسي بنشيند:
انقلاب اسلامي پديده اي بي نظير ميان انقلابهاي بزرگ دنيا به شمار مي آيد. عظمت آن و شكوه حضور يكپارچه مردم براي پي ريزي نظامي الهي، پيش بيني تمامي استراتژيست ها و گزارشگران جهاني و منطقه اي را بر هم زد و آنان را مجبور به كرنش در مقابل انقلاب نمود. قطعا يكي از ويژگي هاي اصلي انقلاب، رنگ و بوي عاشورايي آن بود كه در به هم زدن معادلات به نفع نيروهاي انقلابي تاثيري بسزا داشت.
ملت ايران در تمامي تحركات سياسي فرهنگي خود به نحوي تحت تاثير پيام عاشورا است و اين طبيعي ترين بستر تحولات انقلابي در ايران اسلامي به شمار مي آيد. نگاهي به تحولات ايران در دوره رضاخان و محمدرضا پهلوي كه هر دو به ستيز با اسلام و اقامه شعائر ديني در ايران برخاسته بودند و سرنوشت آن پدر و پسر از يك طرف و پيروزي انقلاب اسلامي به رهبري يك زعيم ديني از سوي ديگر تاثير مذهب و مولفه هاي ديني را در تحولات سياسي اجتماعي ايران آشكار مي سازد.
در آغاز نهضت اسلامي ، امام خميني به عنوان يك رهبر ديني با آگاهي از ظرفيتها و قابليتهاي تشكلهاي ديني كه توسط خود مردم اداره مي شد بر بحث سازماندهي هيات هاي مذهبي ، استفاده بجا و مناسب از فرصتهاي وعظ و سخنراني و آگاه سازي مردم از طريق منابر در مناسبتهاي مذهبي توجه ويژه اي مبذول داشتند. عزيمت روساي هيئات مذهبي به قم و ملاقات با امام خميني در آستانه رفراندوم فرمايشي ششم بهمن 1341، تحولات بي نظيري را در نحوه و مضمون سخنرانيها و مداحيها در هيئات مذهبي ايجاد كرد. تكيه بر قيام و انقلاب بر ضد ظالمين ، مضمون اصلي اشعار مذهبي آن دوره شد و انقلابيون با تكيه بر حماسه عاشوراي حسيني موفق به جذب جوانان و آحاد مردم در نهضت امام خميني شدند. چند ماه قبل از محرم (1383 خرداد 42)طرح انقلاب سفيد در رفراندومي نمايشي به تصويب رسيد. نوروز سال 1342امام خميني عزاي عمومي اعلام كرد. در 2 فروردين 1342عوامل رژيم با هجومي وحشيانه به مدرسه فيضيه در قم و مدرسه طالبيه در تبريز تعدادي از طلاب را مورد ضرب و جرح قرار داده ، مدارس ديني را به ويرانه تبديل كردند.
پس از فاجعه فيضيه طرح سربازگيري از طلاب نيز به شدت اجرا شد. حوزه علميه قم پس از فاجعه فيضيه به مدت چهل روز تعطيل شد و پس از اربعين شهداي فيضيه و با مراجعه تدريجي طلاب كار خود را آغاز كرد. امام خميني ره طي سخناني به مناسبت شروع دروس حوزوي ، شاه ، عوامل رژيم پهلوي ، اسرائيل و آمريكا را مورد حمله قرار داد و از علما و مردم خواست كه در مقابل مظالم رژيم پهلوي ساكت ننشينند.
امام خميني سپس در نامه اي به علماي تهران اعلام كردند: «حضرات آقايان توجه دارند اصل اسلام در معرض خطر است ، قرآن و مذهب در مخاطره است. با اين حال تقيه حرام است و اظهار حقايق ، واجب. «ولو بلغ ما بلغ» رژيم پهلوي نيز گستاخانه در مطبوعات و راديو به مراجع و علما توهين مي كرد. در چنين شرايطي محرم 1383 فرا رسيد. امام خميني پيش از آغاز محرم از وعاظ خواست سياستهاي ضد اسلامي شاه و همدستي آن را با اسرائيل مورد انتقاد قرار دهند. ايشان همچنان مقرر كردند كه تا روز هفتم محرم مجالس وعظ و عزاداري به طور عادي منعقد گردد و در صورت عدم تسليم رژيم به خواسته هاي علما و مراجع ، به شدت از رژيم انتقاد كرده و با خواندن نوحه ها و مرثيه ها خاطره فاجعه مسجد گوهرشاد و مدرسه فيضيه را در اذهان مردم زنده نمايند.
متقابلا ساواك نيز با احضار وعاظ از آنان خواست كه در مجالس عزاداري : 1- عليه شخص اول مملكت سخن نگويند 2- عليه اسرائيل مطلبي گفته نشود 3- مرتب به مردم نگويند كه اسلام در خطر است.
امام خميني طي اعلاميه اي از وعاظ خواستند كه بي توجه به اين تهديدات ، وظايف خود را انجام دهند. ايشان با آگاهي از تاثير شگرف عاشورا در مبارزه با ظلم و ستم ، در نامه اي به واعظ شهير حجت الاسلام فلسفي اظهار داشتند: «امروز روزي است كه حضرات مبلغين محترم و خطبا معظم ، دين خود را به دين اثبات فرمايند... امروز روزي است كه نظر مبارك امام زمان صلوات الله عليه به حضرات مبلغين دوخته شده است و ملاحظه مي فرمايند كه آقايان به چه نحو خدمت خود را به شرع مقدس ابراز و دين خود را ادا مي فرمايند....»
با آغاز ماه محرم ، امام خميني ضمن انعقاد روضه خواني در منزل خود در طول دهه ، هر شب به يكي از مجالس عزاداري محلات قم مي رفتند و در هر جلسه يكي از همراهان ايشان سخنراني مي كرد و مردم را نسبت به اوضاع كشور مطلع مي ساخت. در عصر روز عاشورا امام خميني شخصا در مدرسه فيضيه كه مملو از جمعيت عزادار بود حضور يافته و به رغم تهديدات رژيم سخنان مبسوطي عليه شاه ، اسرائيل و آمريكا ايراد كردند. امام در بخشي از سخنان خود كه در جمع بيش از دويست هزار نفر مردم عزادار ايراد مي شد، خطاب به شاه گفتند: من به شما نصيحت مي كنم اي آقاي شاه! اي جناب شاه! من به تو نصيحت مي كنم. دست از اين اعمال و رويه بردار. من ميل ندارم كه اگر روزي ارباب ها بخواهند كه تو بروي ، مردم شكرگزاري كنند. من نمي خواهم تو مثل پدرت شوي.
.. نصيحت مرا بشنو، از روحانيت بشنو... از اسرائيل نشنو، اسرائيل به درد تو نمي خورد، بدبخت ، بيچاره!
استيضاح مردمي سخنان كوبنده امام ، شاه را نزد مردم تحقير كرد. در تهران مراسم عزاداري به تظاهرات سياسي گسترده عليه شاه و رژيم پهلوي تبديل شد، روز عاشورا در مسجد تركها حجت الاسلام فلسفي طي سخنراني مهمي دولت علم را استيضاح كرد و آن را غيرقانوني دانست.
در روز عاشورا و فرداي آن ، خيابانهاي تهران مملو از جمعيت عزاداري بود كه با در دست داشتن تصاوير امام خميني فرياد مي زدند: «خميني ، خميني خدا نگهدار تو بميرد، بميرد، دشمن خونخوار تو» هنگام عبور عزاداران از مقابل كاخ مرمر نيز شعار «مرگ بر اين ديكتاتور» از سوي مردمي كه اشاره به كاخ شاه داشتند تكرار مي شد. محرم آن سال ، محرم عجيبي بود دسته هاي عزادار ياري امام خميني را همچون ياري سيدالشهداع در روز عاشورا مي دانستند و ايران و قم را كربلا :قم دشت كربلا، هر روزش عاشورا، فيضيه قتل گاه ، خون جگر علما، شد موسم ياري مولانا الخميني شهيد حاج مهدي عراقي در خصوص محرم و عاشوراي 1342 در كتاب ناگفته ها شرح مفصلي دارد ازجمله اينكه با مداحهاي معروف تهران كه بقيه از آنها حرف شنوي داشتند نظير حاج عباس زريباف و حاج ناظم ملاقات كردند و از همه شان قول گرفتند كه شعرهايي كه مي سازند، نوحه هايي كه مي گويند، همه اش در رابطه با مدرسه فيضيه باشد.
دم هاي عاشورايي محسن رفيق دوست نيز خاطرات خود را از تظاهرات سياسي مذهبي اين ايام چنين بازگو مي كند: نزديك محرم كه شد باز دستور حضرت امام آن موقع اين بود كه در مراسم عاشورا از آن سال موضوعات روز مطرح بشود كه دم روز بعد داده شود، يكي از چيزهايي كه من يادم است يك دمي ساخته بود مرحوم خوشدل كه حتما معروف است «قم گشته كربلا، هر روزش عاشورا، فيضيه قتل گاه ، خون جگر علما، شد موسم ياري مولانا الخميني ، يا صاحب الامر» آن موقع ما با يك عده از دوستانمان توي بني فاطمه بوديم ، حالا يادم است كه روز قبل از تاسوعا يعني شب تاسوعا، توي خيابان هفده شهريور فعلي و شهباز آن موقع ظاهرا يا خانه حاج كاظم خوشگره بود يا خانه حاج تقي وهاب آقايي يكي از اين دو تا هر دوي آنها خدا رحمتشان كند از مومنين تهران بودند ما جوانها جمع شديم توي يك اتاق و اين دم را به اصطلاح تمرين كرديم.
..، آن موقع حالا توي آن هيئتها يواش يواش اين جسارت پيدا مي شد كه شعار انقلابي بدهند فرداي آن روز كه رفتيم بازار با هم قرار گذاشتيم سر يك ساعت معيني شروع كرديم و اين دم را توي هيئت بني فاطمه كه يكي از بزرگ ترين هيئتها و دسته جات تهران بود داديم ، روز عاشورا هم داديم و خوب همان وقت كه توي بازار داشتيم مي آمديم ، يك دسته ديگر هم مي آمد به نام دسته قنات آباد كه باز به هم خورديم ؛ آنها يادم است كه اين دم را مي دادند كه «يحلل عالم يحلل عالم ، يحلل خميني زعيم الاعظم» - «اي اهل عالم ، يا اهل عالم ، خميني زعيم اعظم است» باز آنها هم اين دم را مي دادند كه ديديم نه ، اين كار عموميت دارد و دسته جات مختلف دارند اين دم را مي دهند.
شب كه آمديم هيئت بني فاطمه هم با بزرگاني مثل شهيد عراقي و اينها در ارتباط بوديم از دو روز قبلش بحث يك دسته سياسي مطرح شده بود كه بعد تصميم گرفتيم كه يك دسته اي را راه بيندازيم از مسجد حاج ابوالفتح تهران به طرف دانشگاه و اين از روز تاسوعا اعلام شد توي جاهاي مختلف ، دسته جات مختلف كه يك چنين دسته اي حركت مي كند.
در يازدهم محرم نيز دانشجويان دانشگاه تهران به جمع تظاهركنندگان پيوستند. رژيم پهلوي كه وحشت زده شده بود تصميم گرفت براي خاتمه دادن به قيام مردمي ، رهبر نهضت و روحانيون انقلابي را دستگير نمايد. در نيمه شب دوازدهم محرم ماموران ساواك با هجوم به منزل امام خميني ، ايشان را دستگير و به تهران منتقل كردند. در روز 15 خرداد (12محرم)، مردم پس از اطلاع از دستگيري امام خميني به خيابانها ريخته و عليه شاه دست به تظاهرات زدند. شعارهاي مرگ بر شاه ، درود بر خميني فضاي شهرهاي ايران را پر كرده بود.
در قم تظاهرات مردم به خاك و خون كشيده شد. تهران ، شيراز، مشهد، ورامين و... نيز به صحنه درگيري گسترده مردم با عوامل رژيم تبديل شد. در تهران همزمان با كشتار مردم در ميدان ارگ ، راديوي تهران عوامفريبانه نوحه هاي مذهبي پخش مي كرد! اما مردم حاضر در خيابانهاي تهران در اعتراض به دستگيري رهبرشان با اشاره به كاخ شاه ، مرگ را براي دشمن امام خميني آرزو مي كردند. دكتر باستاني پاريزي با اشاره به اينكه صحنه گردان كشتار مردم در پانزده خرداد يعني اسدالله علم فرزند كسي بود كه خود در عزاداري سيدالشهدا(ع) شركت كرده و در رثاي آن امام همام شعر نيز سروده است به تفاوت روش پدر و پسر به اين شكل اشاره مي نمايد:بعد از شوخي تقدير، يكي از شوخيهاي تاريخ هم اين است ، كه فرزند گوينده شعر «حسين آن سرور خوبان و شمع جمع محفل ها»، كارش به آنجا برسد كه روز عاشورا، شمع محفل و رئيس دولتي باشد كه مامور بود عاشوراي خونين 15( 1383خرداد 1342 ش / 4 ژوئن 1963) را به وجود آورد، و عجيب آنكه درست در همان لحظاتي كه آن رئيس دولت ، از شمال ، فرمان حمله به تظاهركنندگان ميدان ارگ كنار اداره راديو مي داد، راديو تهران ، يكي از مهيج ترين نوحه هاي يغماي جندقي شاعر كوير را، به تكرار، با امواج خود پخش مي كرد. در تاريخ ايران بعد از اسلام ، فرمانرواياني كه عاشورا را نشناخته اند اغلب صدمه آن را خورده اند. در بازيهاي سياسي روزگار ما نيز، امير شوكت الملك عاشورا را شناخته بود كه با آن همه نزديكي به دستگاه رضاشاهي ، باز سر سالم به گور برد، در حالي كه جانشين او، چنان مي نمايد كه عاشورا را نشناخته بود، و يا اينكه شناخته بود، ولي آن را به بازي و شوخي گرفته بود. امير شوكت الملك ، روز عاشورا، به محل مدرسه شوكتيه كه محل تشكيل دسته هاي مذهبي بود مي رفت ، و در آنجا در چادرهايي كه براي همين منظور نصب شده بود توقف مي كرد تا مراسم عزاداري به پايان مي رسيد.8 تلاشهاي ساواك در 16 خرداد 1342ش يعني يك روز پس از كشتار مردمي كه با تاسي به سرور آزادگان به ميدان مبارزه با ظلم و ستم و يزيد زمان آمده بودند، رژيم كه از تمامي وسايل براي از بين بردن شعائر حسيني استفاده مي كرد با هماهنگي ساواك از طريق مجله روشنفكر مصاحبه اي با محمدحسن شريعت سنگلجي برادر شريعت سنگلجي معروف كه داراي گرايشهاي وهابي بود و در دوره اختناق رضاخاني آزادانه به تبليغات ضد شيعي مي پرداخت ، ترتيب داد.
وي طي آن مصاحبه شعائر حسيني را خرافات قلمداد كرد. شريعت سنگلجي در دوره رضاخان نيز با حمايت او عليه تشيع فعاليت مي كرد.با فرا رسيدن محرم 1384 قمري و اولين سالگرد كشتار پانزده خرداد ، رژيم شاه با تهديد و ارعاب از وعاظ خواست كه پيرامون مسائل سياسي گفت وگو و وعظ ننمايند. امام خميني و جمعي از علما طي اعلاميه اي ضمن اعلام انزجار از رژيم و اسرائيل ، 15 خرداد را عزاي ملي اعلام كردند. در تهران در روز عاشورا مردم دست به تظاهرات زدند كه منجر به درگيري با مامورين و دستگيري عده اي شد. در سال هاي بعد به ويژه سال هايي كه محمدرضا پهلوي قدرت بيشتري پيدا كرده بود با وجود تضييقاتي كه رژيم براي عزاداران حسيني ايجاد مي كرد هيچ گاه نتوانست از برگزاري مراسم عزاداري جلوگيري كند. سيزده سال پس از تبعيد امام ، محرم 1398 كه مصادف با آذر و دي ماه 1356 بود فرا رسيد. رژيم در فاصله زماني 15 خرداد 1342 تا 1356 با تكيه بر حمايت بيگانگان و درآمدهاي نفتي ، انواع و اقسام سياستهاي ضد ملي و ضد فرهنگي را براي بسط سلطه بيگانگان و ارزشهاي ضدديني به كار بست ، برپايي مراسم گوناگون ضدديني نظير جشن هنر شيراز، تغيير تقويم ، پخش برنامه هاي مبتذل از تلويزيون و ترويج فحشا و منكرات در روزنامه ها و مجلات و سينماها و... از يك سو و وابستگي سياسي و اقتصادي به بيگانگان و سركوب و خفقان حاكم بر كشور از سوي ديگر، جامعه را آماده انفجار ساخته بود. شهادت آيت الله حاج آقا مصطفي خميني در آستانه محرم 1398 موجب شد در جلسات ماه محرم مجددا نام امام خميني بر زبانها جاري گردد.
رژيم شاه در اقدامي عجولانه در 27 محرم 17 / 1398 دي ماه 1356 با درج مقاله اي در روزنامه اطلاعات ، امام خميني و قيام كنندگان پانزده خرداد را مورد اهانت قرار داد.
عكس العمل مردم و طلاب نسبت به اين اقدام رژيم بلافاصله در قالب تظاهرات در قم بروز پيدا كرد. محرم ؛ گسترش انقلاب دو روز بعد در 19 دي ماه در حالي كه ماه محرم هنوز به پايان نرسيده بود، تظاهرات طلاب و مردم در قم به خاك و خون كشيده شد. رژيم شاه با توجه به تجربه 15 خرداد تصور مي كرد اين بار نيز با سركوب مردم مي تواند موج اعتراضات مردمي را فرو بنشاند. غافل از آنكه ملت عاشورايي ايران با استفاده از فرهنگ عاشورا، دست از مبارزه برنداشته و با تكيه بر تجربيات قبل ، حركت جديدي را براي سرنگوني رژيم وابسته به بيگانگان آغاز كرده بودند. امام خميني طي پيامي ، قيام 29 محرم 1398 را ادامه قيام 15 خرداد 1342 دانست و اقدام رژيم را محكوم كرد.
مردم مبارز ايران با استفاده از سنت ديني برپايي اربعين كه خود بخشي از شعائر حسيني است قيام مردم قم را به تبريز، يزد، كرمان و سراسر ايران گسترش دادند و بدين ترتيب سال سرنوشت ساز 1357فرا رسيد. عيد نوروز 1357مصادف با چهلم شهداي تبريز شد و عزاي عمومي اعلام گرديد.
ماه رمضان 1357 و نماز عيد فطر آن سال نشان داد كه رژيم شاه فاقد هر نوع مقبوليتي نزد مردم بوده است. رژيم شاه كه دچار درماندگي شده بود، يك بار ديگر سعي كرد با آزمايش روشهاي خشونت آميز به قيام مردم ايران خاتمه بدهد. در 17 شهريور 1357 ميدان ژاله كه از آن پس ميدان شهدا ناميده شد به كربلاي ديگري تبديل گرديد و زن و مرد و كودك حاضر در ميدان به جرم اسلام خواهي و عدالت طلبي به گلوله بسته شدند. از 17 شهريور تا 10 آذر كه مصادف با اول محرم الحرام 1399 بود اتفاقات مهمي در ارتباط با انقلاب اسلامي رخ داد. اعلام حكومت نظامي و تشديد برخورد با مردم مسلمان ايران ، هجرت امام خميني از نجف به پاريس ، اعتصاب كارگران و كارمندان دولت ، فاجعه مسجد جامع كرمان ، كشتار دانش آموزان و دانشجويان در سيزدهم آبان و تشكيل دولت نظامي ارتشبد ازهاري اتفاقاتي بود كه در خلال اين ماهها رخ داده بود.
ارتشبد ازهاري كه براي قلع و قمع مردم با دولتي نظامي به صحنه آمده بود به سانسور گسترده مطبوعات و راديو و تلويزيون مبادرت ورزيد. گسترش اعتصابات در دوره 61 روز نخست وزيري او دولت را مستاصل ساخت. 25 روز پس از آغاز به كار دولت نظامي ازهاري ، محرم 1399 فرا رسيد. در شب اول محرم طي تظاهراتي بي سابقه و منحصر به فرد مردم ايران با سر دادن شعار «الله اكبر» و «لا اله الا الله» بر روي بام هاي منازل خود دولت نظامي و ماموران آن را مات و مبهوت كردند. از همان شب علاوه بر تظاهرات بر روي بامهاي منازل ، تظاهرات خياباني نيز به شكل گسترده اي آغاز شد كه به شهادت عده اي از عزاداران حسيني منجر شد.
امام خميني طي پيامي كشتار مردم در اول محرم 1357 را محكوم و ارتباط قيام ملت ايران با حماسه عاشورا را اين گونه ترسيم نمود: اين ملت ، شيعه بزرگ ترين مرد تاريخ است كه با تني چند، نهضت عظيم عاشورا را بر پا نمود و سلسله اموي را براي ابد در گورستان تاريخ دفن فرمود و به خواست خداي تعالي ، ملت عزيز و پيرو بحق امام عليه السلام ، با خون خود سلسله ابليسي پهلوي را در قبرستان تاريخ دفن مي نمايد و پرچم اسلام را در پهنه كشور بلكه كشورها، به اهتزاز درمي آورد. امام خميني طي مصاحبه اي با روزنامه فاينشنال تايمز به تاريخ 1357.9.8 در خصوص مبارزه با رژيم در ماه محرم برنامه مبارزه را ترسيم مي نمايد: سوال : برنامه شما، نظر و رهنمودتان براي طرفدارانتان در ماه محرم چيست؟ جواب: من در مورد محرم به دوستانم دستور داده ام و به آنان گفته ام كه مجالس را هر چه بيشتر بايد برپا نمايند و مراسم اين ماه را بدون اجازه از دولت انجام دهند و اگر دولت جلوگيري كرد در خيابانها و كوچه ها و خارج تكايا مسائل روز را بگويند و نهضت را ادامه دهند.
مصاحبه اي براي محرم ايشان همچنين در 1357.9.14 در مصاحبه با راديو لوكزامبورگ جايگاه محرم را در مبارزات ضد استبدادي اين گونه ترسيم مي كنند: سوال: حضرت آيت الله! چرا محرم از نظر اين مبارزات اين قدر مهم است؟ و آيا تصور مي فرماييد كه در طي محرم ، اين مبارزه عليه شاه به نهايت خودش برسد؟ جواب: محرم ماهي است كه عدالت در مقابل ظلم و حق در مقابل باطل قيام كرده و به اثبات رسانده است كه در طول تاريخ هميشه حق بر باطل پيروز شده است. امسال در ماه محرم ، نهضت حق در مقابل باطل تقويت مي شود. من اميدوارم كه نهضت اسلامي ايران در اين ماه محرم مراحل آخر خود را طي كند. آرزو و پيش بيني امام خميني دائر بر اينكه رژيم پهلوي در ماه محرم 1399 مراحل آخر حيات خود را طي كند تحقق پيدا كرد. حضور ميليوني مردم در تظاهرات تاسوعا و عاشوراي سال 1357 كه در حكم رفراندومي عليه نظام شاهنشاهي بود پايه هاي رژيم شاه را كاملا_ متزلزل كرد. به علاوه در روز عاشورا عده اي از نظاميان شاغل در گارد جاويدان كه تكيه گاه رژيم در سركوب نيروهاي مردمي بود، تعدادي از افسران گارد را در نهارخوري پادگان لويزان به گلوله بستند. بدين ترتيب رژيم شاه ديگر از درون ارتش نيز احساس امنيت نمي كرد. سيل خروشان مردم در روز تاسوعا و عاشوراي 1357 ضربه سختي بر پيكر رژيم شاهنشاهي وارد آورد و آنها را از فكر مقابله با اين حركت عظيم در روزهاي مقدس تاسوعا و عاشورا خارج ساخت. برخورد خونين رژيم با مردم پس از عاشورا همچنان ادامه پيدا كرد. سي و شش روز پس از تظاهرات عظيم عاشورا شاه از كشور گريخت و بيست و شش روز بعد در 22 بهمن 1357 رژيم شاهنشاهي در ميان ناباوري ناظران به كلي مضمحل شد. و يك بار ديگر ملت ايران و جهانيان تاثير شگرف تعظيم شعائر ديني را در مبارزه با ظلم و ستم به عينه مشاهده كردند.
.........................................................................................................................
منبع: روزنامه جام جم
-------------------------------------------------------------------------------------------
موسي فقيه حقاني
سيد عبدالله بهبهاني
سيد عبدالله بهبهاني فرزند سيد اسماعيل مجتهد بهبهاني از روحانيون مبارز عصر مشروطه است. پدر او سيد اسماعيل در زمان محمدشاه قاجار از بهبهان به تهران عزيمت کرد و کم کم در زمان ناصرالدين شاه مورد توجه مردم تهران قرار گرفت و محضر او محل حل وفصل قسمتي از مرافعات مردم شد.
بزرگترين فرزند او سيد عبدالله نام داشت که در حدود 1260قمري متولد شد. سيد عبدالله مبادي تحصيلي خود را در ايران طي کرده مانند هر طلبه ديگر جهت تکميل دروس ديني عازم نجف اشرف شد و حدود 1295قمري به تهران بازگشت و پس از فوت پدر جايگزين او شد. سيد عبدالله بهبهاني در امور اجتماعي و سياسي از رويه اي خاص خود برخوردار بود و به همين جهت در برخي موارد برخلاف اجماع رفتار مي کرد. تيره گي روابط او با دولت به رياست عبدالمجيد ميرزا عين الدوله در 1322قمري آشکار شد و در ايام محرم 1323قمري به اوج رسيد. سخنراني شورانگيز سيدعبدالله برعليه مسيو نوز در حالي که عکس او را در مجلس بالماسکه در لباس روحانيت به مردم نشان مي داد باعث بروز حرکتهايي برعليه دربار و مستشاران خارجي اداره ماليه و گمرکات شد. مخالفتهاي سيد عبدالله بهبهاني با عين الدوله ابتدا موج آفريني سياسي قابل توجهي درپي نداشت اما پس از اتحاد او با حجت الاسلام سيد محمد طباطبايي و عميق تر شدن اهداف مبارزه رفته تبديل به حرکتي سياسي در جامعه شد. سيد محمد طباطبايي اصرار داشت اهداف مخالفت به عزل مسيونوز محدود نشود و از شاه عدالتخانه خواسته شود. سيد محمد طباطبايي در هشت سالگي به تهران آمد و تحصيلات مقدماتي را در نزد پدر خود طي کرد و مدتي نيز شاگرد مکتب ميرزا ابوالحسن جلوه فيلسوف بزرگ عصر ناصري و شيخ هادي نجم آبادي بود. ظاهرا منش و روش ويژه شيخ هادي نجم آبادي که از تساهل و تسامح فراواني برخوردار بود بر سيد محمد طباطبايي تاثير زيادي گذاشته و در شکل گيري شخصيت فرهنگي و سياسي او نقش موثري برجا گذاشته.
سيد محمد طباطبايي در 1299به قصد تکميل دروس خود عازم عتبات عاليات شد و در 1311قمري به ايران بازگشت و افکار خود را ترويج نمود. انتقادات او از وضعيت موجود شايعاتي را مبني بر جمهوري خواه بودن ايشان در بين مردم رواج داد. در رمضان 1323سيدين سندين حول محور عزل عين الدوله و تاسيس عدالتخانه هم پيمان شدند و پس از آن انتقادات عليه دولت علني شد و منجر به بروز درگيريهايي بين مردم و علما با دولت گرديد. در اين بين برخي افراد مرموز که داراي انحرافات سياسي و فکري بودند با نفوذ در صفوف جنبش سعي کردند از حرکت ضد دولتي علما به نفع اهدافشان استفاده کنند. همکاري پنهاني اين افراد با انجمنهاي مخفي ، مجامع ماسوني و نحله هاي منحرف شبه مذهبي و غربي در برخي از مواقع موجب تندتر شدن سير وقايع مي شد که در نهايت مي توانست کنترل اوضاع را از دست علما خارج نمايد و يا در نهايت آنان را به پذيرش اموري راضي کند که خود چندان اصراري برآن نداشتند. تحصن در سفارت انگليس يکي از اقداماتي بود که توسط اين گروه مرموز انجام شد. اين تحرکات پس از استقرار مشروطيت نيز برغم مخالفت سيدين انجام مي شد و در نهايت با توجه به تحفظ علما در حفظ وحدت انقلابيون برعليه دربار، برخي تبعات آن تحرکات به حساب سيدين نيز نوشته مي شد. سير حوادث منجر به مهاجرت صغري به حرم حضرت عبدالعظيم (ع) شد و با موافقت شاه با خواسته هاي متحصنين که اصلي ترين آنها ايجاد عدالتخانه بود تحصن خاتمه يافت اما بي خردي دولت و اطرافيان حکومت در کنار تحرکات انجمنهاي مخفي که اساسا قصدشان ايجاد آشوب در ايران بود مانع از حل مسالمت آميز ماجرا مي شد.
درگيريهاي جديد با ماجراي مسجد جمعه که مرحوم بهبهاني در آن رشادتي بارز از خود در مقابل قواي مهاجم دولتي نشان داد و سينه اش را در مقابل گلوله هاي سربازان دولتي گشود اوج گرفت و منجر به مهاجرت کبري شد. حضور گسترده علما و مردم در اين حرکت پرشور کمر عين الدوله و استبداد قاجار را شکست و شاه را مجبور به پذيرش خواسته هاي مهاجرين نمود. شور و غوغاي اوليه حاکم برفضاي سياسي ايران پس از پيروزي نهضت هم فرصت آگاهي از ماهيت عوامل نفوذي را از سيدين گرفت و مانع از تفکيک صفوف به شکل تمام عيار در نهضت شد. در درگيريهاي بعدي که بين حاج شيخ فضل الله نوري و افراطيون درگرفت سعي سيدين به اصلاح بين طرفين معطوف شد که البته به جهت عمق اختلاف نتيجه اي دربرنداشت. تسامح و تساهل سيدين در شرايطي که افراطيون اساس اسلام را هدف گرفته بودند و در خفا تمامي زمينه هاي تفاهم در مشروطيت را با شکست و بحران مواجه مي کردند کار بردي نداشت.
چهره خشن اين واقعيت وقتي براي آنها آشکار شد که با فتح تهران خود را با حاکميت افراطيون بر ايران مواجه ديدند. کساني که تا ديروز در پس پرده نفاق از موقعيت اجتماعي و ديني علماي مشروطه خواه براي صيانت از موجوديت خود استفاده مي کردند پس از فتح تهران به سرعت نيات ضد ديني خود را آشکار کرده و علنا دم از جدايي دين از سياست زده و علماي بزرگ ايران را تهديد به مرگ مي کردند. دار زدن آيت الله حاج شيخ فضل الله نوري هشداري بود به تمامي علماي ايران. با فتح تهران ، حجج اسلام بهبهاني و طباطبايي به پايتخت بازگشتند اما خيلي زود متوجه شدند که با توجه به غلبه منورالفکران وضعيت عوض شده و مجال فعاليت براي آنان وجود ندارد. بهبهاني در شب 9رجب 1328در منزل خود ترور شد و سيد محمد طباطبايي نيز پس از مدتي انزوا و حسرت خوردن بر آنچه بر مشروطيت و ايران رفت در دي ماه 1299شمسي دار فاني را وداع گفت.
ثقه الاسلام تبريزي (روحاني مشروطه خواه و معتدل) ضمن انتقاد از تندرويهاي جناح تقي زاده و تروريستهاي «مرکز غيبي» در تبريز، سخني دارد که شاهدي بر بحث ما نيز هست: «حرف اشخاصي که گفتند بايد خون جاري شود و اساس مشروطه با خون مردم و بدن اجساد کشتگان بايد بن بستي شود، جاي خود را گرفت. جمعي اين حرف را شنيده باور کردند، تفنگ برداشتند و به شکار مشروطه از خانه بيرون رفتند. آفرين بر اين شکارچيان ، که آهوي حرم را صيد کردند»!
منبع: http://www.jamejamonline.ir/shownews2.asp?n=149633&t=his
-------------------------------------------------------------------------------------------------
گفتوگوي اختصاصي فارس با دكتر موسي فقيه حقاني
دخالت استعمار در ايران از عوامل اصلي بروز مشروطيت بود
خبرگزاري فارس: يكي از عوامل اصلي بحران در جامعه كه باعث بروز مشروطيت شد دخالت استعمار در ايران بود.
گفتوگو از سعيد بابايي
اشاره: از دكتر موسي فقيه حقاني تاكنون دهها مقاله علمي و تحقيقاتي در حوزه تاريخ معاصر كشورمان به چاپ رسيده است.
هچنين به كارنامه علمي ايشان ميتوان انتشار كتب: تاريخ تحولات سياسي ايران، رساله مقيم و مسافر، ما و غرب جديد و تاريخ فراماسونري را اضافه كرد.
وي هم اكنون سردبير فصلنامه تاريخ معاصر و مدير پژوهشي موسه تاريخ معاصر ايران است. تحقيق در تاريخ معاصر كشورمان سال هاست كه دكتر فقيهحقاني را به خود مشغول كرده است. از اين رو گفتگويي حول تحولات نهضت مشروطه با وي انجام داديم.
س - زمينههاي جنبش مشروطه وعلل پديد آمدن آن از نظر شما چيست؟
- فقيه حقاني:جنبشهاي اجتماعي نميتواند يك علت داشته باشند ويامحدود باشد به يك عامل. مجموعه سلسله عوامل با يكديگر تبديل به علل به وجود آورده جنبش ميشود و با فراهم شدن بستر اجتماعي، آن واقعه تحقق مي يابد. علل بوجود آورنده جنبش مشروطه را معمولا به عوامل داخلي و خارجي تقسيم بندي ميكنند ولي من فكر ميكنم كه به غير از اين ميتوانيم، تقسيمبندي ديگري داشته باشيم و آن تقسيم بندي به علل اصلي و فرعي يا علل اعدادي است. براي تبيين چرايي مشروطه بايد عوامل علي كه در واقع حكم بوجود آورنده را دارند بررسي كنيم . عوامل اعدادي در زمره مهيا كردن زمينه محسوب ميشوند. عوامل علي به عقيده من به دو عامل داخلي و خارجي تقسيم ميشود. اولي به نفوذ استعمار ديگري به استبداد و حاكميت داخلي برميگردد.
در واقع اين دو را ميتوان جز مهمترين عوامل علي ياد كرد. يكي از عوامل اصلي بحران در جامعه كه باعث بروز مشروطيت شد دخالت استعمار در ايران بود. البته نميخواهم از يك ديد توطئهانگارانه به اين موضوع نگاه كنم. بيشتر مايلم واقعيات تاريخ سياسي- اجتماعي كشورمان را بررسي كنم. معتقدم تحولات بر مبناي نيروهاي مردمي ومستقل شكل گرفت. اما با اين وجود نميتوانيم نقش كانونهاي توطئهگر و پنهان را در تحولات ناديده بگيريم.
ما از ابتداي قاجار با پديدهاي به نام استعمار غرب مواجه بوديم. اين استعمار نوين، در پي تغييرات گسترده در دوران صفويه در اروپا شكل گرفت و به وجود آمد. در واقع غرب جديد نسبت به استعمار قديم قصد غارت كشور ما را دارد. استعمار جديد غرب ميخواهد كشورمان را با انگارههاي خودش بسازد. به همين جهت مابا يك ساز و كار جديدي در عرصه بينالملل مواجه هستيم . غرب جديد ميل دارد بازارهاي منطقه را به تسخير درآورد و از منابع اوليه كشورهاي منطقه استفاده كند. از اين رو براي نيل به اين مقصود، تصميم گرفته كه كشورما را به عنوان مستعمره خود درآورد. استعمار نوين در اين مستعمره سازي سعي دارد آدم جديد بسازد.
آدمي كه نه شرقي است و نه غربي. در واقع كسي است كه هويت خود را از دست داده و دچار اليناسيون شده است. در اين بين موقعيت استراتژيك ايران در منطقه نيز بيگانگان را براي استعمار بيشتر ترغيب ميكرد. در آن هنگام نفت در كشورمان به عنوان منبع و پديده طبيعي و وسوسهگري براي بيگانگان اكتشاف نشده بود. اما ايران به واسطه قابليتهاي بالا و داشتن قدرت در منطقه از ديرباز مورد اهميت آنها واقع شده بود. در واقع قدرت ايران همواره تهديدي جدي براي استعمارگران محسوب مي شود. مضاف بر اينكه ما همسايه هندوستان نيز بوديم. آن كشور به عنوان يك سرزمين غني همواره مورد توجه استعمارگران بود. از اين رو آنها سعي داشتند كه هندوستان را مستعمره خود بكنند كه عملا هم موفق ميشوند.
همسايگي ما با هندوستان سبب زيان به كشور ما شد به خصوص از زماني كه هندوستان تحت سلطه امپراطوري بريتانيا قرار گرفت و موسوم شد به هند بريتانيا. از اين رو انگليسيها براي حفظ هندوستان متوجه ايران شدند. اول اينكه سعي ميكنند افغانستان را از ايران جدا كنند كه براي اين كار مقدمات فراوان چيدند. برخورد و درگيريهاي منطقهاي براي ما بوجود آوردند، قوميتها را در افغانستان عليه حكومت مركزي تحريك كردند و حتي در داخل سرزمين ايران فعلي دست به تحريك زدند و شرايط بغرنجي براي كشورما بوجود آوردند.
انگليسيها براي اينكار دومنظور داشتند. اول اينكه نگذارند دولت قدرتمندي در ايران سركار بيايد تادولت بتواند بعدها منافع آنها را در هندوستان با خطر مواجه كند. دوم اينكه از آن ترس داشته باشند كه ايران با توجه به پيوندهايي كه با دول ديگر داشت بگذارد ، دول اروپايي نظير روسيه به هندوستان تسلط يابند. بنابراين سياست خارجي انگلستان بر اين قرار گرفت كه ميبايست ايران در بربريت و عقبافتادگي نگه داشته بشود تاهندوستان براي انگلستان باقي بماند . "سربروزلي" اولين سفير رسمي انگلستان در ايران است.
او در جريان جنگهاي ايران و روس به ايران ميآيد ونقش او اجراي دو ماموريت است:
1- ماموريت ديپلماتيك 2- ماموريت فراماسونري. او موظف است در ايران فراماسونري را تاسيس بكند . او در نامهآي كه به وزارت خارجه مينويسد صراحتا عنوان ميكند براي حفظ منافع انگلستان در هندوستان ايران بايد در بربريت نگه داشته شود . اين طرح فقط بر روي كاغذ باقي نماند. عملياتي و اجرايي شد . درگيري ما درجنگهاي مختلف داخلي و از طرف روسيه و انگليسي چه در افغانستان و چه درخوزستان عملا بر مبناي همين سياست طراحي شده است . ضمن آنكه آنها نفوذ گستردهاي درحاكميت قاجار سازماندهي ميكردند. و تشكيلات گستردهاي را به وجود آوردند .
سربروزلي خطاب به وزارت خارجه مينويسد كه با اينكه نتوانستم لژ فراماسونري را در ايران تاسيس كنم اما عمده اطرافيان فتحعلي شاه را وارد جريان فراماسونري كردم. پس ميبينم كه اين ذهنيت ناشي از تئوري توطئه نيست . ما در قرارداد 1907 ميبينيم كه ايران را عملا به سه قسمت تقسيم ميكنند. در قرارداد 1915 آن قسمت مياني را كه براي دولت ايران در نظر گرفته بودند ميان خود تقسيم ميكنند. حتي بنا بود درجنگ جهاني اول همانطور كه امپراطوري عثماني از نقشه جغرافيايي جهان حذف شد، كشور ايران هم از نقشه جغرافيايي جهان حذف شود كه تحولات مختلف و ايستادگي و مقاومت ايرانيها موجب شد كه اين اتفاق نيفتد.
مادرآن هنگام با دو دولت قدرتمند مواجه بوديم كه يكي براي حفظ هندوستان و ديگري را براي رسيدن به هندوستان از ايران استفاده كرد. آن دو دولت گاهي با هم رقابت دارند، و گاهي با هم رفاقت كه تمامي امور در ايران سخت فشار اين شكل ميگيرد ودولت مركزي نميتواند فارغ از اين فضا تصميم گيري كند. در واقع در زماني كه ميبايد يك حاكميت مقتدر داشته باشيم متاسفانه حاكميت قاجار متوجه تحولات بينالمللي نيست. در واقع حكومت با پيچيدگيهاي استعمار نو آشنايي ندارد و در مقابل تهاجمات گسترده دو قدرت ناكارآمد نشان ميدهد. از اين رو امكان پيشرفت و توسعه از ايران گرفته شده بود و هر دولتي كه ميخواست قدرت بگيرد و سركار بماند اين امكان رانداشت. اين تعبير ناصرالدين شاه كه ميگويد: " مرده شور مملكتي را ببرد كه شاه آن ميخواهد به شمال سفر بكند بايد از روسها اجازه بگيرد و ميخواهد به جنوبش سفر كند بايد از انگليسيها اجازه بگيرد." واقعيت داشت. ما ميخواستيم دردوران قاجار بر روي رود كارون سد بزنيم. انگلسيها مانع شدند. قصد داشتيم در شمال ايران جاده بكشيم، روسها نگذاشتند. حتي ما طرح بانك ملي را از دوره قبل از مشروطه داريم. در آن دورهاي افرادي نظير شيخفضلاله نوري با استقراض از افراد مختلف سهام ميخرند كه بانك ملي راه بيافتد. بهر حال هر وقت قرار بود سرو ساماني به كشور داده شود با عامل استعمار مواجه بوديم . بر اساس اسنادي كه منتشر شده روسيه وانگلستان اساسا به اين سمت حركت ميكردند كه استقلال ايران را از بين ببرند . و اين كشور را از نقشه جغرافيايي جهان حذف بكنند . طبيعي است كه خيلي از تحركات آنها در قبل وبعد از مشروطه را ميتوان در راستاي اين سياست گذاشت. برخي معتقدند انگليسها منافعشان در مشروطه با منافع ملت ايران همسو بود . ولي اين همسويي معنا ندارد. چه همسويي؟ همسويي كه ميآيد در سال 1907 ايران را به سه قسمت تقسيم ميكند . استعمار انگليسي اگر به نفع برخي از مشروطه خواهان وارد درگيري شد، هدفش استقرار دموكراسي و آزادي نبود. قصد اين بود كه ساختار دولت قاجار را با يك چالش و بحران جدي مواجه بكند واز استقرار يك حكومت قوي متمركز ومردمي جلوگيري نمايد. حتي آنان به اين وسيله قصد تجزيه ايران را داشتند. اما مبارزه واستقامت ملت ايران از يكسو و مواجهه آنها با چندين طيف در داخل ايران از اين مقصود جلوگيري كرد.
س - مشروطه يك نهضت بود. در اين نهضت شكلدهي وجهت دهي به افكار عمومي نقش حائز اهميتي داشت. نقش روحانيون در بيداري مردم در مواجهه با استعمار كجاست؟
- فقيه حقاني:خب. ما در همان ابتداي قاجار با نيروهاي مهاجم روسيه مواجه ميشويم . در آن روز تهاجم گستردهاي به ايران شد. جامعهاي كه نميتوانست از خود دفاع كند . از سوي ديگر كساني كه به اروپا ميرفتند تصوير مبهمي از آنجا به ايران منتقل كردند. در آن روز مراودات با غربيها ما از طريق سفرا يا بازرگانان بود . كه آنها نميتوانستند عمق جامعه غرب را منعكس كنند. اغلب آنها فقط در ظاهر مات و مبهوت بودند. بدون اينكه عمق فلسفه غرب را درك كرده و آن را شناخته باشند. براي مثال ميرزاحسن ايلچي در نوشتههاي خود از اين حيرت مي كند كه خيابانها چراغ دارد و مرتب از زن هايي كه بدون حجاب با مردان حشر و نشر ميكنند مي نويسد. بازرگانان هم به همين قسم شناخت از غرب دارند. به هر حال ما شناخت جامع و كاملي از غرب نداشتيم و افرادي كه مي رفتند عمدتا مرعوب شدند. اين جريان به تماس سطحي و صوري از غرب بسنده كرد. طيف ديگر روحانيت شيعه است كه عمده كارهاي فرهنگي ايران در آن مقطع توسط اينها صورت مي گيرد. روحانيت شيعه هرچند شناخت كامل و دقيق نسبت به غرب ندارد اما ماهيت مهاجم آن را خوب درك كرده و هرچه بيشتر با ماهيت آنها آشنا مي شد. موضع گيري جديتري اعمال مي كرد. تا جايي كه كار به درگيري هاي گسترده و نهضت هاي بزرگ انجاميد. پس در كنار جريان حكومت گر انفعالي قاجار كه به هر ترتيب مي خواست خودش را از آن وضعيت نجات دهد، جريان ديگري مي بينيم به نام روشنفكران. آنان يا مرعوب غرب بودند و يا مجذوب آن. متأسفانه برخي از اينها به عوامل غرب هم تبديل شدند. اين عوامل به عنوان يك انديشه به غرب نگاه كرد و آن را كعبه آمال خودش قرار داد. اما روحانيت شيعه يكي از اصول اساسي كه بر تصميم گيري سياسي آن حاكم است در دوره قاجار مبارزه با استعمار است. به همين جهت ما ميبينيم كه در جنگ هاي ايران و روس حكم جهاد از سوي علما صادر مي شود. كه براي اولين بار اين حكم ميتواند براي حكومت هم مشروعيت داشته باشد. گرچه حكم جهاد به خاطر حفظ تماميت ارضي ايران مقابل حمله كشور استعمار گر بود. پس مبارزه با استعمار اصل اوليه است. مبارزه با استبداد نيز نكته ديگري است كه روحانيت شيعه بر آن تأكيد ميكند. خب چنين قشري با چنين ساختار فكري با پديده تهاجم نظامي رو به رو مي شود. در قالب اقتصادي با صدور دستور تحريم مبارزه مي كند. از سوي ديگر روحانيون از نوع موضع گيريهايش مشخص است كه نمي خواهد ايران در جا بزند. آنها به دنبال توسعهاند. تشويق براي احداث راه آهن يا تأسيس بانك ملي نمونههايي بر اين ادعا است.
در عرصه فرهنگي هم آنها با بحث نسبي انگاري مواجه بودند. ميرزا ملكم خان در كتاب فراموشخانه خود دهيسم را ترويج مي كند.دهيسم يعني خداپرستي بدون اعتقاد به اديان. ترويج پلوراليزم و نسبي انگاري هم وجود دارد و بر جدايي دين از سياست تأكيد مي كند. حتي برخي هم مانند ميرزاخان كرماني و آخوندزاده با موضع گيري تند معتقدند كه پيشرفت ايران در گرو نابودي اسلام است. ملكم خان زيركتر عمل مي كند و به دنبال پروتستانيسم اسلامي است. او معتقد بود كه بايد همچون مسيحيت يك رفورم در حوزه فرهنگي و مذهبي صورت گيرد كه عملا جدايي دين از سياست و عدم مداخله روحانيون در امور سياسي را به دنبال داشته باشد. وقتي علما با چنين پديده هايي مواجه مي شوند موضع گيري مي كنند. هشداري كه مرحوم ملاعلي كني در خصوص فراماسوزي و فراموشخانه به ناصرالدين شاه مي دهد نشان دهنده اين واقعيت است كه او به باطن قضيه پي برده است. روحانيت در آستانه مشروطيت به اين نتيجه رسيده بودند كه نظام قاجاري و آن ساختار موجود در آن دوره قابليت دفاع از ايران در مقابل استعمار را ندارد و استبدادش منجر به شكاف در بين مردم و حاكميت شده است. از طرفي وضعيت بد اقتصادي ايران باعث شد كه مردم در فقر و نداري به سر ببرند. مجموعه اين شرايط باعث شد كه جريان بيداري اسلامي به اين نتيجه برسد كه يك تغيير اساسي در ساختار سياسي عصر قاجار براي تأمين منافع ملت ايجاد شود.
س: اين عوامل را به صورت مختصر بيان كنيد و در ميان آنها كدام يك را مي توان در صدر قرار داد؟
- فقيه حقاني:عوامل را همان دخالت استعمار و نفوذ آنها در امور ايران و استبداد قاجار مي دانم. جامعه ما در عصر قاجار مستعد وقوع شورش و انفجار است. حتي خود روحانيت هم به اين نتيجه رسيدند كه نمي توان با اين وضعيت دست به اصلاحات زد. چون در ابتدا شيوه مبارزه روحانيت برپايه اصلاح و رفورم بود. بركناري امينالسلطان و تكفير وي از سوي علماي نجف و نقش شيخ فضل الله در بركناري او نشان دهنده مشي اصلاح طلبانه روحانيت است. جايگزين شدن عين الدوله در آن هنگام هم بهترين گزينه بود. عين الدوله در كارنامه دو سه سال اول صدارتش عملكرد خوبي داشت. دولت ايران براي اولين بار زيربار خواستههاي انگليس و روسيه نمي رود. طراز بازرگاني ايران در دوره عين الدوله در حال بازسازي و اصلاح بوده و مثبت مي شود. استقراض از بيگانگان سير نزولي پيدا مي كند و به صفر مي رسد. اما عين الدوله هم به مانند بقيه حكام قاجاري دچار استبداد فردي مي شود. مثلا گراني قند در واقع يك پديده ضعيفي بود. ولي نحوه برخورد با آن طبيعي نبود. معمول نبود تا آن روز كسي را به اين واسطه به فلك ببندند. در منابع عصر قاجار مي بينيم كه تحريك علاءالدوله حاكم تهران توسط ميرزاحسن رشديه سبب چوب زدن حاج هاشم قندي مي شود. رشديه عنصر فراماسوزي بيداري بود. او به علاءالدوله مي گويد اگر مي خواهي قند ارزان شود بايد چند تا از اين تجار را بگيري و به فلك ببندي. چوب زده شد و بحران به وجود آمد. در اين بين راه حل اين بود كه بحران مديريت شود. اما فراماسونر ديگري به نام شاهالسلطنه كه فرزند مظفرالدين شاه است به عين الدوله مراجعه كرده و مي گويد:اگر ذره اي پا پس بكشي و از خود نرمش نشان بدهي هيچ چيز از قاجاريه باقي نمي ماند. از اين رو عين الدوله سخت گيري بيشتر مي كند و وضع بحراني تر مي شود. در مورد عوامل اعدادي ما نبايد خيلي پايبند آنها باشيم. چيزي كه علما از آن پرهيز مي كردند دچار شدن ايران در يك جنبش كور اجتماعي بود كه متأسفانه اين اتفاق افتاد. علما سعي كردند جلوي اين اتفاق را بگيرند و نهايتا بحث مشروطه را با بحث عدالتخوانه پيش كشيدند. اما در نهايت مشروطه از دست علما در كوتاه مدت خارج شد.
س: در نهضت مشروطه نيروهاي مختلف دخيل بودند. در ميان اين گروه ها نقش كدام يك را پر رنگ تر مي بيند و در ميان آنها نامدارانشان كدامند؟
- فقيه حقاني:ما در مشروطه 6 گروه رامشاهده مي كنيم كه البته سهم اينها يكي نيست. اول مرجعيت يا روحانيت شيعه است كه زمام امور را به دست دارد. من از اين گروه به عنوان مرجعيت شيعه يا علماي طراز اول ياد مي كنم. اهداف اينها هم كاملا مشخص است. آنها در ابتداي مشروطه هدفي مشترك دارند. در اواسط آن دچار اختلاف نظر مي شوند و بعد از مشروطه دوم به اتحاد نظري مي رسند كه هرچند كه در آن هنگام فرصتي براي اعتماد عملي پيدا نمي كنند.
قشر بعدي روحانيون درجه 2 و 3 هستند كه از آنها تحت عنوان وعاظ ياد مي كنم. اينها معمولا در كانال مراجع و مجتهدين حركت مي كردند. البته در اين ميان يك طيف منحرف هم وجود داشت. واعظ معروف در اين زمينه به نام هاي سيدجمال واعظ و ميرزا نصر الله خان بهشتي و ملك المتكلمين وابسته به فرقه ضاله بهائيت بودند. ضمن اينكه سيدجمال واعظ به قول كسروي به پيامبر اعتقادي نداشت. آنها بعدها هم كه مشروطه صادر مي شود به دست بردن و ثروت اندوزي از راه بيت المال اقدام مي كنند. اينها في النفسه هيچ نقشي نمي توانند داشته باشند. ولي در قالب واعظ انقلابي مردم را به قيام دعوت مي كنند كه بعدها چهره اينها براي مردم اشكار مي شود.
گروه بعدي بورژوازي و سرمايه داري وابسته به كمپرادور است كه از دوران محمدشاه در ايران به وجود مي آيد. آنها برخلاف سرمايه داران ملي يا بازرگانان كه در رشد وشكل گيري سرمايه داخلي نقش دارند وابسته به خارج از مرزها بودند. آنها به كمپاني هاي غربي وابسته بوده و قصد داشتند ساختار قاجاريه را بر هم بزنند.
قشر بعدي ايلات و عشاير است كه به عنوان بازوي مسلح علما عمل مي كنند. قشر بعدي رجال حكومت گر هستند كه آنها در بسيج مردم نقش تعيين كننده ندارند ولي در شكل دادن به تحولات پشت پرده و آماده كردن زمينه در دل حاكميت موثرند.
گروه بعد منورالفكرها هستند كه در قالب انجمن هاي مخفي و گروه هاي ماسوني و بعدها احزاب ظاهر مي شوند. اينها هم فاقد قدرت بسيج گري هستند. در واقع هيچ كدام از اينها به غير از علما قدرت بسيج مردم را نداشتند. مردم به منورالفكرها اعتقاد نداشتند. و حتي برخي به آنها لامذهب هم مي گفتند. اما آنها ابزارهاي خوبي در اختيار داشتند و علت موفقيت آنها هم در منسجم بودن شان در قالب انجمنها و احزاب است. ابزار هم داشتند. ابزار منور الفكرها مطبوعات بود كه آنها به خوبي از آن استفاده كردند. كاركرد مطبوعات را در آن مقطع تبديل به كاركردي منفي كرده بودند.
س: چرا مشروطه به سر منزل مقصود نرسيد. در واقع عوامل ناكامي مشروطيت چه بود؟
- فقيه حقاني:مشروطه يك حركت ملي بود كه اگر در بسترهاي عمومي ملي و سنتي ما حركت مي كرد مي توانست دستاوردهاي خيلي بزرگي براي ما در پي داشته باشد. ما با اصل مشروطه در آن دوره مشكلي نداشتيم. اگر بخواهيم عوامل ناكامي مشروطه را نام ببريم مي توان گفت:1- ما تعريف درستي از مشروطه نداشتيم. علما معتقد بودند كه مشروطه بايد مبتني بر دين باشد. روشنفكران هم مشروطه را يك نظام سكولار قلمداد مي كردند.
2-نفوذ عوامل افراطي و گروههاي وابسته به بيگانگان دليل ديگر شكست مشروطه در ايران است.
3- دليل بعد عامل استعمار بود كه تمايلي به رشد مشروطه ديني نداشت. در واقع غلبه تفسير غيرديني از مشروطه به تفسير ديني از مشروطه عامل اصلي شكست است.
س: شباهتها و تفاوت هاي انقلاب مشروطه با انقلاب اسلامي چيست؟
- فقيه حقاني:انقلاب اسلامي از بسياري جهات با مشروطه تفاوت دارد. امام خميني معتقد بود كه نهضت 15 خرداد و انقلاب اسلامي را نمي توان با هيچ نهضت ديگري مقايسه كرد. البته اين بدين معني نيست كه نهضت 15خرداد و انقلاب اسلامي به يكباره روي داد. ما از پذيرش سلطنت مشروطه به مدل جمهوري اسلامي رسيديم. در مشروطه با وجود اينكه سلطنت را محدود كرديم، مشروعيت هم به آن داديم. در انقلاب اسلامي اساس سلطنت معارض اصل است و بايد از سر راه برداشته شود. تفاوت ديگر نبود رهبري منجسم در مشروطه است. اهداف انقلاب اسلامي روشن است. اما اهداف نهضت مشروطه مشخص نبود. تعريف از انقلاب اسلامي هم مشخص و روشن است. اما تعريف از مشروطه روشن نبود. اما اين دو در يك نكته باهم شباهت دارند و آن اينكه هر دو حركت به اصطلاح داراي خميرمايه دين است. حضور گسترده مردم هم در دو حركت مشابهت ديگر است.
-
س: مشروطه براي ما چه درسها و عبرت هايي دارد؟
- فقيه حقاني:مشروطه براي هر ايراني كه دلش براي اين مملكت بسوزد مي تواند درس آموز باشد. خب ما از مشروطه پند گرفتيم كه يك حركت بزرگ اجتماعي مانند انقلاب اسلامي را آغاز كنيم. بايد اول تعريف مشخصي داشته باشيم. در انقلاب اسلامي اين اتفاق افتاد كه در بسترهاي طبيعي و تعريف بومي و ملي نبايد استعمار و عوامل آن را ناديده بگيريم. در مشروطه اين كار را نكرديم. بحث ديگر شفاف كردن صفوف است. به نظر من جريان منورالفكري ما مي تواند درس هاي زيادي از مشروطه بگيرد كه اساس خود را بر روي فرهنگ سنتي و بومي ما بگذارد نه غرب. و مسير حركت تشييع و اسلام را كمرنگ نسازد. چون اگر ما اين دو را از ايران بگيريم ديگر معلوم نيست ايراني وجود داشته باشد يانه. در واقع تشييع در ايران تبديل به يك مقوله ديني و ملي شده است. يعني ايران ظرفي است كه مضروف تشيع است. هركدام از اين دو آسيب ببينند معلوم نيست كه چه پيش خواهد افتاد. همچنين بهتر است به جاي ترويج مدرنيته اسلامي و پلوراليسم و پروتستانيسم اسلامي سعي كنند تا از قابليت هاي بالاي اسلام در كشورمان استفاده كنيم.
------------------------------------------------------------------------------------------------------
0
سازمان فراماسونري و نهضت مشروطيت
منبع: http://www.alef.ir/index.php?option=com_content&task=view&id=294&
موسي فقيهحقاني
۱۸ مرداد ۱۳۸۵
فراماسونري سازماني نهان روش و نخبهگراست كه 1717 ميلادي توسط سازمان مخفي يهود و مسيحيان صهيونيست براي سلطه برجهان در انگلستان تأسيس شد. معني لغوي فراماسونري مترادف با بنايي آزاد است كه چندان ربطي با ماهيت اين جريان جهانوطن ندارد و ابزار و آلات و عناوين بنايي پوششي است براي پنهان كردن ساختار توطئهگر و ضددين چنين جرياني است.
با گسترش و غلبه فراماسونري در اروپا، اين جريان توطئهگر كه در كالبد رژيم حاكم بر انگلستان به عنوان كانون قدرتمند استعماري جهان حلول كرده بود متوجه هندوستان و مشرق زمين شد و همگام با سپاهيان استعماري و ميسيونرهاي مذهبي به تأسيس لژ فراماسونري در مشرق زمين مبادرت ورزيدند. با فتح هر سرزميني بلافاصله لژهاي فراماسونري تأسيس شد تا با تربيت نيروهاي بومي و نفوذ عوامل خود در دستگاه حاكمه زمام امور را در آن سرزمينها به دست بگيرند. سابقه ورود فراماسونري به ايران به سال 1224 قمري بازميگردد. در اين سال سرگور اوزلي بارت به عنوان سفير انگلستان به همراه ميرزا ابوالحسنخان ايلچي سفير يهوديزاده ايران در انگلستان كه به عنوان اولين ايراني وارد لژ فراماسونري شده بود به ايران آمد تا ضمن انجام مأموريتهاي سياسي به تأسيس نخستين لژ فراماسونري در ايران مبادرت نمايد. گزارشها حاكي از آن است كه وي موفق شده تعداد زيادي از اطرافيان فتحعليشاه را وارد جرگه فراماسونري نمايد. بعدها در 1275 قمري ميرزا ملكمخان اولين لژ فراماسونري را تحت عنوان فراموشخانه در تهران تأسيس مينمايد كه فعاليت آن تا 1278 قمري تداوم مينمايد.
افشاگري آيتالله حاج ملاعلي كني بساط قرارداد رويتر و فراموشخانه ملكم را جمع كرده و به تكاپوي علني فراماسونري در ايران خاتمه ميدهد. عضويت تعداد زيادي از دانشآموزان دارالفنون در فراموشخانه ملكم دستآورد خوبي براي جريان فراماسونري بود كه سعي داشت از طريق جذب نخبگان اداره كشور را به دست بگيرد. فراموشخانه ملكم با توجه به ماهيت غيرديني اين جمعيت و اباحيگري حاكم بر آن كانوني بود براي تجمع گروههاي مختلف بابي، بهايي، صوفيه، طبيعي مسلك و... كه حاكميت قاجار و روحانيت شيعه را سد بزرگي در مقابل تحقق خواستههاي نامشروع خود ميدانستند. با ترور ناصرالدينشاه قاجار و روي كار آمدن مظفرالدينشاه فرصت مناسبي براي گروههاي ماسوني و فرقه ضاله جهت گسترش تشكيلاتي آنها فراهم شد. انجمن اخوت و جامع آدميت دو تشكلي بودند كه در خلال سالهاي سلطنت مظفرالدينشاه فعاليت گستردهاي داشتند. اين دو تشكل بعدها محمل مناسبي شدند براي تشكيل انجمنهاي مخفي كه اعضاي اصلي آن را فراماسونها تشكيل ميدادند. محمود عرفان از اعضاي لژ مهر در مقالهاي كه در مجله يغما منتشر شد و از نقش فعال ماسونها در مشروطيت اين چنين ياد ميكند:
تاريخ فراماسونها در ايران با تاريخ مشروطيت ما بيارتباط نيست... نه تنها فراماسونها مستقيماً در مشروطيت دخالت داشتند بلكه انجمنهاي فرعي و وابسته آنها كه شكل ظاهريشان شباهتي با سازمانهاي ماسوني نداشتند نيز علناً در مشروطيت دخالت داشتند كه از همه مهمتر انجمن اخوت را ميتوان نام برد.
)1(
تحولات ايران در آغاز دهه دوم هزاروسيصد قمري شتاب بيشتري گرفت. نفوذ زايدالوصف بيگانگان و عوامل آنها در ايران و شدت يافتن اعمال بيرويه مستبدين دلسوزان اين كشور را به چارهانديشي اساسي واداشت. نجات ايران در گرو محدود كردن قدرت حاكمين و سد نفوذ بيگانگان بود. علماي ايران در همين راستا اعتراضاتي را نسبت به اعمال بيرويه قدرت اظهار داشتند كه با حمايت مردم مواجه شده حركت حساب شده روحانيت با طرح عدالتخانه ايجاد تغييرات در ساختار سياسي كشور را هدف گرفته و مردم را به صحنة مبارزهاي اصولي كشانده بود. منورالفكران غربگرا و اعضاي مجامع ماسوني كه فقط در جمع محدود خود قدرت بسيجگري داشتند از زمينة به وجود آمده نهايت استفاده را كرده و با نفوذ در صفوف نهضت و تند كردن سير نهضت كنترل آن را به دست گرفتند. اوج اين تحرك را در ترتيب دادن تحصن در سفارت انگليس مشاهده ميكنيم كه اعضاي افراطي مجامع ماسوني نظير اردشيرجي و حيدرخان عمواوغلي صحنهگردان آن بودند. با تند شدن سير تحولات جامع آدميت توسط عناصر افراطي انجمن حقوق كه شعبهاي از جامع آدميت بود، دچار انشعاب شد و انشعابيون با كمك معلمين و مديران مدرسه آليانس اسرائيليت كه جهت آموزش اطفال يهودي تأسيس شده بود اقدام به تأسيس لژ بيداري ايران نمودند. مقدمات تأسيس لژ از 1323 آغاز و اعضا در ارتباط تنگاتنگ با هم بودند. با امضاي فرمان مشروطيت زمينه براي فعاليت لژ بهتر شد و لژ بيداري در 1325 قمري رسماً تأسيس شد. دخالت اعضاي لژ در تدوين قانون اساسي بر اساس قوانين غربي و ضديت آنان با روحانيت و اسلام در كنار افراطيگري ارگان مطبوعاتي فراماسونري يعني روزنامههاي كوكب دري، صوراسرافيل ، مساوات ، حبلالمتين و... و كانونهاي سياسي نظير انجمن غيبي، انجمن بينالطلوعين، انجمن ستار و... وضعيت كشور را پس از صدور فرمان مشروطيت دچار اغتشاش و هرج و مرج كرد كه نهايتاً منجر به تعطيلي مجلس و مشروطيت شد. حضور فعال اعضاي لژ بيداري در زدوخوردهاي منجر به تعطيلي مجلس حكايت از آمادگي اعضاي لژ براي درگيري داشت. اين دخالت بعدها پس از فتح تهران نيز تداوم پيدا كرد و تمامي امور كشور در اختيار لژ بيداري ايران قرار گرفت. حضور گسترده فراماسونها در مناصب سياسي، قضايي و مجلس حكايت از غلبه آنان بر نهضت مشروطيت داشت. شهادت حاج شيخ فضلالله نوري، سيد عبدالله بهبهاني، شيخ علي فومني و انزواي علماي مشروطهخواه نتيجه قهري اين غلبه بود. نگاهي به اسناد لژ بيداري ايران سلطه فراماسونها را بر اركان كشور و انحراف نهضت مشروطيت كاملاً آشكار ميسازد.)2(
1- مجله يغماء سال دومء شماره 10 و 11ء 1328.
2- روزنامه ايرانء 19/2/74ء ص 12ء 31/3/74ء ص 12ء 21/4/74ء ص 12ء مجموعه اسناد منتشر نشده درباره لژ بيداري ايران.
-----------------------------------------------------------------------------------------------------
اوضاع ايران در آستانه مشروطيت : موسي فقيهحقاني
منبع: http://www.alef.ir/index.php?option=com_content&task=view&id=295&
۱۶ مرداد ۱۳۸۵
سالهاي اوليه قرن سيزدهم هجري، آغاز خوبي براي ملت ايران نبود. ايران اسلامي در سالهاي اوليه اين قرن همچنان دچار ناآراميهاي پس از مرگ كريمخان زند و رقابت و كشمكشهاي نظامي و سياسي ناشي از خلاء قدرت در كشور بود.
ضعيف شدن توان علمي و نظامي كشور از زمان فروپاشي حكومت صفويان و همزمان قدرت يافتن دول مهاجم مغرب زمين كه خود را مأمور آباد كردن و به عبارت بهتر استعمار جهان ميدانستند شرايط خاصي را براي كشور ما به عنوان كشوري با موقعيت استراتژيك و مهم در منطقه ايجاد كرد. غلبه ايل قاجار بر ساير رقباي سياسي و نظامي در شرايطي صورت گرفت كه غرب مهاجم در سرزمين همسايه ما هندوستان مشغول تاخت و تاز بود تا براين سرزمين پهناور و حاصلخيز و غني سلطه پيدا كند، اندكي بعد انگليسيها خود را به عنوان همسايه به ما تحميل كردند و آسيبهاي فراواني به امنيت و تماميت ارضي كشور ما وارد كردند. قدرت يافتن روسيه تزاري كه درپي اصلاحات امپراتور خود پتركبير به پيشرفتهايي نائل شده بود خطر ديگري بود كه كشور آشفته ايران را تهديد ميكرد. فرزندان پتر درپي دستيابي به آبهاي گرم خليج فارس بودند و در رقابتي آشكار با انگليسيها تلاش داشتند درنهايت به هندوستان دسترسي پيدا كنند. كليد دستيابي به هندوستان نيز ايران بود. البته روسها به بخشهاي شمالي و شمال غربي ايران نيز چشم طمع بسته بودند و همين انگيزهاي شد براي هجوم سراسري آنان به ايران. ثروت فراوان هندوستان ديگر قدرتهاي اروپايي را نيز به هوس انداخت كه ضمن دستيافتن به آن ثروت عظيم رقيب اروپايي خود يعني انگلستان را در منطقه و در اروپا از پاي درآوردند. بدين ترتيب سروكلة نيروهاي فرانسوي نيز در منطقه آشكار شد. همسايگي ايران با هندوستان خودبخود توجه آنها را به ايران جلب كرد و سردمداران ايران اطلاع چنداني از تحولات بينالمللي نداشته و با اتكاء به روشهاي سنتي درصدد حفظ حدود و ثغور كشور بودند. مرگ آقامحمدخان قاجار در سفر جنگي اول كه به منطقه قفقاز داشت شرايط را براي ايران بدتر كرد، مؤسس قاجاريه عزم و ارادة دفاع از مرزها را داشت اما خلف او فتحعليشاه قاجار فاقد اين عزم بود. حمله روسها به سرزمينهاي ايران در قفقاز سرآغاز جنگي بود كه دورة اول آن دهسال به طول انجاميد، ناتواني نظامي آشكار ايران در مقابله با هجوم روسها دركنار فساد دستگاه حاكمه باعث شد كه جنگهاي دورة اول به نفع طرف متجاوز تمام شود و براساس عهدنامه تحميلي گلستان بخشهايي از كشور دراختيار روسها قرار بگيرد. شوك ناشي از عدم توان مقابله و شكست در جبهه نظامي اذهان را متوجه جستجوي علل ضعف و شكست نمود. عدهاي راه نجات ايران را اصلاح ساختار سياسي و يافتن راهحلهاي بومي براي عبور از بحران ميدانستند و برخي نيز راه تقليد از غرب و پيوستگي با دول غربي را پيشنهاد ميكردند. دسته دوم از كنار اين واقعيت كه دول اروپايي هريك درپي دستيابي به مطامع خود در منطقه حضور يافته عبور كرده و چشم بسته تقليد از آنان را توصيه ميكردند. رفتار دول اروپايي اعم از فرانسه و انگلستان در خلال جنگهاي ايران و روسيه نشان داد كه غرب جديد به جز منافع استعماري خود كه تحت عنوان منافع ملي به آن مشروعيت ميبخشيدند به هيچ اصل ديگري قائل نيست. طرفداران تز توسعه درونزا و ملي نظير قائممقام فراهاني در جنگهاي دوره دوم با اتكاء به منابع داخلي قدرت نظير قدرت ديني سعي كردند بر دشمن غلبه كنند كه در ابتداي امر نيز موفق نشدند. صدور فتاوي جهاديه از سوي علما و حضور پرشور علماي بزرگ در جبههاي جنگ، امواج انساني را متوجه جبهههاي جنگ نمود و كفار روسي را مجبور به عقبنشيني نمود اما نفوذ گسترده عوامل غرب و ترس و بيانگيزگي دربار شاه قاجار اين ابتكار ملي را عقيم گذاشت. شكست در جنگهاي دوره دوم كه منجر به تحميل قرارداد ننگين تركمانچاي برايران شد ضربه مهلكي به استقلال ايران اسلامي وارد نمود. ضعف دولت مركزي و نفوذ گسترده عوامل دول استعماري روس و انگليس در دربار و اركان اجرايي كشور زمينه را براي طرفداران تز وابستگي به غرب هموار نمود و غير از دوره كوتاه مدت صدارت اميركبير اداره كشور به دست آنان سپرده شد. عقد قراردادهاي نگيني نظير عهدنامه رويتر كه منابع ايران را به مدت هفتاد سال دراختيار اسرائيل يوسفات يهودي معروف به رويتر قرار ميداد و نيز قرارداد بانك شاهنشاهي و تنباكو چوب حراجي بود كه توسط جريان غربگرا به دارايي و استقلال ملت ايران زده ميشد و به كمترين قيمتي به بيگانگان واگذار ميشد. در چنين شرايطي طرفداران تز توسعه ملي و بومي چارهاي جز مقاومت و قيام نداشتند شكلگيري قيام مردم تهران به رهبري حاج ملاعلي كني عليه قرارداد رويتر و عاقدين آن ميرزا حسينخان سپهسالار و ميرزا ملكمخان ارمني، اعتراض به تأسيس بانك شاهنشاهي، تحريم كارهاي خارجي و نهايتاً قيام برعليه امتياز تنباكو عكسالعملي بود كه حمايت گسترده مردمي را به همراه داشت و دربار فاسد قاجار و استعمارگران را به عقب راند. نهضت تنباكو به ملت نشان داد كه ميتوان در مقابل مستبدين و استعمارگران ايستاد و به موفقيت هم رسيد. همين امر زمينهاي شد كه 15 سال بعد نهضتي بزرگتر بنام نهضت مشروطيت در ايران شكل بگيرد. حركت توفنده ملت مسلمان در جريان نهضتهاي ضداستعماري دربار و منورالفكران غربگرا را كه هيچ وقت موفق نشدند حركتي مردمي را سازماندهي و رهبري كنند به حاشيه انزوا راند و آنان براي مقابله با اين جريان ملي و ضداستعماري به فكر ايجاد تشكلهاي مخفي و زيرزميني سياسي افتادند. منورالفكران غربگرا هرچند از امكانات دربار قاجار جهت اهداف شخصي و گروهي خود بهرهمند ميشدند اما در مجموع دولت قاجار را مانع تحقق اهداف خود ميدانستند. جريان اول نيز كه به فكر رشد و توسعه بومي در ايران بودند نيز دربار قاجار را فاقد انگيزه و كارآيي لازم براي حل مشكلات ايران ميدانستند لذا بحثهاي گستردهاي در حوزه هاي نجف و در بين علما و مصلحين در ايران براي اصلاح امور صورت گرفت. تلاش علما براي عزل علياصغرخان امينالسلطان عامل برخي قراردادها و قرضههاي خارجي حركتي بود براي اصلاح دستگاه دولتي. همچنين مخالفت علما با برخي از حكام ولايات و دفاع آنان از منافع مردم مورد ستم را در همين راستا ميتوان ارزيابي كرد. با اوجگيري اختلافات بين مردم و دولت و برخورد خشن دولتيان با مردم، علماي تهران و نجف ضمن اعتراض به حركات اسبتدادي حكومتگران، شاه قاجار را به رعايت عدالت و حقوق مردم دعوت كردند اما تحريك دولتمردان مستبد و برخي عوامل خارج از حكومت مانع از پذيرش نصيحت علما شد و نهايتاً منجر به مهاجرت صغري به حرم حضرت عبدالعظيم (ع) و مهاجرت كبري به شهر قم گرديد. در اين ميان جريان غربگرا كه توان بسيج مردم را براي قيامي عمومي نداشت از فرصت استفاده كرده و با رخنه در صفوف نهضت به عنوان حمايت از علما و نهضت عدالتخواهي وارد صحنه شد. اين جريان در جلسات خصوصي خود شعلهور كردن آتش اختلاف بين ملت و دولت و روحانيون را در دستور كار خود قرار داده و در مقاطعي روند حركت انقلابي مردم را تحت تأثير قرار داده و از مسير خود منحرف نمودند. اوج اين ماجرا در قضيه متحصنين در سفارت انگلستان خود را نشان داد. رهبران ديني مشروطه از اين واقعه نگران شده و از متحصنين خواستند كه سفارت را ترك نمايند. تحصن در سفارت آغاز ماجرايي بود كه به شهادت آيات حاج شيخ فضلالله نوري، سيد عبدالله بهبهاني و انزواي روحانيت شيعه منجر شد.
-----------------------------------------------------------------------------------------------------
مروري بر وقايع پيراموني سخنراني امام در عصر عاشوراي 1342
موسي فقيه حقاني
منبع: http://www.iichs.org/archived/maghalat/imamkhomeiny.htm
محرم 1383 قمري/ 1342 شمسي اندك اندك از راه ميرسيد و ايران اسلامي در شرايطي ويژه و خاص خود را براي استقبال از ماه خون و شرف آماده ميكرد. محرم سال 1342 شمسي، حال و هوايي عاشورايي داشت. آقاسيد روح الله كه از ددمنشي و وطنفروشي حاكمان آلت دست بيگانه ملول بود، سر به جيب تفكر فرو برده و با نگراني تحولات ايران و جهان اسلام را مرور ميكرد، نفوذ خزنده صهيونيسم در ايران اسلامي و جسارت آنان به ساحت قدس شريف و مسلمين، مداخله بي محاباي امريكا در امور ايران، سرسپردگي رژيم به بيگانگان و مقابله آن با مردم ايران، خدشه دار شدن استقلال سياسي، اقتصادي و فرهنگي ايران و دهها مشكل ديگر فكر وذهن زعيم نهضت اسلامي را به خود مشغول كرده بود. از ابتداي دهه 40 شمسي امپرياليسم امريكا و صهيونيستهاي غاصب به عوامل داخلي خود امر كرده بودند تا با انجام بعضي تغييرات سياسي، اقتصادي و فرهنگي به بهانه مبارزه با كمونيسم، موجبات بسط سلطه آنها را فراهم كند. لايحه انجمنهاي ايالتي و ولايتي و اصلاحات ارضي اقداماتي بود كه به همين منظور شكل گرفت.
مقاومت جانانه مردم و علما به رهبري امام خميني با دسيسه هاي دشمن و عوامل داخلي آنها، آنان را كه مي پنداشتند مي توانند به راحتي به اهداف خود برسند با مانع سختي مواجه كرد.
مرجعيت شيعه يك بار ديگر در مقابل امتحاني سخت به منظور دفاع از كيان اسلام، تشيع و استقلال ايران قرار گرفته بود و ميبايست همچون گذشته به وظيفه خود عمل كند. مخالفت قاطع امام خميني و علما با لايحه انجمنهاي ايالتي و ولايتي و اصلاحات ارضي ضربه سختي بر پيكر امپرياليسم و رژيم پهلوي وارد آورد و آنان را به فكر چاره انداخت. دشمن مصمم بود كه برنامه هاي خود را محقق سازد و در اين راه بزرگترين مانع را روحانيت آگاه شيعه و مردم غيرتمند ايران ميدانست.
با نزديك شدن نوروز 1342، امام خميني اعلام داشتند كه ملت ايران به دليل صدماتي كه از ناحيه امريكا، اسرائيل و رژيم پهلوي بر استقلال آن وارد شده است، عيد نداشته و عزاداري خواهد كرد. عكسالعمل رژيم شاه، حمله به فيضيه قم و طالبيه تبريز بود كه تلفات زيادي بر جا گذاشت. حركت ددمنشانه دشمن نشان داد كه آنان حاضرند ملت خود را مقابل پاي بيگانگان قرباني كنند. اعضاي “گروه بي پدران“ كه مسئوليت حمله به فيضيه را به عهده داشت، با مجبور كردن طلاب به دادن شعار مرگ بر اسلام، نيات واقعي شاه و اتباع او را آشكار ساخت. رژيم گمان ميكرد كه با ددمنشيهاي كه عوامل او در قم و تبريز از خود نشان داده بودند، ديگر كسي جرات مخالفت با دستگاه ديكتاتوري پهلوي و بيگانگان حامي او را نخواهد داشت، اما همان شب قائد نهضت لب به سخن گشود و فرمود:
“ ... ناراحت و نگران نشويد، مضطرب نگرديد، ترس و هراس را از خود دور كنيد. شما پيرو پيشواياني هستيد كه در برابر مصايب و فجايع صبر و استقامت كردند... پيشوايان بزرگ ما حوادثي چون روز عاشورا و شب پانزدهم محرم را پشت سر گذاشته اند و در راه دين خدا يك چنان مصايبي را تحمل كردند. شما امروز چه ميگوييد. از چه ميترسيد؟ براي چه مضطربيد؟ عيب است براي كساني كه ادعاي پيروي از حضرت امير (ع) و امام حسين (ع) را دارند در برابر اين نوع اعمال رسوا و فضاحت آميز دستگاه حاكمه، خود را ببازند... دستگاه جبار با دست زدن به اين فاجعه، شكست و نابودي خود را حتمي ساخت، ما پيروز شديم....“
اين سخنان، روح تازه آي در كالبد مبارزان دميد. رهبري نهضت در پي اين سخنان با صدور اعلاميه كوبنده اي مشروعيت رژيم پهلوي را به دليل جنايت عليه مردم و اسلام زير سؤال برد.
شاهدوستي يعني غارتگري، هتك اسلام، تجاوز به حقوق مسلمانان و تجاوز به مراكز علم و دانش شاهدوستي يعني ضربه زدن به پيكر قرآن و اسلام.... حضرات آقايان توجه دارند اصول اسلام در معرض خطر است، قران و مذهب در مخاطره است. با اين احتمال، تقيه حرام است و اظهار حقايق واجب “ولو بلغ ما بلغ“.
در پي اين فتوا، تمام گروههاي اجتماعي به حركت درآمدند. علماي بلاد، دانشگاهيان و عشاير به دفاع از امام پرداختند. ائمه جماعت برخي شهرها دست به اعتصاب زدند و از شركت در نماز جماعت خودداري كردند. بازاريان با بستن مغازههاي خود به خيل معترضان پيوستند. در مقابل اعتراضات گسترده عليه رژيم، شاه كه ماموريت اضمحلال ايران را به عهده داشت، اعلام كرد كه براي رسيدن به مقصود خود حاضر است انقلاب سفيد خود را با خون مردم مظلوم ايران رنگين سازد.
با نزديك شدن ماه محرم رژيم شاه كه به تاثير عزاداري سيدالشهداء بر مردم انقلابي ايران واقف بود، به احضار و تهديد گسترده علما و مردم مبادرت كرد و تاكيد نمود كه از طرح مباحث روز و مسائل سياسي در منابر و مجالس خودداري شود، از آيتالله خميني و واقعه فيضيه بحث نشود، از لوايح ششگانه انتقادي نشود، عليه شخص اول مملكت و اسرائيل سخني گفته نشود و از خطراتي كه اسلام آنها را تهديد ميكند، بحث نكنند. امام خميني كه با شورآفريني و پيام رهاييبخش عاشورا، به خوبي آشنا و خود تربيت يافته مكتب شهادت بود، ماه محرم را بهترين فرصت براي افشاي دشمن و دفاع از كيان اسلام تشخيص داد و طي اطلاعيهاي خطاب به عموم مبلغان و خطبا و هيئتهاي عزاداري اعلام كرد : به تذكرات ضدديني رژيم وقعي ننهاده و... خطر اسرائيل و عمال آن را به مردم تذكر دهيد. در نوحههي سينه زني از مصيبتهاي وارده بر اسلام و مراكز فقه و ديانت و انصار شريعت يادآور شويد... دين خدا را ياري كنيد... از اخافه و ارعاب سازمانها و دستگاه شهرباني هراسي به خود راه ندهيد.
موكبهاي عزادار در سراسر ايران به راه افتاد و امر قائد نهضت از سوي عزاداران حسيني امتثال شد. در نوحهها، قم و فيضيه با قتلگاه كربلا همسان شد و اسرائيل و عمال آن به باد حمله گرفته شدند. ترس بر جان مزدوران مستولي گشت. بيت امام براساس سنت هميشگي سياهپوش شد و هر روز در آنجا اقامه عزا ميشد. رهبر نهضت، همچنين هر شب در تكايا و هيئتهاي محلات قم به حضور هم ميرسانيد.
با نزديك شدن عاشورا، شور و حرارت قيام مردم بيشتر ميشد. عاشوراي تهران تبديل به تظاهراتي ديني ـ سياسي شد. شب همان روز دانشجويان نيز طي تظاهراتي پرشور حمايت خود را از نهضت امام اعلام كردند. تظاهرات گسترده مردمي در شهرهاي ديگر نيز در جريان بود. صبح عاشورا ماموران ساواك از سوي شاه امام را تهديد كردند كه در صورت حضور و سخنراني در فيضيه كماندوهاي شاه آنجا را به آتش و خون خواهند كشيد. پاسخ قاطع و توام با خونسردي امام، تن آنان را لرزاند، “ ما هم به كماندوهاي خود دستور ميدهيم كه فرستادگان اعليحضرت را تاديب كنند. “
فيضيه و خيابانهاي اطراف مملو از جمعيت بود. روح خدا با اطمينان و صلابت آغاز به سخن كرد،
“ ... الان عصر عاشوراست.
گاهي كه وقايع روز عاشورا را از نظر ميگذرانم، اين سؤال برايم پيش ميآيد كه اگر بني اميه و دستگاه يزيد بن معاويه تنها با حسين سر جنگ داشتند، آن رفتار وحشيانه و خلاف انساني چه بود كه در روز عاشورا نسبت به زنهاي بي پناه و اطفال بيگناه مرتكب شدند؟ زنان و كودكان چه تقصيري داشتند؟ طفل 6 ماهه حسين چه كرده بود؟ به نظر من آنها با اساس كار داشتند. همين سؤال اينجا مطرح ميشود كه دستگاه جبار ايران با مراجع سر جنگ داشت، با علماي اسلام مخالف بود، به قرآن چكار داشتند...؟ به اين نتيجه ميرسيم كه اينها با اساس كار دارند، با اساس اسلام و روحانيت مخالفند.... اسرائيل نميخواهد در اين مملكت قرآن باشد... علماي اسلام باشند... احكام اسلام باشد... اسرائيل ميخواهد اقتصاد شما را قبضه كند، ميخواهد تجارت و زراعت شما را از ميان ببرد، ميخواهد ثروتها را تصاحب كند... قرآن سد راه است بايد برداشته شود، روحانيت سد راه است بايد شكسته شود.“
گزارش ماموران ساواك حاكي از حضور جمعيت 200 هزار نفري در قم بود كه براي استماع سخنراني امام اجتماع كرده بودند.
تظاهرات مردمي در روز 14 خرداد (مطابق با 11 محرم 1342) نيز ادامه يافت. اهانتها و حملات رژيم پهلوي به اساس اسلام چيزي نبود كه بتوان به سادگي از كنار آن گذشت.
گسترش مراسم عزاداري در اين سال به حدي بود كه ماموران ساواك را مضطرب و متعجب كرد. براساس ارزيابي آنها وضع عزاداري در تهران در سال 1342 بسيار بيسابقه بوده و در بيشتر مجالس به دولت و هيات حاكمه حمله ميشده است. ماموران ساواك همچنين از دسته 5 هزار نفري طيب حاج رضايي كه به نفع امام خميني شعار ميدادند گزارش ميدهند. روايت حاضران عكسهاي امام خميني روي علامت دسته طيب نصب شده بود و او با وجود هشدارهاي اسدالله علم كه از سوي رسول پرويزي به او ابلاغ ميشد، از برداشتن عكسها خودداري كرد. ماجراي خريد عكس و چسباندن آن روي علامت از سوي شهيد حاج مهدي عراقي نيز تاييد ميشود.
رژيم شاه كه از پيش نيز علما و مردم را به خشونت و خونريزي تهديد كرده بود، از ترس اينكه شرايط عاشورايي ايران بساط آنها را برچيد، با اين تفكر كه با سركوبي گسترده ميتوان امواج خروشان نهضت را مهار كرد، دست به كار شد. نيمه شب 15 خرداد با هجوم كماندوهاي رژيم به منزل امام، رهبر نهضت دستگير و به تهران منتقل شد. همچنين در شهرستانها نيز پيروان امام در سطح گستردهاي دستگير شدند، با انتشار خبر دستگيري امام، صبح روز 15 خرداد قم، تهران، ورامين، شيراز، كاشان و... يكپارچه آتش شد. رژيم پهلوي كه به بيگانه اتكا داشت و بقاي خود را در گرو سركوب مردم ميديد با صحنه گرداني اسدالله علم حمله گستردهاي را به مردم بي دفاع آغاز كرد.
راديوي رژيم در اقدامي عوامفريبانه اقدام به پخش نوحه هاي مذهبي كرد و همزمان ماموران شاه عزاداران حسيني را به گلوله بستند. مقاومت جانانه مردم، رژيم را مجبور به اعلام حكومت نظامي كرد. ماموران با هدف كشتار مردم، اقدام به تيراندازي ميكردند و زخميها نيز از سوي آنان به نقاط نامعلومي انتقال داده ميشدند.
كشاورزان وراميني و كارگران كرجي كه براي دفاع از رهبر مظلوم خود عازم تهران بودند، در راه از سوي ماموران دولتي به خاك و خون كشيده شدند. مقاومت مردمي همچنان ادامه داشت و دشمن نيز با سبعيت تمام به قتل و غارت مشغول بود. براساس گزارشهاي ماموران ساواك، نيروهاي حكومت نظامي هنگام عبور از خيابانها در روز شانزدهم خرداد به سوي مردم شليك ميكردند. مقاومت در روزهاي بعد نيز ادامه داشت؛ ولي به دليل دستگيري قائد نهضت و عدم وجود نيروي هدايتگر، نيروهاي انقلابي نتوانستند نتيجه لازم را از قيام مردم به دست آورند. با اين همه نهضت اسلامي 15 خرداد آغازي بود بر دور تازهاي از مبارزات ضداستبدادي ـ ضداستعماري مردم ايران با محوريت اسلام، امام و امت كه تحت تاثير قيام خونين عاشورا شكل گرفت.
فرداي كشتار مردم در 15 خرداد شيخ محمدحسن سنگلجي كه مانند برادرش، شريعت سنگلجي، براساس گرايش به پاره اي از آموزه هاي وهابيت سالها در خدمت رژيم پهلوي عليه تشيع و اهل بيت (ع) قلم ميزد و سخن ميراند، با حضور در راديو به تخطئه شعائر اسلامي و عزاداري سيدالشهدا پرداخت. غافل از اينكه قيام عاشورا اليالابد موتور محرك جوامع شيعي در نهضتهاي ضداستبدادي و ضداستكباري است.
امام خميني كه تا پايان عمر داغدار شهداي پانزدهم خرداد بود و انتظار فرج از آن داشت. عزاداري سيدالشهدا را مبناي آن قيام و مبدا نهضت اسلامي ايران و سرلوحه پيروزي اسلام و ملت خواند.
19 سال پس از قيام 15 خرداد و با پشت سر گذاشتن حوادث و وقايع بزرگي نظير انقلاب شكوهمند اسلامي ايشان در 30 خرداد 1361 فرمود : “شما گمان نكنيد كه اگر اين مجالس عزا نبود و اگر اين دستجات سينه زني و نوحه سرايي نبود، 15 خرداد پيش ميآمد. هيچ قدرتي نميتوانست 15 خرداد را آن طور كند، مگر قدرت خون سيدالشهدا.
-------------------------------------------------------------------------------
در همايش حكمت معنوي و فلسفه هنر
منبع: http://www.farsnews.com/printable.php?nn=8409210465
فقيهحقاني: مددپور همواره در پينقد مدرنيته و مشروطه بود
خبرگزاري فارس: يك محقق در همايش حكمت معنوي و فلسفه هنر گفت:مددپور همواره در پي شناخت و نقد بر مدرنيته و مشروطه بود. او در اين امر تا آنجا پيش رفت كه مشروطه ديني را از فرقههاي ضاله عنوان ميكرد.
به گزارش خبرنگار فارس، موسي فقيه حقاني محقق تاريخ معاصر ايران در همايش حكمت معنوي و فلسفه هنر با اشاره به نظر مرحوم مددپور مبني براينكه باطن مشروطه و روشنفكران غرب زده هيچگاه شناخته نشده است، افزود: براين اساس مددپور همواره در پي شناخت و نقد بر مدرنيته و مشروطه بود. او در اين امر تا آنجا پيش رفت كه مشروطه ديني را از فرقههاي ضاله عنوان ميكرد.
وي تصريح كرد: مددپور اعتقاد داشت علماي دوران مشروطه هيچگاه به روح، بطن و معناي مشروطه دست نيافتند. از اين رو روشنفكران با سوء استفاده از اين وضع، گفتمان مشروطه را وارد و حاكم كردند. در حالي كه مشروطه غربي از قوانين ديني كاملا تهي بود.
وي به تفاوتهاي حاكم بر جريانهاي فكري دوران مشروطه اشاره و تصريح كرد: جريان روشنفكري ديني يكي از اين جريانات بود كه به زعم مددپور در پي ارتباط دادن سنت و تجدد بود. جريان ديگرعلمايي بودند كه مشروطه را اساسا درك نكرده بودند ولي آن را پذيرفتند.
جريان سوم هم علمايي بودند كه درد دين داشتند، در عين حال باطن مشروطه را هم فهميدند. ولي آن را انكار كردند. اما جريان آخر كساني بودند كه ايستادگي در برابر جريان غرب را بيهوده دانسته و در مقابل مدرنيته هيچگاه ناايستادند. اين طيف همواره در پي ظهور حضرت وليعصر بودند.
وي در پايان گفت: مرحوم مددپور معتقد بود علماي زمان مشروطه باطن غرب را نشناختند. ولي من عقيده دارم روحانيت باطن مشروطه را به خوبي شناخت و به جاي اينكه انزوا پيشه كند، قصد كرد در اين ساختار تصرف كرده و آن را تغيير دهد. مددپور از اين موضوع به "بازي تقديري" ياد ميكرد.
علماي صدر مشروطيت به واقع با درك مشروطه و با شناخت مباني غرب ، در ترويج مشروطه كوشيدند تا از اين جنبش براي خروج از بحران روشنفكران غرب زده استفاده كنند.
----------------------------------------------------------------------------------------------------
حاج آقا نورالله،اسلام رازنده کرد!
منبع: http://www.jamejamonline.ir/shownews2.asp?n=97516&t=his
موسي فقيه حقاني
مرحوم حاج آقا نورالله در طول زندگي سراسر تکاپو و نشاط خويش يک دم از مجاهدت در راه خدا و حفظ استقلال ايران و کيان تشيع باز نايستاد و سرانجام در همين مسير در جريان رهبري قيام قم به دست رضاخان مسموم شد و شربت شهادت نوشيد.
در هشتادمين سالگرد نهضت قم امروز همايشي در اصفهان برگزار مي شود. به همين مناسبت دکتر موسي نجفي و موسي حقاني از پژوهشگران عرصه تاريخ معاصر ايران گفتگويي مفصل با مرجع عاليقدر حضرت آيت الله العظمي حسين مظاهري انجام داده اند که گزيده آن پيش روي شماست.
يک نکته جالب و سوال برانگيز در زندگي آقا نجفي و حاج آقا نورالله اين است که وقتي اينها حرکتشان را در مشروطه شروع کردند در اصفهان بزرگان ديگري هم مثل مرحوم درچه اي ، جهانگيرخان و مرحوم آخوند کاشي نيز هستند.
در دوره تنباکو هم که اولين بار حکم تحريم قبل از ميرزاي شيرازي ، توسط آقا نجفي صادر شد، ايشان 47 48سال سن داشتند در صورتي که آن زمان مرحوم سيد فشارکي در اصفهان بودند و بسياري ديگر از بزرگاني که سنشان از ايشان 3020 سال بيشتر بوده و ما در اصفهان نمي بينيم که کسي حکم ايشان را لغو کرده باشد؛ اگر برخي از علما موافقت نکردند، مخالفتي هم نکردند.
در صورتي که در تهران علما 2گروه شدند، مشروطه خواه و مشروعه خواه ، در نجف اشرف هم در مقابل هم 2جريان شدند اما اصفهان در عصر مشروطه چنين گروه بندي هايي ندارد و يک نوع همراهي مشاهده مي شود که اين وفاق در دوره قيام حاج آقا نورالله بيشتر مشاهده مي شود.
جنابعالي خود استحضار داريد که برپايي يک قيام ضددولتي آن هم عليه رضاشاه کار سختي بوده است يعني اين که آدم 300، 400تا عالم ديني و مجتهد و طلبه را بردارد ببرد جلوي سلطان وقت بگذارد اين کار سختي است ، چطور مخالفتي نشده ؟ اين يک چيز عجيب است حتي زمان خود ما دوره اين انقلاب به هر حال برخي از مقدسين مي گفتند نمي شود، نکنيد، خون از دماغ کسي نيايد، به نظر حضرتعالي تاييد علما از اقدامات ايشان ريشه در چه مساله اي دارد؟
...هر دو بزرگوار (آقاي آقانجفي و آقاي حاج آقا نورالله)، نفوذ مردمي و نفوذ حوزوي خاصي داشتند يعني هر دو علاوه بر اين که در ميان مردم يک شهرت بسزايي داشتند (مخصوصا آقاي آقانجفي از نظر علم و از نظر عمل ) خواص هم اينها را دو روحاني مبرز مي دانستند، يعني اينها را لايق مي دانستند براي پيشتازي و رهبري ، لايق مي دانستند براي اين که رياست حوزه يا رياست روحانيت در اختيار ايشان باشد و چون چنين بود ديگر خواه ناخواه مرحوم حاج آقا نورالله و آقاي آقانجفي توانستند در صحنه هاي سياسي آن دوره ، خيلي کار بکنند حالا روحانيت يا ساکت بود يا همراه و به هرحال تقابل نبود و وقتي تقابل نبود طبعا آنها توانستند کار بکنند.
در قضاياي حضرت امام هم همين جور شد. حضرت امام هم يک نفوذ ويژه در ميان روحانيت ، مخصوصا فضلا و طلاب روشن بين داشتند و اين نفوذ حضرت امام موجب شد که قد علم بکنند و بتوانند علاوه بر قيام و نهضت ، يک نظامي را معماري و تاسيس کنند. ديگران هم اگر انقلابي بودند همراه شدند، اگر هم فتوايشان اين بود که نه ، يا اين که صلاحشان نبود ساکت شدند.
حضرت امام به تنهايي توانستند کار عظيمي را بکنند و من خيال مي کنم در اصفهان اين که مرحوم آقانجفي و مرحوم حاج آقا نورالله توانستند عرض اندام بکنند و راستي هم حکومت هاي جبار وقت را شکست دادند براي خاطر اين بود که اين دو بزرگوار در ميان مردم و ميان خواص ، نفوذ کامل داشتند و ديگران يا تابع بودند يا ساکت.
مثلا در قضاياي نهضت تنباکو، هم اين دو بزرگوار و هم برادر ديگرشان مرحوم آقاي شيخ محمدعلي ثقه الاسلام در مقابل حاکم وقت اصفهان فعاليت عظيمي کردند يعني ذره اي در مقابل تهديدهاي اين پدر و پسر جبار (ناصرالدين شاه و پسرش ظل السلطان) کوتاه نيامدند. ظل السلطان آدم قلدر و نانجيبي بوده و در حکومت هم چون پسر شاه بود اختيارات کامل داشت ولي در عين حال اين بزرگان در مقابل اينها ايستادند و مقاومت کردند و شکست دادند.
يا مثلا حکم تحريم آقانجفي عليه سلطه بازار اجنبي در ايران ، اثرات مهمي داشته است. يا تاسيس آن شرکت معروف به اسلاميه از سوي مرحوم حاج آقا نورالله که در حقيقت براي استقلال خواهي و خودکفايي کشور بود و براي اين که جلوي بازار اجنبي و تسلط بيگانه ها بر فرهنگ مردم ايران گرفته شود.
يا تاسيس بيمارستان که همين بيمارستان خورشيد فعلي که اسمش را عوض کردند به بيمارستان نور به ياد مرحوم حاج آقا نورالله و يا رسيدگي به محرومين و امثال اين کارها از نظر فرهنگي و اجتماعي خيلي اهميت داشته است.
در آن سالها مخصوصا بعد از جنبش مشروطه خواهي ، اذهان و افکار بسياري از تحصيلکرده هاي مملکت به طرف غرب و غربي ها رفته بود و آن طبقه روشنفکر در همان زمان در ايران به وجود آمد و به همين سبب اين جريان روشنفکري در کشور ما به صورت ناقص و بيمارگونه متولد شد.
چون آنها با پيروي از تمدن بيگانه غربي ، از روي تعصب و جهل به فرهنگ اسلامي و فرهنگ خودي يک نحو عناد پيدا کردند و در واقع شيفته غرب شدند و از فرهنگ ملي تنفر پيدا کردند و هر جايي که شيفتگي و تنفر از روي تعصب و عناد و لجبازي و جهل پيدا شد، کار خراب مي شود چون «حب الشي يعمي و يصم» و اين يعني تقليد کورکورانه.
مبارزات همين دو برادر عظيم القدر، در تاريخ بسيار عبرت انگيز و مهم و بعدها هم در زمان ما شخصيتي مثل حضرت امام توانستند با همين نفوذشان اساسا نظام و حکومتي را بر مبناي دين ايجاد کنند.
بنابراين اگر ملاحظه مي کنيد که در برابر حضرت امام يا آقاي حاج آقا نورالله يا آقاي آقانجفي ، علماي ديگر اختلاف نکردند، به خاطر عظمت و نفوذ کلمه آنها بود که همه ، آنها را قبول داشتند و يا همراه بودند.
با توجه به درنده خويي ظل السلطان و استبداد قاجاري جايگاه مرحوم آقانجفي ، حاج آقا نورالله و برادرشان حاج شيخ محمدعلي ثقه الاسلام را در قيام تنباکو چگونه ارزيابي مي کنيد و اين مقاومت ريشه در کجا داشت؟
حرکتشان بسيار ارزنده و ضربه محکمي به حکام وقت بود. کاري که اينها انجام دادند دليل بر اين است که هم شجاع بودند و هم با تدبير، مخصوصا آقاي حاج آقا نورالله. البته آقاي آقانجفي هم خيلي شجاعتشان خوب بود و حتي مثلا براي من بعض اوقات نقل کرده اند که ظل السلطان مي ترسيد بيايد پيش ايشان براي اين که وقتي مي آمد با بي اعتنايي و سخره او را بيرون مي کردند و در مقابل ظل السلطان اين جور رفتار کردن شجاعت مي خواهد يا جمله اي که ناصرالدين شاه گفت که: «من اصفهان را به خاک و خون مي کشم شما را هم در مقابل مردم چوب و فلک مي کنم.»
دليل بر اين است که يک ذلت و ترسي براي ناصرالدين شاه پيدا شده بود و اين ترس را اين بزرگواران ايجاد کردند. لذا انصافا کارشان خيلي کار بالايي بوده ولو دشمن نگذاشت آن مشروطه اي که مي خواهند به پا بشود.
با آن ارعاب ها و آن قيامهاي ضدمشروطه و بالاخره مثل شهادت آقاي حاج شيخ فضل الله نوري (که اگر اينها قدرت و امکان داشتند، با آقاي حاج آقا نورالله و آقاي آقانجفي هم همين کار را مي کردند) قدرت نبود يعني در اصفهان يک تبعيت خوبي از اين دو بزرگوار بود هم خواص هم عموم مردم و الحمدلله با شجاعت اين آقايان ، کار و مبارزه پيشرفت کرد البته تدبير و شجاعت به تنهايي نمي تواند کار بکند، علم هم مي خواهد. مراتب علمي اين دو بزرگوار هم خيلي بالا بوده و مورد تاييد و قبول همه اعاظم آن زمان بوده است.
همچنين حضرت امام اگر مرجع نبودند، اگر مقام والاي علمي ايشان نبود نمي توانستند اين انقلاب را برپا کنند، شجاعت و تدبير ايشان نمره اول بود، اما آن که حضرت امام را به رهبري براي تشکيل اين انقلاب تبديل کرد، علم و مرجعيت ايشان بود، آقاي حاج آقا نورالله و آقاي آقانجفي هم اين جور بودند که هر دو عالم بودند، آقانجفي يک مرجع بود و از نظر علمي هم هر دو وزين بودند.
تدريس داشتند و بايد بگوييم که رياست حوزه مال اينها بود، ديگران هم رياست اينها را قبول داشتند و علمشان و شجاعتشان و چيزهاي ديگر، آن نفوذ مردمي و نفوذ در ميان خواص را ايجاد کرد و موجب شد که الحمدلله براي ايران و براي عالم اسلام خيلي کار کردند يعني از کساني که بايد در تاريخ بنويسيم و کم نوشته شده و اميدواريم اين سمينار شما زنده بکند اين چيزها را، اين دو بزرگوار و زحمات آنها براي اسلام است و اصلا من عقيده دارم که خاندان اينها يک خاندان عميق علمي و معنوي بوده ، شما ملاحظه کنيد که مرحوم آقاشيخ محمدتقي صاحب هدايه ، که خيلي بالا بوده از نظر فقه و اصول به اندازه اي که الان حاشيه ايشان اصول روز است و اين خيلي عجيب است چون معمولا اين نوشته هاي اصول بعد از 40سال ، 50سال ، تقريبا به قول عوام کهنه مي شود ولي انصافا الان اصول ايشان ، اصول زنده اي است و من عقيده دارم کار اين دو بزرگوار که نوه هاي آقاشيخ محمدتقي هستند اگر بهتر از آقاشيخ محمدتقي نبود کمتر نبود.
او از نظر علمي و اينها از نظر سياسي ، اجتماعي اسلام را زنده کردند و اگر کار اين دو بزرگوار بهتر نبود لااقل مثل کار جدشان خيلي اهميت داشت.
تاريخ نشان مي دهد که ظاهرا در دوره قاجار ارتباط عميقي بين حوزه نجف ، سامرا و اصفهان وجود داشته و به نحوي حوزه نجف و در مقطعي سامرا شايد خيلي از مسائل را به حوزه اصفهان و مخصوصا شخصيت هاي بزرگي که در حوزه اصفهان حضور داشتند ارجاع مي دادند يعني مورد اعتماد بودند و مثلا اگر از اصفهان خبري در خصوص وقايع و مسائل ايران مي رسيد مراجع عتبات به آن ترتيب اثر مي دادند و حکم و فتوي صادر مي کردند.
در مورد ابعاد اين همکاري و اعتماد، حوزه نجف يا حوزه سامرا نسبت به اصفهان مطلبي به نظر حضرتعالي مي رسد؟
بله عرض شد که اين به سبب شناختي بود که آنها از اين دو بزرگوار و مقامات علمي و اجتماعي و نفوذ حوزوي و مردمي آنها يا کلا از حوزه علميه اصفهان و علمايش داشتند و اين خيلي اهميت دارد.
چنان که آن شناختي که نجف از تهران و بزرگاني نظير حاج شيخ فضل الله يا مرحوم بهبهاني يا مرحوم ملا علي کني و امثال اينها داشتند، موجب اعتماد مي شد.
اما اطمينان علماي بزرگ مثل مرحوم آخوند نسبت به حاج آقا نورالله ، وجه ديگري هم داشت و آن اين که حاج آقا نورالله از شاگردان آقاي آخوند بودند و بسيار مورد احترام و توجه ايشان واقع مي شدند.
لکن به قول آن شاعر هزار نکته غير از حسن بايد جمع باشد تا مقبوليت عمومي پيدا بشود، علم فقط نمي تواند، تدبير فقط نمي تواند، شجاعت فقط نمي تواند بايد يک مقام جمع الجمعي پيدا بشود. مثل حضرت امام که عرض کردم ؛ اگر مرجع نبودند، اگر علم فقه و اصولشان بالا نبود، اگر يک عارف کامل ، يک فيلسوف کامل نبودند، نمي توانستند اين انقلاب را ايجاد کنند، فقط شجاعت که نمي شده ، خيلي کسان اين شجاعت را داشتند مثلا مرحوم آيت الله کاشاني از اين حيث خيلي خوب بود اما بالاخره کاري که حضرت امام کرد نتوانستند بکنند مي خواستند هم که بکنند، اما نشد بکنند، در حالي که آقاي کاشاني انصافا حق به اين نظام اسلامي دارد، يک ارادت خاصي هم حضرت امام به آقاي کاشاني داشتند، همان طور که آن ارادت از آن طرف هم بود.
از طرف ديگر وقتي شناخت نيست ، اختلاف مي شود ولي در مورد مرحوم حاج آقا نورالله و مرحوم آقانجفي ، علماي نجف شناخت کامل داشتند و آن شناخت کامل موجب مي شد که تاييد مي کردند.
بعد هم مرحوم حاج آقا نورالله و مرحوم آقانجفي امتيازهايي داشتند و آن امتيازها موجب شد مسووليت و رياست پيدا کردند علما هم مي ديدند که راستي اينها جامع کمالات هستند و لذا در مقابل آنها يا ساکت بودند (اگر فتوايشان اقتضا نمي کرد) يا اين که طرفدار و مبارز بودند و آنها را همراهي و تاييد مي کردند.
ما در يک مقايسه تاريخي مشاهده مي کنيم که 80سال پيش حاج آقا نورالله قيامي مي کند و خيلي مشابهت ها مي بينيم بين شخصيت حاج آقا نورالله و حضرت امام که 40سال پيش قيام مي کنند.
شما با شخصيت امام خيلي نزديک بوديد و اطلاعات دقيقي داريد لابلاي فرمايش هاي شما به وجه مشابهت هايي بين حاج آقا نورالله و امام اشاره شد. وجه امتيازها را هم اگر صلاح مي دانيد بفرماييد. چه شد که قيام حاج آقا نورالله به نتيجه نرسيد ولي قيام امام به نتيجه رسيد؟
آيا شرايط زمانه بود يا ظالمي که روبه روي آنها بود فرق داشت ، يا مردم وضعيتشان جور ديگري بود يا برمي گشت به همان خصايصي که در وجه مشترک شما اشاره کرديد که در امام قوي تر بوده و توانسته اين قيام را به نتيجه برساند؟
اولا اين را بايد توجه داشته باشيم که قيام حضرت امام يک خرق عادت بود، اين را ما نبايد فراموش بکنيم ، حضرت امام نکردند، ما نکرديم ، خدا عنايت کرد ولي به واسطه حضرت امام اين خرق عادت انجام شد. از زمان غيبت صغري تا الان همه علما اين موضوع ولايت فقيه را قبول دارند و در اين خصوص کوشا بوده اند.
من در درسهاي ولايت فقيه ، کلمات تعداد زيادي از اعاظم مثل شيخ مفيد، شيخ طوسي ، علامه حلي ، شهيدين تا متاخران و معاصران را آوردم که اينها در کتابهايشان مکرر به موضوع ولايت فقيه پرداخته اند و دلشان هم مي خواسته اين فتوي پياده بشود، اما نشده به خاطر مشکلات خاص و اقتضائات زمان.
همين مرحوم آقانجفي در تاليفاتشان به بحث ولايت فقيه به طور مفصل پرداخته اند و ايشان هم ولي فقيه را مبسوط اليد مي دانستند و اصلا بنيان اقدامات و مبارزات ايشان بر همين اعتقاد بوده است.
مرحوم آقاي آقانجفي و برادرشان آقاي حاج آقا نورالله در زمان مشروطه در اصفهان و توابع ، کارهاي اجتماعي و حکومتي مي کردند و اين به سبب اعتقاد علمي آنها بود که مي خواستند به آن نظريه علمي ، عينيت اجتماعي و خارجي ببخشند و تا حدي هم موفق شدند، اگرچه کار آنها مثل کار حضرت امام فراگير در کل مملکت نشد اما بالاخره ، هم در مقام علمي به ولايت مطلقه فقيه اعتقاد داشتند و هم در مقام عمل و عينيت اجتماعي اين کار را مي خواستند تجربه کنند.
ولي حرکت حضرت امام هم اگرچه مثل حرکت اين دو بزرگوار مبتني بر همان نظريه علمي بود لکن توسعه و سعه عجيبي پيدا کرد و به کل مملکت رسيد و واقعا يک کار اعجاب انگيز شد و علاوه بر نهضت به حکومت و نظام تبديل شد. لذا اولا بايد بگوييم اين کار حضرت امام يک خرق عادت بوده و الحمدلله اين حکومت ديني و جمهوري اسلامي ، به دست ايشان ايجاد شد.
و ثانيا اين را هم بايد توجه داشته باشيم که وقتي برويم در تاريخ مي بينيم که امتيازهاي حضرت امام بي نظير يا کم نظير است ، حقا حضرت امام امتيازهاي عجيبي داشتند من تقريبا 40سال با ايشان مرتبط بودم از آن وقتي که ايشان يک مدرسي بودند تا وقتي که مرجع مسلم تقليد شدند تا بعد که توانستند نهضت را برپا بکنند و تا آن زماني که رهبر مطلق بودند و يک درخشندگي عجيبي در دنيا پيدا کردند.
مثلا حضرت امام از نظر خلوص ، جامعيت علمي ، شجاعت و تدبير خيلي کم نظير بودند و مي توانيم بگوييم که ايشان در مقام جمع الجمعي و در بعد جامعيت بي نظير بودند و لذا توانستند اين نظام را معماري کنند.
مرحوم حاج آقا نورالله و مرحوم آقانجفي و علماي آن زمان اينها همه خوب و انصافا عالي بودند ولي از جهاتي قابل قياس با امام نيستند و من خيال مي کنم اگر حاج آقا نورالله هم در زمان ما بودند، متابعت از حضرت امام مي کردند زيرا حاج آقا نورالله از نظر خلوص و تواضع خيلي بالا بودند.
به هر حال آن دو بزرگوار در زمان خودشان کار کردند و طاغوت آن زمان هم که خيلي مهم بود يعني طاغوت قاجار و سپس پهلوي از کار آنها ضربه خورد لکن شايد، مقايسه ، خيلي هم ضرورتي نداشته باشد، ما الان در مقام بيان حاج آقا نورالله هستيم نه حاج آقا روح الله.
.
..مديريت سياسي مردم کار سختي است يعني مردم را در صحنه نگه داشتن. اين در امام فوق العاده بود اما اين کار در نهضتهاي اسلامي کار سختي است ، مردم را در مقابل پادشاه و حکومت نگه داشتن کار مشکلي است و اين مديريت سياسي به نظر مي آيد در مرحوم آقا نجفي و حاج آقا نورالله وجود داشته که مردم را نگه مي داشتند و چيزي که ميرزا شروع کرد خط تکامليش در اينها خيلي بالا بود.
و همچنين مرحوم حاج آقا نورالله و آقانجفي پايان يک دوره باشکوه هستند که يک پروندهاي بسته مي شود يعني پرونده نهضتهاي اسلامي و امام آغاز يک دوره باشکوهي است که به حکومت ديني و جمهوري اسلامي ، منجر مي شود. اين ، دو مقوله است که تاريخ را به هم وصل مي کند نظر جنابعالي چيست؟
بله ، اين تحليل درستي است.
البته اگر حاج آقا نورالله زنده بودند و اگر گذاشته بودند، بيشتر از اينها کار مي کرد چون هم به دليل آن سلطه سنگين استبدادي و خفقان خاصي که در زمان رضاخان حاکم شد و به طور عجيبي با اسلام و مظاهر اسلام و حوزه هاي علميه و روحانيت و علما مبارزه شد؛ نگذاشتند کار کند و هم خود اين بزرگان سرکوب شدند... لذا ملاحظه مي کنيد که در يک چنين فضايي ، آقاي حاج آقا نورالله ، جان مبارک خودش را بر سر مبارزه با طواغيت و اجانب گذاشت و در حقيقت در آن فضاي سنگين خفقان و قدرت و حيله و سلطه و استبداد، به ايشان مهلت ندادند ادامه بدهد و به قول شما پرونده اين نهضت بسته شد، يعني پرونده را بستند و اجازه ندادند که دنبال بشود. ريشه کار که رهبري نهضت بود زده شد...
مرحوم حاج آقا نورالله دغدغه حکومت هم داشتند؟
به اين شکل فراگير را من نمي دانم ، آقاي دکتر نجفي بهتر از من در اين باره وارد هستند، اما من دغدغه حکومت به آن معنا که امام داشتند که بايد نظام اسلامي جايگزين نظام شاهنشاهي شود و شاه نبايد باشد و در راس حکومت بايد ولي فقيه باشد و همه مناصب مربوط به مجتهدين از افتائ و ولايت و قضا در اختيار آنها باشد و خلاصه يک نظام اسلامي به معناي فراگير، اين را در هيچ کسي سراغ ندارم يعني همان فقهاي عظامي هم که ولايت فقيه را مي گفتند دغدغه اين که حالا به اين معناي خاص و فراگير، به وجود بيايد و در سراسر مملکت گسترش يابد، تشکيل نظام و حکومت جامه عمل بپوشد من الان سراغ ندارم غير از حضرت امام و اين يکي از امتيازهاي بزرگ حضرت امام است که شاه بايد برود و حکومت اسلامي به جاي او بنشيند، اين ظاهرا مختص به ايشان است.
با توجه به اين که شما 40سال خدمت حضرت امام بوده ايد و در حوزه بزرگاني را درک کرده ايد نظر حضرت امام و ساير بزرگان حوزه مثلا مرحوم آيت الله بروجردي ، آيت الله گلپايگاني و... نسبت به قيام حاج آقا نورالله و شخصيت ايشان چه بوده؟
همه اينها تا جايي که من مي دانم نظر مثبتي به اين بزرگوار داشتند. مرحوم حاج آقا نورالله چون مقام علمي والايي داشته اند که تحت الشعاع مقام سياسي ايشان واقع شده و از شاگردان مرحوم آقاي آخوند و مورد احترام ايشان و علماي ديگر بلاد قرار داشتند، لذا در نهايت درجه اعتبار بودند و همه اعاظم از ايشان به نيکي ياد مي کردند، بويژه بزرگاني که در زمان نهضت و آمدن ايشان به قم ، شاهد آن جريانات بودند، نظير حضرت امام و هم دوره هاي ايشان ، مثل مرحوم آيت الله العظمي گلپايگاني يا آيت الله العظمي اراکي ، مرتبا ذکر خير داشتند. حضرت امام يک علاقه خاصي به آقاي حاج آقا نورالله ابراز مي کردند...
و از نظر سياست و تدبير و ايستادن در مقابل استعمار، بارها تعريف و تمجيد مي کردند، سببش هم اين بود که علاوه بر اين که ايشان هميشه اهل مبارزه و اهل سياست بودند آن چند مدتي که حاج آقا نورالله قم بودند حضرت امام از نزديک شاهد آن ماجراها بودند و به هر حال ايشان در درس و در جلسات خصوصي از آقاي حاج آقا نورالله تجليل حسابي مي کردند.
-------------------------------------------------------------------------------------
علما و استقلال اقتصادي ايران
منبع: http://www.jamejamonline.ir/shownews2.asp?n=150113&t=fp
موسي فقيه حقاني
مبارزه روحانيت شيعه با استعمار و استبداد در 2 قرن اخير، تنها جنبه «سلبي» نداشت ، بلکه آنان در مقام «ايجاب» نيز طرحهايي عملي جهت بهبود شرايط اقتصادي ، فرهنگي و اجتماعي جامعه داشتند که براي نمونه مي توان از اهتمام ايشان به ترويج کالاهاي بومي و ايجاد زمينه هاي توليد و اشتغال در عصر قاجار يادکرد.
تحريم کالاهاي بيگانه که به پيشنهاد مرحوم حاج شيخ فضل الله و تاييد ميرزاي شيرازي در 1306ق آغاز شد شروع حرکتي بود که بعدها در سطح ملي و محلي ، ضمن تحريم وسيعتر کالاهاي خارجي ، توليدات داخلي را ترويج مي کرد. بخصوص در پي قيام بزرگ تنباکو که امپراطوري انگليس را به هزيمت واداشت ، اين انديشه در ذهن علماي برجسته اصفهان ، بويژه آقانجفي و حاج آقانورالله ، شکل گرفت که مي بايد همپاي تحريم کالاهاي وارداتي ، براي سازندگي و خودکفايي داخلي نيز برنامه ريزي و اقدام نمود. اين اقدام دوجانبه سلبي و ايجابي ، اساس مبارزه اقتصادي حاج آقانورالله و برادرش را تشکيل مي داده است. شرکت اسلاميه اصفهان که سال 1316ق (حد فاصل قيام تنباکو و نهضت مشروطه) تاسيس شد و تشکيلات منظمش در نقاط مختلف ايران و جهان شعبه هايي را داير کرد، گام مهم و استراتژيک آن دو در راه استقلال و پيشرفت اقتصاد ايران بود که تاييد مراجع بزرگ عتبات را دربرداشت. منسوجات شرکت در سراسر کشور پخش ، و مردم با شوق بسيار، لباسهاي خارجي را از تن بيرون و از توليدات شرکت استفاده مي کردند. شور زايدالوصفي که شرکت اسلاميه در ايجاد عزم و عزت ملي براي نفي سلطه اقتصادي بيگانه و حمايت از وطن اسلامي ايجاد کرد، داستاني شنيدني دارد. از اساسنامه شرکت برمي آيد که علما و رجال وطنخواه نسبت به نابودي تجارت و صنايع بومي و همچنين مهاجرت بي رويه کارگران ايراني و مزدوريشان براي کمپاني هاي خارجي ، سخت حساس بوده و رفع مشکل را در گرو راه اندازي کارخانجات داخلي مي دانستند. خروج سرمايه از ايران ، اتکا به منابع داخلي ، رشد و توسعه اقتصادي ، احياي صنايع داخلي ، اهداف روحانيت شيعه بود که در عصر مشروطه نيز پي گرفته شد. کلام حاج آقا نورالله در روزنامه جهاد اکبر (اصفهان ، 1325ق) گوياي همين امر است: «امروز بر ملت ايرانيه و حوزه اسلاميه لازم و متحتم است که در رفع احتياج از خارجه به...اندازه ميسور بکوشيم. يعني لوازم زندگاني را از لباس و فرش و مبل و اسباب آلات و جنس خرازي از چاقو و مقراض و غيره تا آخرين درجه امکان ، از امتعه داخله خود استعمال نماييم و تا در مملکت خود اگر چه به اضعاف قيمت و خشن باشد در بند ظرافت نباشيم و از خارج نخريم و اين اقتصاد ملکي و ملي را کار بنديم و سرمايه و نفوذ را به خارجه نسپاريم».
------------------------------------------------------------------------------------------
پيشواي پيش بين
منبع: http://www.jamejamonline.ir/shownews2.asp?n=149086&t=fp
موسي فقيه حقاني
آيت الله حاج شيخ فضل الله نوري از علماي بزرگ ايران و از شخصيتهاي موثر در نهضت مشروطيت بود.
شرکت ايشان در مهاجرت کبري پس از رايزني سيدين سندين آيت الله طباطبايي و سيدعبدالله بهبهاني با ايشان که از پايگاه مردمي در جامعه ايران و از وجاهت ديني و علمي نزد علماي نجف برخوردار بود ضربه سختي بود که به دستگاه استبدادي قاجار و عين الدوله وارد شد. با صدور فرمان مشروطيت و مطرح شدن بحث تدوين قانون اساسي و متمم آن ، عناصر غربگرا با طرح ديدگاه هاي غيرديني خود در مباحث مطروحه سعي داشتند با کمک مطبوعات و انجمنهاي افراطي که با ايجاد امواج مصنوعي سعي در بحران سازي داشتند مواد قانون اساسي و متمم آن را منطبق با ديدگاه هاي خود تنظيم و تدوين نمايند. حضور و مقابله قاطع حاج شيخ فضل الله نوري با اين جريان نفوذي هر چند سرعت اقدامات آنها را کند کرد اما با توجه به چالاکي و تردستي آنان در انجام مقاصد خود و تساهل و غفلت برخي از رهبران ديني در مقابل جريان غربگرا باعث شد که شيخ فضل الله نوري در حرکت اصلاحي خود براي جلوگيري از انحرافات مورد تهاجمات گسترده تبليغاتي و فيزيکي قرار بگيرد. مشروطه خواهان غربگرا با تبليغات گسترده سعي کردند شيخ فضل الله نوري را طرفدار استبداد و مخالف مجلس و آزادي قلمداد کنند. تلاش بعدي آنان ، معطوف به تيره کردن رابطه شيخ با علماي ايران و علماي نجف بود که توسط عوامل خود در انجمنهاي مخفي موفق به قطع ارتباط شيخ با مراجع نجف شدند. بي اطلاعي برخي مراجع نجف از انتقادهاي اصولي و اساسي شيخ به مشروطه خواهان غربگرا موجب شد اخبار ايران به شکل صحيح به آنها انتقال پيدا نکند و شيخ در اين نبرد نابرابر از حمايت برخي از علما و مراجع محروم بماند. البته تجمع علماي بزرگ ايران نظير آيت الله آخوند رستم آبادي ، ميرزا حسن آقا مجتهد، سيداحمد طباطبايي و بيش از هفتادعالم بزرگ ديني ديگر گرد حاج شيخ فضل الله حکايت از موضع اصيل ديني ايشان داشت. مضافا اين که علما و مراجع نجف نيز با شهادت شيخ و آشکارتر شدن مواضع ضد ديني غربگرايان نسبت به مواضع و دغدغه هاي شيخ آشناتر شدند و خود به نقد همه جانبه مواضع فکري و اقدامات غربگرايان مبادرت ورزيدند.